سوگند
#قسمت_شصت_دو
- سوگند بشین داخل
سر جام نشستم : ماشینای پشت کی ان ؟
- اون مرتیکه نکبت
+ منظورت ایلیاست ؟
- اسم این مرتیکه رو یبار دیگه جلوی من بیاری من میدونم با تو
+ اسمش که خیلی خوشگله ایلیا
داغ شد
آی خدا !!
چه کیفی میکنم مهراب داغ میشه .
سرعت ماشین یهوی زیاد شد با کله پرت شدم جلو و به صندلی خوردم
+ بیشعور سرم
با لحن نگرانی پرسید : سوگند حالت خوبه ؟
سر جام نشستم : خیلی بیشعوری سرم درد گرفت
- محکم بشین
پا روی پا انداختم و به صندلی تکیه دادم : مگه مسابقست عادی برون من محکم نمیشینم
- پس از الان مرگت و تسلیت میگم روحت شاد
یه لحظه حس کردم اصلا ماشین روی زمین نیست
محکم به صندلی چسبیدم
یا خدا !! این من و جدی جدی میکشه
تند کمربندم و بستم و تند تند نفس میکشیدم
هر چند از سرعت زیاد عشق میکردم ولی خب مرگ تجربه دردناکیه .
+ مهراب من بمیرم ببین با تو چیکار میکنم
- دستت از دنیا کوتاهه چیکار میخوای بکنی
+ میام تو خوابت زندگیتو و زهر مار میکنم حواست به جلو باشه
میترسی
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت_شصت_سه
+ گمشو خودت نمیترسی
بلند خندید : نچ نمیترسم
+ ازت نمیگذرمومهراب بخدا بلایی سرم بیاد دعا میکنم به بیماری بی درمان دچار بشی
- به دعای گربه سیاه بارون نمیاد کوچولو
+ خیلیییییی ......
حرفی نزدم حتی سکوتم برای مهراب زیاد بود
بیشعور به من میگه گربه سیاه
(1 ساعت بعد )
مهراب وقتی به جاده اصلی رسیدیم سرعت و کم کرد . خبری هم از ماشین ایلیا اینا نبود
.
نگران به مهراب نگاه میکردم ، چشماش خمار خواب بود و تا چشم ازش بر میداشتم
خوابش میبرد .
یعنی اگر امشب من به خیر و خوشی و سلامتی برسم خونه دیگه غلط بکنم با مهراب
بزنم بیرون .
قطعا که انسان نبود .
دوباره مهراب خوابش برد و کاسه صبرم لبریز شد جیغ کشیدم : بیشعور خوابت نبره
از خواب پرید و ماشین و نگه داشت و برگشت سمت من :
چی شده ؟
+ خب خوابت میاد یه گوشه نگهدار بخواب
- کی خوابش میاد من ؟
+ نه پس من
- خب بخواب
+ خنگول تو داره خوابت میبره من که نبودم الان هردومون تو خواب ابدی بودیم ، یه
گوشه نگه دار بخواب تا فردا
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
♡- - - - - - -‹🌾🌝›- - - - - - -♡
#سوگند
#قسمت_شصت وچهار
ماشین و روشن کرد از خیابون کنار زد و تو بیابون نگه داشت
- مطمئنی اینجا بخوابیم ترسناکه ها میترسی !!
+ بهتر از خواب ابدی برای منه که بگیر بخواب
- باشه پس لطفا زیپ دهنتو بکش
با حرص صورتم و به طرف پنجره برگردوندم ، خیلی پروووو .
اصلا من نمیدونم این حجم از پرویی رو تو کجای خودش جا داده
زیر چشمی به مهراب نگاه کردم سرش و روی فرمون گذاشته بود و خوابش برده بود
اصلا هم مظلوم نشده بود ، هنوز هم قیافه اش به زامبی میخورد
سرم و به شیشه چسبوندم
تو سکوت ماشین ذهنم دوباره مشغول شد
هیچ موقع نفهمیدم من آدم بدبختی ام یا نه !!
موقع هایی که از زندگی نا امید میشم یهویی حسی بهم میگفت که نه من آدم خوشبختی ام
شاید هیچکی حرفم و باور نکنه ولی تنها دلی خوشی ام سهیل برادرمه
کسی که ولم کرد و تنهام گذاشت
ولی میدونم یه روزی بر میگرده
شایدم نه ولی ته دلم روشنه
هنوز صورتش جلوی چشمامه ، روزی که زیر بارون از پیش ام رفت و تنهام گذاشت به
خاطر یه دختر دیگه !!!
