#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت59
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
*سارگل*
صبح زودتر از همیشه بیدارشدم تا صبحانرو آماده کنم . میزو چیدم باصدای آشنایی به عقب برگشتم.
مینو : تو اینا رو آماده کردی؟
بله
مینو : صدای بله خانم رو نشنیدم ، از امروز خانم این عمارت منم بهتر حرف زدنتو درست کنی.
آرشاویر : یادم نمیاد گفته باشم خانم این عمارت باشی ،
بهتره دور برنداری اینو آویز گوشت کن یه ازدواج اجباریه ، هیچ عشق و علاقه ای در کار نیست . فقط به اجبار باید تحملت کنم البته خیلیم دووم نمیاره .
اونی که باید طرز حرف زدنو یاد بگیره تویی نه سارگل.
مینو : به چه حقی این حرفا رو میزنی
آرشاویر : صداتو بیار پایین ، باهرکس هرجور که دلم میخواد حرف میزنم پس حواستو جمع کن.
پوزخندی روی لبم نشست.
خوب جوابشو داده بود . دختره هوا برش داشته.
آرشاویر : یه فنجون قهوه بیار سریع تر.
چشم ارباب .
مینو : یه لیوان چایی بیار.
آرشاویر : بلند شو خودت بریز.
لبخند پیروز مندانه ای زدم.
مینو : تاوان همه این حرفاتو پس میدی!
آرشاویر : صداتو ببر ، نمیخوام صداتو بشنوم.
قهوه تون ارباب .
برگشتم دیدم مینو بااخم غلیظی نگام میکنه پوزخندی زدم و سرمو اونور کردم.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت60
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
*مینو*
اعصابم خورد بود ازجام بلند شدم و وارد اتاقم شدم درو محکم بستم .
داشت لج میکرد دروغه بگم حسودیم نمیشد دختره بدون آرایش بود ولی خوشگلی خاصی داشت اون چشمای سبزش نگاه هر کسیو به خودش جذب میکرد .
نمیدونم چرا حس خوبی نسبت بهش نداشتم همش حس میکردم قراره جای منو بگیره ،
فکرنمیکردم باهاش ازدواج کنم این کارا رو بخواد بکنه . بد بازیو شروع کرده بودم.
اگر حقیقت رو میفهمید نمیزاشت یک ثانیه اینجا بمونم . نباید میفهمید اونجوری همه چی بهم میرخت.
* آرشاویر*
آماده شدم و به سمت شهر حرکت کردم.
خیلی وقت بود به شرکت سرنزده بودم . با سرعت زیادی خرکت میکردم ،
حوصله مینو رو نداشتم باید از کاراش سردر میاوردم . با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم تماسو وصل کردم .
سام : آرشاویر مژده بده از مینو آتو گرفتم .
لبخندی از روی رضایت رو لبم نشست ، ایول پسر چیکارکردی؟
سام : پشت تلفن نمیشه سریع تر بیا شرکت.
حله . تو راهم تا چند ساعت دیگه میرسم.
سام : مراقب خودت باش پس.
اینو گفت و قطع کرد.
باید زودتر از شرش خلاص میشدم .
با یادآوری سارگل کلافه سرمو تکون دادم باباش مرده بود .
نمیدونستم باید باهاش چیکارکنم.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
۲۰ جمله یا حرف بیاد موندنی:
«آدمی وقتی با رنج خودش آشتی نکنه
همه دنیا براش بهانه درد میشه..»
گاهی سنگین ترین چیزی که انسان حمل میکنه فکر های تو سرشه. یکمی رهاش کن
باعث افتخارمه که تا اینجای سال رو بدون بستری شدن توی تیمارستان دووم آوردم. افتخار نیس؟
سلام بر آنهایی که قرار بود پناه هم باشیم، اما بر روح هم زخمهایی به جا گذاشتیم که هنوز التیام نیافتهاند.
تمامِ رنجِ من از این بود که
پشتِ آن زخمِ عمیق، هیچ غریبهای نبود؛
تو بودی…
تو که آمده بودی تا مرهمِ من باشی.
مرهم؟؟
من بررسی کردم، هیچ فایدهای نداره، تقلای بیهوده میکنیم.
هیچ
امیدوارم به مرحله ای نرسید که حس کنید تنها راه محافظت از خودتون، تنها موندنه. امیدوارم
درد همیشه فریاد نمیزند؛
گاهی فقط ساکت مینشیند گوشهٔ سینهات و کاری میکند شبها دیرتر بخوابی.
