eitaa logo
The Enduring Word
384 دنبال‌کننده
451 عکس
1.1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
چی شد ؟! این که میخواست من و ادب کنه . چرا یهو منصرف شد !! ایلیا پوزخندی زد : چرا ؟ میترسی از دستش بدی مهراب : اصال برام ارزشی نداره ، مطمئنا هم نمیبازم ولی همون یه درصد باختم هم نمیخوام این دختر به دست تو بی لیاقت بیوفته بیشعور من ارزشی ندارم ، یکی نیست بگه تو بی لیاقتی ؛ ایلیا مشتی محکم روی میز کوبوندم و میز و پرت کرد به یه طرف دیگه . دستم رو قلبم گذاشتم ، خدا چرا یهو وحشی میشن این مردا !! ایلیا از جاش بلند شد و یقه مهراب و کشید و بلند کرد : بی لیاقت منم یا تو مهراب لبخند حرص دراری زد . خدا ازش نگزره ، با لبخند های حرص درارش آدم و کفن میکنه بیشعور مهراب : معلومه که تو ایلیا مهراب و محکم کشید به سمت خودش : حرف دهنت و بفهم مهراب مهراب : من سنجیده حرف میزنم تو مواظب حرف زدنت باش مشتی محکم حواله صورت مهراب شد ، ای جان دمش گرم چه خوب زد . ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
. مهراب دستی روی صورتش کشید و مشتی محکم تر حواله صورت ایلیا کرد آخ !! دلم سوخت برای ایلیا همین دو تا مشت شد سر انجام یه دعوای بزرگ ایلیا و مهراب به جون هم و چند تا هیکلی هم که با ایلیا اومده بودند هم به جون مهراب افتادند اون همه مرد هم دورشون فقط دست میزدن خاک بر سر همشون هر چند دلم خیلی خوش میشد مهراب کتک میخورد ولی خیلی بی رحمی بود بالاخره افتخار دادم و از روی صندلی بلند شدم ، از پشت یقه یکی از هیکلی ها رو گرفتم و به زور به عقب کشیدم و جیغ زدم : ولششششششششش کنید همه سرجاشون میخکوب شدن ایلیا رو پس زدم و کمک کردم مهراب بشینه با گوشه شالم خون روی بینی اش و تمیز کردم ، هی بنده خدا خودمم امروز بینی اش و اینطوری کردم مهراب دستم و پس زد و از جاش بلند شد ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
ببین ما دلمون به حال کی میسوزه . به جای تشکر چیکار میکنه از جام بلند شدم و کنار مهراب ایستادم ، چند قدمی جلو رفت و یقه ایلیا رو محکم گرفت : تاوان پس میدی ایلیا ایلیا : منتظرم !! ببینم از دست تو چه کاری بر میاد . مهراب ایلیا رو هل داد و از اتاق بیرون رفت دستی به لباسم کشیدم ، الان باید من چیکار میکردم ؟! میرفتم دنبال مهراب ؟ آره دیگه اون که شرط بندی نکرده بود ، منم هنوز اختیارم دست خودم بود . از کنار ایلیا رد شدم تا به در برسم ولی ایلیا مانع شد و مچ دستم و گرفت : میخوای بری دنبال اون بی لیاقت با تعجب بهش نگاه کردم : پس کجا برم - بیا پیش من چییییی ؟! دست دیگه ام از طرف یه نفر دیگه کشیده شد با تعجب نگاهش کردم ، مهراب بود ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
مهراب : گمشو تو ماشین + دستور نده ایلیا : با من بری بهتره + چرا اونوقت ؟ مگه با مهراب چه فرقی داری ایلیا : خیلی فرق ها مهراب : سوگند ببند دهنتو انقدر حرف نزن ایلیا : جان چه اسم قشنگی مثل خودت توبه !! این پسر چی بلغور میکنه ؟ بدبخت حرف دهنش رو هم نمیفهمه . ولی باید یکی محکم بزنم تو دهن مهراب ، یبار اسم من و به زبون نمیاره بعد جلوی این همه نامحرم سوگند سوگند راحت انداخته . آروم کنار مهراب ایستادم : میریم خونه ؟ مهراب : نخیر تیمارستان جایی که بهش نیاز داری + بیشعور تو نیازداری یا من ؟ مهراب : میزنمتا بیا بریم ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
+ بیشعور تو نیازداری یا من ؟ مهراب : میزنمتا بیا بریم + جرأتش و نداری به سمت ایلیا برگشتم و براش دست تکون دادم : خداحافظظظظ حرفم و زدم و از اتاق بیرون اومدم مهرابم در عرض چند ثانیه پشت من اومد در و باز کردم تا بشینم که مهراب هولم داد داخل و در و بست . روی صندلی ولو شده بودم ! کثافت من که دارم میشینم چه مرگته با اعصبانیت روی صندلی راننده نشست و ماشین و روشن کرد جمع و جور شدم و نشستم ، شیشه پنجره رو پایین دادم . ایلیا هم بیرون اومده بود براش دوباره دست تکون دادم : به امید دیدار ایلیا ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سلام