امیدوارم بهش رسیده باشه
از کجا معلوم !! شاید الان من یه عمه باشم و خودم خبر ندارم
- داری گریه میکنی ؟!
به مهراب نگاه کردم بیدار بود و بهم زل زده بود ، از روی گونه ام اشکم و پاک کردم :
نه
- قشنگ معلومه گریه کردی ولی برای چی
+ به تو چه ربطی داره آخه
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت_شصت_پنج
بدرک
موهام و داخل شالم کردم : میخوام برم خونه
- منم میخوام بخوابم
+ واسم مهم نی
- تو که تا الان ترس از مرگ داشتی
+ مرگ خودت !! من از هیچی نمیترسم
مهراب ماشین و روشن کرد منتظر حرکت بودم ولی از جاش تکون نمیخورد
+ چرا حرکت نمیکنی
برگشت به سمتم : یه چیزی بگم
+ بگو
- بنزین تموم کردیم !!!
+ خاک مهراب خاک ، چرا چک نکردی
- حرصم و در اوردی خب اصلا به هیچی توجه نداشتم
+ من و بهونه نکن الان میخوای چیکار کنیم
- دعا کن گوشیمو اورده باشم
دستش و داخل جیبش کرد : نیاوردم
جیغ کشیدم : مهراببببببببببببببببببببب
از جیغ بلندم گلوم میسوخت
مهراب خندید : شوخی کردم
انگاری آب یخ ریختن روم
چند تا سرفه کردم و گفتم : گلوم از درد داره میسوزه میشه شوخی نکنی
با خنده سری تکون داد : نچ نمیشه
+ بیشعوری دیگه
گوشیش و روشن کرد و دیگه نمیدونم چیکار کرد
من که خودمم گوشی نداشتم کنجکاوم نبودم ببینم چه میکنه
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت_شصت_شش
دستام و تو هم گره کردم و منتظر بودم مهراب یکاری بکنه ولی بیخیال من از ماشین
پیاده شد و مشغول حرف زدن شد
ایششش!!
چی میشد داخل ماشین میموند
بعد از چند دقیقه چند تقه ای به شیشه زد به سمت پنجره خم شدم و شیشه رو پایین اوردم
+ چیه
- میگم تو آدرس اینجا رو بلدی ؟!
یعنی ..... !
چیکار کنم من از دست این مهراب خنگ خدااااا !!
لحنم و مسخره کردم و گفتم :
+ اوم اینجا خونه خاله کوکبه دیگه
پکر نگاهم کرد : مسخره میکنی
+ آخه آقای خنگ وسط بیابون من کجا رو به تو نشون بدم بگم آدرس اینه بعدشم مگه تو
من و اینجا نیاوردی از من آدرس میخوای
حرفی نزد و دوباره دور شد
من موندم این چرا اینجاست !!
انصافا الان باید داخل تیمارستان باشه
یکی بیاد این و ببینه بعد به من بگه خنگ
من به این باهوشی
حداقل از این مهراب بیشتر حالیم میشه
مهراب بازم اومد و کنار پنجره ایستاد : میگم سوگند واقعا نمیدونی آدرس اینجا چیه ؟
لبخندی حرصی زدم : قصدت اذیت کردنه مهراب ؟
چشماش و بست و خندید
- یس
من فقط سکوت میکنم
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت _شصت_هفت
سکوتی در حد فریاد
سکوتی در حد جیغ و پاره کردن گلوم
شیشه رو بالاکشیدم و توجهی به خنده های عذاب آور مهراب نکردم
ایشاالله زنده به گور بشه من راحت بشم
یا من خلاص بشم .....
نه نه خدا نکنه من هنوز جوونم اون پیرمرده باید بره .
***
یه ربعی بیرون بود و بالاخره نشست تو ماشین و گوشیش و روی صندلی کنارش گذاشت
+ چی شد ؟
- چی چیشد
+ آیا کسی هست ما رو از این جهنم نجات بده
- آره میلاد میاد
خاک !!!
خجالت تو تمام وجودم شناور شد .