امیدوارم کسی بیاد تو زندگیت که به زبان خودت صحبت کنه، تا مجبور نباشی یه عمر رو صرفِ ترجمه روح خودت کنی!✨️
نوجوانی و جوانی واقعا سخته؛ خودت افسردهای، دوستات افسردهان، تو مشکلاتت تنهایی، و همواره تلاش میکنی خودتو نکشی.
خیلی زیبایی، اندازهی غمهایی که پنهان کردی.
پس سلام به اونایی که بی نهایت زیبا هستند
بعضی وقتا یه آهنگ، حالتو بهتر میفهمه تا همهی آدمای دور و برت.
حقق تا ابد
دلتنگت خواهند شد و در پیدا کردن کسی مثل تو شکست خواهند خورد!🌱
هر قلبی قاتلشو دوست داره.
خیلی حرف توش بود
هر یک از ما آهنگ رنج کشیدن خودش را دارد.
معجزهی واقعی وقتی اتفاق میافته که باور کنی هیچ معجزهای قرار نیست برات اتفاق بیافته و همهش خودتی!همش🌱
نوشته بود:
«از کسی که تو سختی، ریشه هاتو به امید گره میزنه مواظبت کن...»
و انگار این تعریف عزیزترین آدم زندگیم بود!
ديوارا انقدر بزرگ بود كه همه نقاشی كنن
ولی آدما نقاشی همديگه رو خط خطی ميكردن ..
واقعا چرا؟
راه برگشتی وجود نداره، قدر همه چیزو همون موقع بدونید.
- تو برای همیشه رفتهای و من . .
قسمتی از قلبم تا ابد منتظر بازگشت تو خواهد ماند .
بچه ها شما هم برامون بفرستین چند جمله بیاد موندنی رو تا با بقیه به اشتراک بزاریم .
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
سلام
۲۰ جمله یا حرف بیاد موندنی:
من خودمو از دست دادم وقتی که داشتم سعی میکردم
تورو از دست ندم.
فرصت دوباره، بیحرمتی به تموم رنجهاییه که کشیدی. برا خودت ارزش قائل باش .
آدم ذره ذره بیحوصله میشه، اول دیگه فیلم ندیدم بعد کتاب نخوندم بعدش دیگه کمتر بیرون رفتم و الان کمتر حوصله ارتباطاتت جدید رو دارم.
خلاصه زندگیم:
رها کردن در اوج خواستن، بی اهمیتی در اوج دلتنگی.
دلم واسه اون مَنی که بهت نرسید و هنوز داره عذاب میکشه
به شدت میسوزه.هعی
اذا سألوك عني قل لهم اذيتها بكثر ماحبتني
اگر دربارهی من از تو پرسیدند بگو: به اندازهای که دوستم داشت
آزارش دادم. 💔
نباید فراموش میکردی که من تو روزایی که دست خودم رو رها کرده بودم، دستای تو رو محکمتر گرفته بودم.💔
یه روز که دیگه برات مهم نیست، همهچی درست میشه. میشه؟
نباید وقتی بهش رسیدی، یادت بره که چقدر دنبالش بودی. نبایدد
کاش میدونستی چقدر گریه کردم وقتی تصمیم گرفتم
ازت دور بشم. کاش
شاید من زود رنج نیستم و این تویی که واقعا همش داری گند میزنی به همچی.
الانم دوسش دارم، ولی شوقشو ندارم.
اون موقعی که دوسش داشتم هم شوقشو داشتم نشد.
بعد از مدتی، درد خصوصی میشه و گفتنش به دیگران لطفی نداره
شروع انزوا از همین نقطهست.
متاسفم که تو گاهی غمگینی و دستهای من از تو دورن.
آخر شب که همه تایمشون خالیه، ببین کی سرظهر بهت پیام میده.
و چه روزای قشنگی که توی تخیلاتم باهات ساختم
و نشد که واقعی بشن.
آره عزیزم تو بردی ،چون من دیگه نمیتونم هیچ کسیو
اندازه تو دوست داشته باشم.
من دوسِت نداشتم؟!
من تو رو بخشیدم، حتی وقتی پشیمون نبودی.
بعضی چیزا خراب نشدن که بخوای درستشون کنی.
تموم شدن، تموم.
هیچوقت دنبال پشیمونی آدمی نبودم اما اینو بارها مطمئن شدم که آدمها یهروزی به اونی که رهاش کردن، هر چند دیر، اما برمیگردن.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01