eitaa logo
The Enduring Word
406 دنبال‌کننده
443 عکس
1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام انشاالله ساعت هشت ادامه رمان را براتون میذارم
سلام ۲۰ جمله یا حرف بیاد موندنی: من خودمو از دست دادم وقتی که داشتم سعی میکردم تورو از دست ندم. فرصت دوباره، بی‌حرمتی به تموم رنج‌هاییه که کشیدی. برا خودت ارزش قائل باش . آدم ذره ذره بی‌حوصله میشه، اول دیگه فیلم ندیدم بعد کتاب نخوندم بعدش دیگه کمتر بیرون رفتم و الان کمتر حوصله ارتباطاتت جدید رو دارم. خلاصه زندگیم: رها کردن در اوج خواستن، بی اهمیتی در اوج دلتنگی. دلم واسه اون مَنی که بهت نرسید و هنوز داره عذاب میکشه به شدت میسوزه.هعی اذا سألوك عني قل لهم اذيتها بكثر ماحبتني اگر درباره‌ی من از تو پرسیدند بگو: به اندازه‌ای که دوستم داشت آزارش دادم. 💔 نباید فراموش می‌کردی که من تو روزایی که دست خودم رو رها کرده بودم، دستای تو رو محکم‌تر گرفته بودم.💔 یه روز که دیگه برات مهم نیست، همه‌چی درست می‌شه. میشه؟ نباید وقتی بهش رسیدی، یادت بره که چقدر دنبالش بودی. نبایدد کاش میدونستی چقدر گریه کردم وقتی تصمیم گرفتم ازت دور بشم. کاش شاید من زود رنج نیستم و این تویی که واقعا همش داری گند میزنی به همچی. الانم دوسش دارم، ولی شوقشو ندارم. اون موقعی که دوسش داشتم هم شوقشو داشتم نشد. بعد از مدتی، درد خصوصی میشه و گفتنش به دیگران لطفی نداره شروع انزوا از همین نقطه‌ست. متاسفم که تو گاهی غمگینی و دست‌های من از تو دورن. آخر شب که همه تایمشون خالیه، ببین کی سرظهر بهت پیام میده. و چه روزای قشنگی که توی تخیلاتم باهات ساختم و نشد که واقعی بشن. آره عزیزم تو بردی ،چون من دیگه نمیتونم هیچ کسیو اندازه تو دوست داشته باشم. من دوسِت نداشتم؟! من تو رو بخشیدم، حتی وقتی پشیمون نبودی. بعضی چیزا خراب نشدن که بخوای درستشون کنی. تموم شدن، تموم. هیچوقت دنبال پشیمونی آدمی نبودم اما اینو بارها مطمئن شدم که آدم‌ها یه‌روزی به اونی که رهاش کردن، هر چند دیر، اما برمیگردن. https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
سلاااااامممم قشنگام اماده ایددد برای پارت گذاری ادامه رمان عاشقی در عمارت ارباب؟؟؟؟
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *سارگل* مهتاب : واقعا ارباب این حرفارو زد؟ آره ، خودمم تعجب کردم از اون هرکول این کارو این حرفا بعیده. مهتاب : هرکول لقب جدیدشه. سرمو تکون دادم دوتایی زدیم زیر خنده. مینو : چخبره صدای خندتون کل خونه رو برداشته. پوزخندی زدم و برگشتم سمتش فکرنمیکنم به شما ربطی داشته باشه . طرز خرف زدنتو درست کن فعلا. مینو : زیاد هوا برت نداره بندازمت بیرون پس خواستو جمع کن. ببین‌تو هیج کاره ای اینجایی پس واسه من زیادی حرف نزن . الانم برو بیرون اینجا مزاحمی من کلفت تو نیستم  . حالام بیرون. مینو : درستت میکنم . بیروووون. *مینو* عصبی دستامو مشت کردم دختره بیشعور ببین چطوری حرف میزنه ‌. باید کارشو تلافی میکردم آرشاویر متنفر بود دختره پاشو از عمارت بزاره بیرون . خبرارو شنیده بودم که سری پیش که سری پیش چیکار کرده ، لبخندی روی لبم‌نشست باید میگفتم از خونه بیرون بره اون موقع حساب کار دستش میاد . 1ساعت دراز کشیدم و با گوشیم سرگرم شدم . نزدیکای ظهر بود از اتاق بیرون رفتم و وارد آشپز خونه شدم ‌. کم کم باید آرشاویر میرسید . سارگل : چیکار داری؟ https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 یه خرید دارم میشه برام انجامش بدی. سارگل : نه خودت دست و پا داری برو. میدونم ولی کمرم دردمیکنه حالم خوب نیست ممنونت میشم. سارگل : چی میخوای؟ باید بری ده بالایی حدود نیم ساعت راهه یه خانمی هست میخوام ازش داروهای گیاهیمو برام بگیری . آدرس دقیقو بهت میگم. سارگل : خیلی خب زودباش. باشه ، از آشپزخونه بیرون اومدم لبخندی روی لبم‌نشست اخلاق آرشاویرو میدونستم. *آرشاویر* حالم خوب بود با خبری که شنیدم میدونستم باهاش چیکارکنم ، ولی الان زود بود باید به وقتش وارد عمل میشدم . تو راه برگشت به سمت روستا بودم . با صدای زنگ گوشیم از فکرخارج شدم مینو بود ، حوصلشو نداشتم . توجهی نکردم دیدم ول نمیکنه گوشیو جواب دادم. مینو : چرا جواب نمیدی لابد کار مهمی دارم . کارای مهم تری داشتم چیه حالا چی میخوای؟ مینو : این خدمه جدیدت بدون اینکه به کسی بگه و اجازه بگیره از عمارت بیرون رفته ‌ کجاا رفته؟ مینو : ما از کجا بدونیم! گوشیمو قطع کردم ، یا سرعت زیادی گاز میدادم عصبی دستامو مشت کردم. و کوبیدم روی فرمون  ، دختره هنوز منو نشناخته آدمش میکنم. حق اینکه بخواد از عمارت برو رو نداره ولی اون برعکسشو اجرا کرد. https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *مینو* لبخند پیروزمندانه ای زدم اینم تقاص کسی که بخواد با من اینجوری رفتارکنه. کسی نمیدونست من اونو فرستادم و تا وقتی که آرشاویر بیاد اون برنمیگشت. با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم ، تماسو وصل کردم. بله . سلام خانم کاری که گفتید رو کی انجام بدم؟ هنوز زوده به وقتش خودم بهتون خبر میدم. بله چشم خانم ، فعلا خدانگهدار. فعلا. تماس و قطع کردم نقشه هام یکی یکی داشت عملی میشد هیچی بهتر از این نیست فکرکرده من میزارم این زندگیو برام جهنم کنه‌. *سارگل* نمیدونم چرا همش دلشوره داشتم. انگار قراره اتفاق بدی بیفته ، میدونستم بدش میاد بدون اجازش از عمارت خارج بشم ولی چون مینو گفته بود احساس کردم چیزی نمیشه . از شانس بدم امروز برای ناهار به عمارت برمیگشت ، قدمامو تندتر کردم . بعد از حدود چهل دقیقه به روستا رسیدم ، جای قشنگی بود. به آدرسی که داده بود رفتم ولی هرچی پرسیدم هیچ کس همچین زنی رو نمی شناخت ، نمیدونستم باید چیکارکنم. از همون راهی که اومدم شروع کردم به برگشتن به سمت عمارت ولی غافل از اینکه... https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *آرشاویر* دختره احمق بهش گفته بودم حق نداری بدون اینکه بگی پاتو از عمارت بیرون بزاری ، رسیدم به عمارت سریع پیاده شدم . مهتاب  : سلام ارباب. اون دختره احمق کجاست؟ مهتاب : چیزی شده ارباب کی رو میگید؟ جواب منو بده سارگل کجاست؟ مهتاب : مینو خانم گفتن...! خواست ادامه حرفشو بزنه که مینو اجازه نداد. مینو : مگه نمیبینی ارباب خستن برو میزو آماده کن. مهتاب : چشم. مینو : اعصاب خودتو خورد نکن عزیزم میاد حالا هرجا که باشه... دختره بهش گفته بودم حق نداری جایی بری. دستامو مشت کردم لیوانی که روی میز بودو شکوندم . به خونی که از دستم ریخت توجهی نکردم فکراینکه بخواد فرار کرده باشه دیوونم میکرد  مینو :آروم باش فداتشم چرا با خودت اینجوری میکنی به خاطر یه دختره. تو یکی الان دهنتو ببند. یک ساعت گذشت ولی خبری ازش نبود. کلافه طول و عرض خونه رو طی میکردم برمی گشت میدونستم چه بلایی سرش بیارم کاری میکردم از کارش پشیمون بشه. با صدای در عصبی چرخیدم . با دیدنش عصبی دستامو مشت کردم یه دفعه داد زدم همه بیرون. https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01