یاد کارانروزم افتادم
بنده خدا الان میخواست بیاد کمک
بعد من انروزانقدر اذیتش کردم
هی !!! اشکال نداره ایشاالله جبران میکنم
با افتادن چیزی روی پام جیغ بلندی کشیدم
احساس کردم یه حشره افتاده روی پام
- اویی چته دختره شکلاته
نفس عمیقی کشیدم
+ خیر نبینی مهراب آدم شکلات و اینطوری میده به یه نفر
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت شصت_هشت
- خودت خیر نبینی بگیر کوفت کن ضعف نکنی
الان توقع داشت با این حرفش واقعا من شکلات و کوفت کنم ؟!
با تاسف براش سر تکون دادم و شکلات و باز کردم و چسبوندم به لباسش
+ نوش جون لباس کثیفت
با قیافه حرصی نگاهم کرد
- بیشعوری
+ از شما یاد گرفتم
- اوو جالب اینجاست که من قبل تو بیشعور نبودم به نظرت یه جای کار نمیلنگه ؟
دستی روی صورتم کشیدم
+ استغفرالله من هی میخوام سکوت کنم شما برادر محترم ....
با تعجب نگاهم کرد تا دهن باز کرد من زودتر حرف زدم
+ هی زر میزنی
قیافه اش مثل همیشه حرصی شد
- و خداوند تو خر را آفرید تا من و حرص بدی
زد تیر آخر و به کمرم
نکبت !
من خرم ؟!
+ و خداوند من و آفرید تا تو خر را آدم کنم
به جلو خیره شد و دست به سینه شد
- ترجیح میدم به حرفای یه خر گوش نکنم
+ ما ما ما
برگشت به سمتم : ما ما ما چیه ؟
+ صدای گاوه دیگه
- رد دادی صدای گاو در میاری ؟
+ نه دارم مثل گاو حرف میزنم که تو حرفم و بفهمی
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت_شصت_نه
آی ننه ؛
چی گفتم دستم و روی دهنم گذاشتم و خندیدم
- تا االان که خر بودم
+ بابا دمت گرم قبول داری خری
دستش و مشت کرد و فقط صدای فشار دادن دندوناش اومد
بعد یکم سکوت ادامه دادم
+ تو یه چیزایی بین گاو و خری هیچی ازشون کم نداری قیافه ات مثل گاوه !! اندامت
مثل خر !! و ذهنت ترکیبی بین هر دوی اینها
چشماش و بست و بعد از چند دقیقه زبون باز کرد :
- میدونی چیه ؟
+ نه چیه ؟
- خیلی پرویی
+ البته به پرویی شما نمیرسم
برگشت سمتم :
- من دیگه با تو زبون نفهم حرف نمیزنم
با ذوق گفتم : جدی !!
قشنگ حرصی شد
حتما توقع داشت الان گریه کن م بگم نه رییس این کار و با من نکن من میمیرم
صدات نه اینکه مثل مسکنه بهش وابسته شدم !!
کم میارم تو زندگی .
از تصورات خودم خنده ام گرفت
شتر در خواب ببیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه
یه ربع گذشت و دیگا با هم حرف نزدیم و مهراب کم کم خوابش میبرد
کمی به جلو خم شدم و تکونش دادم
بدون حرف برگشت سمتم و با کله تکون دادن بهم فهموند چیکارش دارم
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت_هفتاد
عه !!
آقا جدی نمیخواست با من حرف بزنه
بس که بی لیاقته
منم بلدم با کله بهش حرفم و بفهمونم و باهاش حرف نزنم
فقط کله ام و تکون دادم
خودمم نفهمیدم چی میخواستم با این کله تکون دادن ولی توقع داشتم مهراب بفهمه
مهراب گنگ نگاهم کرد
بابا گنگ نگاه نکن حرف بزن که منم دهنم و باز کنم
موهام و پشت گوشم دادم و با التماس به مهراب نگاه کردم
اینکه من حرف نزنم و زبونم کار نکنه خدایی خیلی سخت بود
سخت تر از سخت
مهراب پوزخندی بهم زد و به جلو خیره شد
بیشعور !! کوتاه بیا نیس انگاری
خب اینبار من کوتاه بیام !!
به جایی بر میخوره ؟
خیر
چند تا سرفه کردم و تا خواستم حرف بزنم گوشی مهراب زنگ خورد
گوشی رو برداشت و جواب داد
مهراب : کجایی میلاد
یعنی خاک
نمیدونه سلام واجبه
صدای اونطرف که نمیومد دیگه منم زل زده بودم به دهن مهراب
- خب آره همونجا یکم جلوتر تو جاده خاکی ایم
تلفن و خاموش کرد و داخل جیبش گذاشت
لبخندی با شادی زدم
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت_هفتاد_یک
دیدی حرف زدی
- من نگفتم حرف نمیزنم گفتم با تو حرف نمیزنم
+ االن که حرف زدی
- خانم زرنگ شما زودتر حرف زدی
عه !!!
