#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت124
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
خاله بهش بگو بیاد تو
خاله زیبا : باشه مادر تو آروم باش اون دخترم اونجوری میترسه.
*سارگل*
ویلای قشنگی بود داخل آلاچیق نشستم ، مستخدمی به طرفم اومد تاحالا ندیده بودمش خاله زیبا گفته بود یه دختر داره برای همین احتمال دادم دخترش باشه طرفم اومد و آروم سلامی کرد.
سلام خانم
سلام.
بفرمایید شربت برای شماست نوش جان.
لبخندی زدم و تشکری کردم ، لیوان شربت رو برداشتم شروع کردم به خوردن ،
بعد از چند دقیقه احساس کردم سرگیجه دارم اومدم بلند شدم که نفمیدم چیشد چشمام سیاهی رفت و دیگه متوجه چیزی نشدم.
*آرشاویر*
باصدای جیغ خاله زیبا با ترس به طرف حیاط رفتم با دیدن سارگل روی زمین افتاده سریع به سمتش رفتم.
خاله زیبا : بدو باید بریم بیمارستان.
بغلش کردم دستاش یخ بود فقط دعا میکردم اتفاقی نیفته ،
سریع داخل ماشین گذاشتمش با سرعت زیاد به سمت بیمارستان حرکت کردم . رسیدم سریع پرستارو صدازدم روی برانکارد گذاشتن و به داخل بردنش ،
دستامو مشت کردم آخر زهر خودشو ریخت بیچارش میکردم هنوز نفهمیده نباید با من دربیفته .
با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم مریم بانو بود بهش گفتم و گفت سریع خودشو میرسونه
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت125
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
با اومدن دکتر سریع به سمتش رفتم.
حالش چطوره؟
دکتر : ما همه تلاشمونو کردیم ولی زهری که به خوردشون دادن خیلی قوی بوده باید منتظر موند ببینیم کی به هوش میان
یه دفعه داد زدم ، یعنی چی؟ باید درمانش کنید.
دکتر : آقای محترم صداتونو بیارید پایین ، هرکاری از دستمون برمیومد انجام دادیم باید منتظر موند.
بعد از زدن این حرف به سمت اتاقش رفت ، دستمو کلافه لای موهام کردم باید حواسمو جمع می کردم میدونستم مینو ساکت نمی شینه
خاله زیبا : آروم باش خاله ، توکلت به خداباشه انشالله به هوش میاد.
خاله میکشم اون کسیو که این بلا رو سر سارگل اورده ، کلافه طول و عرض بیمارستان و طی میکردم ،
به سمت پرستار اون بخش رفتم باکلی زور راضی شد چند دقیقه ببینمش ،
بعد از پوشیدن لباسای مخصوص وارد اتاق شدم ، وقتی تو اون وضعیت دیدمش بدتر بهم ریختم ، رفتم نزدیکش حس عجیبی داشتم.
آروم بوسه ای رو سرش زدم دستامو مشت کردم فقط دلم میخواست باهاش حرف بزنم.
زودتر پاشو دیگه ، من باید بیشتر ازت مواظبت میکردم مطمئن باش مینو تقاص کارشو بدجوری پس میده تو فقط زود خوب شو ،
خسته شدم انقدر خوابیدی ،
دستاشو نوازش کردم اصلا انگار کارام دست خودم نبود از من همچین رفتاری بعید بود .
با صدای زدنای پرستار از اتاق خارج شدم.
گوشیمو درآوردم سریع به شهرام زنگ زدم..
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
The Enduring Word
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت125 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 با اومدن دکتر سریع به سمتش رفتم. حالش چط
اینم پنج تا پارت فردا ۱۰ تا پارت براتون میذارم