.
آزمودن صحت ایمان دیگران وظیفهی ما انسانها نیست؛ بنده نمیتواند ایمان بندهای دیگر را بسنجد. مگر نمیدانی؟!
–ملت عشق–
#داستان کوتاه [شوالیه و ملکه]
روزی روزگاری در سرزمینی
یک پرنسس بود که از بچه گی عاشق
طبیعت بود اما پدرش به او اجازه نمیداد
که به دل طبیعت سفر کند. روزی مشاور
پادشاه به پادشاه گفت پسری دارد که
میتواند از پرنسس مراقبت کند در برابر
هر چه از او مراقبت کند پادشاه قبول
میکند و پسر به قصر میاید پرنسس را
میبیند و همان طور به او خیره میشود
چند سالی میگزرد یک شب
پسر به پرنسس یک پیشنهاد میدهد که
فردا صبح گاه که پادشاه قرار بود به سفر
برود دوتایی به جنگل سفر کنند صبح
میشود و آن دو به جنگل میروند تا
زمانی که آفتاب غروب میکند که ناگهان
صدای جیغ پرنسس را میشنود به سرعت
میرود پیش پرنسس اما پرنسس را پیدا
نمیکند تا فردای صبح فردا پسر در جنگل
دنبال پرنسس میگشت اما پیدایش نکرد
به قصر رفت و داستان را برای پدرش
یعنی مشاوره پادشاه گفت
کل سرباز های قصر دنبال او گشتند اما
پیدا نشد چند هفته بعد خبر رسید
پرنسس را یکی از پرنس های کشور
همسایه پیدا کرده و از او مراقبت کرده
پسر که این داستان را میشنود سریع به
آن قصر میرود و با پرنسس رو برو میشود
و زانو میزند و میگوید:
_ منو ببخش من فقط میخواستم آرزوت
رو برآورده کنم
+اشکالی نداره تو این کارو کردی و باعث
شدی که من معنی زندگیو بفهمم.
_آخه چه چطوری؟
+پدر من قبول کرده است که با این
پرنس که جان من را نجات داده ازدواج
کنم
_خوبه مبارک باشه ولی روز بعد عروسیتون
قرار است من اعدام شم
و سپس پسر انجا را ترک کرد
پسر عاشق پرنسس بود ولی نمیتوانس
با او باشد.. روز عروسی فرا رسید.
پرنسس و پرنس درحال خواندن قسم
برای زندگی بودند اما پسری که شوالیه
پرنسس بود با خود میگفت
شمشیری دارم که از تو محافظت کنم
اما
تاجی که تو رو مال خودم کنم ندارم
فردای عروسی پسر اعدام میشود و
عشق مانند خودش در خاک دفن شد...
وقتی باهات قهره این بیت از شعر
سعدی رو بخون براش:
من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر
بند پایی که به دست تو بود تاج سر است
آشتی تضمینی!
وقتی ازتون میخواد راجب مشکلاتتون
حرف بزنید و شما نمیخواید :
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویمکه غم ازدل برود چون توبیایی
.
مثل مولانا بهش بگید جات رو چشامه:
در دو چشم من نشین ای آنکه از من،
من تری
.
هر وقت بهتون گفتن چقد دوسش داری
مثل فردوسی جواب بدین :
اونقدر که جهانم نیرزد به یک موی تو
.
گفتند در یك جمله او را توصیف کن
گفتم :
در آسمان تاریك میان همهي ستارگان
او ماه من است
.
وقتی دعوا میکنه باهاتون و بعدش معذرت میخواد مثل سعدی بهش بگید :
جنگ از طرف دوست ، دل آزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
.
وقتی دلتو برد و بهش مبتلا شدی ،
بقول جناب عراقی بهش بگو :
جرمم این دان که ز جان دوستترت میدارم
https://eitaa.com/joinchat/3272083025C27b20e7795
حمایت لطفا ............ دو طرفه لطفا امار خودم هم پایین امده