راست میگه !!
اینم شانسه ما داریم ؟!
- حاال حرص نخور صورتت چروک میشه شوهر گیرت نمیاد
+ دهنت و ببند مهراب کی شوهر خواست ؟!
به عقب برگشت و نگاهم کرد
- بدون شوهر که نمیشه زندگی کرد عزیز من .
وات !!!
چی گفت ؟! عزیز من ......
با گنگی نگاهش کردم
خنده ای کرد و گفت : به خودت نگیر من به همه میگم عزیزم
+ ایشش ایکبیری !! فکر کردی من ذوق کردم
- معلوم بود داشتی از ذوق اشک میریختی
+ مهراب ببند دهنتو تا یکی مثل امروز نخوابوندم تو گوشت
- ببین یبار رو دادم پرو نشو
+ زر نزن
- سوگند میزنمتا !!
+ بیخی عمو !! جرعتش و نداری
- مثل لاتاحرف نزن من هر کاری بخوام میکنم
اداش و در اوردم و خندیدم
به سمتم حمله ور شد که در و باز کردم و پریدم بیرون
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند
#قسمت_هفتاد_دو
خدا خودش بخیر بگذرونه
بازم هار شد
از ماشین چند قدم دور شدم
یه لحظه به عقب نگاه کردم ،
مهرابم تو دو قدمی ام بود
تو اون لحظه خنده ام گرفت
یه لحظه خندیدم و تا خواستم تندتر بدوم با کله پرت شدم روی زمین
حاال از شانس گند من محکم صورتم روی یه سنگ تیز خورد
انقدری درد داشت که نتونستم جلوی خودم و بگیرم و جیغ بکشم
مهراب زود بلند کردم
- چیکار کردی با خودت دختره ی احمق
+ مهراب درد میکنه
- خب معلومه درد میکنه احمق بیا داخل ماشین ببینم چه گندی زدی به صورتت
در ماشین و باز کرد و داخلش نشستم
گوشیش و اورد و نورش و روی صورتم انداخت
از داخل جیبش دستمالی بیرون اوردی آروم روی بینی ام که درد میکرد گذاشت
از درد لبم و گاز گرفتم و چشمام و بستم
قطره های اشکم آروم روی گونه ام میریختن و نفس های عصبانی مهراب به صورتم
میخورد
- گریه نکن
+ درد میکنه
- میدونم درد میکنه گریه نکن خوشم نمیاد
+ خب میگم درد میکنههه
- نفهم بفهم میگم گریه نکننن
با صدای دادش خشکم زد !!
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
#سوگند
#قسمت_هفتادوسه
اشکام خشک شدن و با دست از روی گونه ام پاکشون کردم
با صدای بوق ماشین حواس هر دومون به سمت ماشین رفت
میلاد از ماشین پیاده شد و به سمتمون اومد
به مهراب سلام داد و تازه نگاهش به من افتاد
- وا چه بلایی سرت اومده دختر
با نگرانی پرسیدم
+ مگه چی شده
سرش و تکون داد و گفت : صورتت بدجور ناجور شده
با گریه گفتم : یعنی چی ناجور شده
مهراب لگدی به پای میلاد زد
- گمشو برو داخل ماشینت
بعد صورتش کرد طرف من و با مهربونی بی سابقه ای گفت :
- هیچی نشده انقدر گریه نکن
انقدر مهربونی مهراب و ندیده بودم
نا خود آگاه دلم خواست لوس کنم خودم و براش
که شاید نازم و بکشه شایدم نه !!!
لحنم و لوس کردم و گفتم : ولی اون میگه صورتم ناجور شده
کلافه سرش و تکون داد : میدونی اون زیادی زر میزنه مثل تو
با همون لحنم گفتم : من زر میزنم ؟
عمیق نگاهم کرد : نکن اینکارو کثافت
+ کدوم کارو
- ولش کن
دستم و کشید و از جام بلندم کرد در ماشین و بست و قفلش کرد
آروم به سمت ماشین میلادرفتیم
در و باز کرد و آروم گفت : بشین
♡- - - - - - -‹🌾🌝›