خود من نه تنها صد خودم و گذاشتم، صدتا هم از اینور اونور جور کردم، اونم گذاشتم...
منو ناراحت نکن چون یکی منو ناراحت کنه میام به تو میگم.
تو منو ناراحت کنی، من برم به کی بگم؟
داشت حسی رو توی وجودم زنده میکرد که یه عمر ازش فراری بودم، به گمونم دوست داشتن باید یه چیزی شبیه این حس باشه.
من از نبودن کسی ناراحت نمیشم، بابت اعتمادی که از بین رفت و احساسی که حیف شد غمگین میشم .
هرچی هست فقط یه نسخه ضعیفتر از احساساتیه که قبلا داشتم؛ بخاطر همینه که دیگه چیزی نمی تونه تحت تاثیرم قرار بده .
بعضی وقتا فکر میکنم همهی احساساتی که لازمه رو؛ تجربه کردم و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت .