eitaa logo
The Enduring Word
394 دنبال‌کننده
449 عکس
1.1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 خاله بهش بگو بیاد تو خاله زیبا : باشه مادر تو آروم باش اون دخترم اونجوری میترسه. *سارگل* ویلای قشنگی بود داخل آلاچیق نشستم ، مستخدمی به طرفم اومد تاحالا ندیده بودمش خاله زیبا گفته بود یه دختر داره برای همین احتمال دادم دخترش باشه طرفم اومد و آروم سلامی کرد. سلام خانم سلام. بفرمایید شربت برای شماست نوش جان. لبخندی زدم و تشکری کردم ، لیوان شربت رو برداشتم شروع کردم به خوردن ، بعد از چند دقیقه احساس کردم سرگیجه دارم اومدم بلند شدم که نفمیدم چیشد چشمام سیاهی رفت و دیگه متوجه چیزی نشدم. *آرشاویر* باصدای جیغ خاله زیبا با ترس به طرف حیاط رفتم با دیدن سارگل روی زمین افتاده سریع به سمتش رفتم. خاله زیبا : بدو باید بریم بیمارستان. بغلش کردم دستاش یخ بود فقط دعا میکردم اتفاقی نیفته ، سریع داخل ماشین گذاشتمش با سرعت زیاد به سمت بیمارستان حرکت کردم . رسیدم سریع پرستارو صدازدم روی برانکارد گذاشتن و به داخل بردنش ، دستامو مشت کردم آخر زهر خودشو ریخت بیچارش میکردم هنوز نفهمیده نباید با من دربیفته . با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم مریم بانو بود بهش گفتم و گفت سریع خودشو میرسونه https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 با اومدن دکتر سریع به سمتش رفتم. حالش چطوره؟ دکتر : ما همه تلاشمونو کردیم ولی زهری که به خوردشون دادن خیلی قوی بوده باید منتظر موند ببینیم کی به هوش میان‌ یه دفعه داد زدم ، یعنی چی؟ باید درمانش کنید. دکتر : آقای محترم صداتونو بیارید پایین ، هرکاری از دستمون برمیومد انجام دادیم باید منتظر موند. بعد از زدن این حرف به سمت اتاقش رفت ، دستمو کلافه لای موهام کردم باید حواسمو جمع می کردم میدونستم مینو ساکت نمی شینه‌ خاله زیبا : آروم باش خاله ، توکلت به خداباشه انشالله به هوش میاد. خاله میکشم اون کسیو که این بلا رو سر سارگل اورده ، کلافه طول و عرض بیمارستان و طی میکردم ، به سمت پرستار اون بخش رفتم باکلی زور راضی شد چند دقیقه ببینمش ، بعد از پوشیدن لباسای مخصوص وارد اتاق شدم ، وقتی تو اون وضعیت دیدمش بدتر بهم ریختم ، رفتم نزدیکش حس عجیبی داشتم. آروم بوسه ای رو سرش زدم دستامو مشت کردم فقط دلم میخواست باهاش حرف بزنم. زودتر پاشو دیگه ، من باید بیشتر ازت مواظبت میکردم مطمئن باش مینو تقاص کارشو بدجوری پس میده تو فقط زود خوب شو ، خسته شدم انقدر خوابیدی ، دستاشو نوازش کردم  اصلا انگار کارام دست خودم نبود از من همچین رفتاری بعید بود . با صدای زدنای پرستار از اتاق خارج شدم. گوشیمو درآوردم سریع به شهرام زنگ زدم.. https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01