eitaa logo
The Enduring Word
382 دنبال‌کننده
453 عکس
1.1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
شصت_هشت - خودت خیر نبینی بگیر کوفت کن ضعف نکنی الان توقع داشت با این حرفش واقعا من شکلات و کوفت کنم ؟! با تاسف براش سر تکون دادم و شکلات و باز کردم و چسبوندم به لباسش + نوش جون لباس کثیفت با قیافه حرصی نگاهم کرد - بیشعوری + از شما یاد گرفتم - اوو جالب اینجاست که من قبل تو بیشعور نبودم به نظرت یه جای کار نمیلنگه ؟ دستی روی صورتم کشیدم + استغفرالله من هی میخوام سکوت کنم شما برادر محترم .... با تعجب نگاهم کرد تا دهن باز کرد من زودتر حرف زدم + هی زر میزنی قیافه اش مثل همیشه حرصی شد - و خداوند تو خر را آفرید تا من و حرص بدی زد تیر آخر و به کمرم نکبت ! من خرم ؟! + و خداوند من و آفرید تا تو خر را آدم کنم به جلو خیره شد و دست به سینه شد - ترجیح میدم به حرفای یه خر گوش نکنم + ما ما ما برگشت به سمتم : ما ما ما چیه ؟ + صدای گاوه دیگه - رد دادی صدای گاو در میاری ؟ + نه دارم مثل گاو حرف میزنم که تو حرفم و بفهمی ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
آی ننه ؛ چی گفتم دستم و روی دهنم گذاشتم و خندیدم - تا االان که خر بودم + بابا دمت گرم قبول داری خری دستش و مشت کرد و فقط صدای فشار دادن دندوناش اومد بعد یکم سکوت ادامه دادم + تو یه چیزایی بین گاو و خری هیچی ازشون کم نداری قیافه ات مثل گاوه !! اندامت مثل خر !! و ذهنت ترکیبی بین هر دوی اینها چشماش و بست و بعد از چند دقیقه زبون باز کرد : - میدونی چیه ؟ + نه چیه ؟ - خیلی پرویی + البته به پرویی شما نمیرسم برگشت سمتم : - من دیگه با تو زبون نفهم حرف نمیزنم با ذوق گفتم : جدی !! قشنگ حرصی شد حتما توقع داشت الان گریه کن م بگم نه رییس این کار و با من نکن من میمیرم صدات نه اینکه مثل مسکنه بهش وابسته شدم !! کم میارم تو زندگی . از تصورات خودم خنده ام گرفت شتر در خواب ببیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه یه ربع گذشت و دیگا با هم حرف نزدیم و مهراب کم کم خوابش میبرد کمی به جلو خم شدم و تکونش دادم بدون حرف برگشت سمتم و با کله تکون دادن بهم فهموند چیکارش دارم ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
عه !! آقا جدی نمیخواست با من حرف بزنه بس که بی لیاقته منم بلدم با کله بهش حرفم و بفهمونم و باهاش حرف نزنم فقط کله ام و تکون دادم خودمم نفهمیدم چی میخواستم با این کله تکون دادن ولی توقع داشتم مهراب بفهمه مهراب گنگ نگاهم کرد بابا گنگ نگاه نکن حرف بزن که منم دهنم و باز کنم موهام و پشت گوشم دادم و با التماس به مهراب نگاه کردم اینکه من حرف نزنم و زبونم کار نکنه خدایی خیلی سخت بود سخت تر از سخت مهراب پوزخندی بهم زد و به جلو خیره شد بیشعور !! کوتاه بیا نیس انگاری خب اینبار من کوتاه بیام !! به جایی بر میخوره ؟ خیر چند تا سرفه کردم و تا خواستم حرف بزنم گوشی مهراب زنگ خورد گوشی رو برداشت و جواب داد مهراب : کجایی میلاد یعنی خاک نمیدونه سلام واجبه صدای اونطرف که نمیومد دیگه منم زل زده بودم به دهن مهراب - خب آره همونجا یکم جلوتر تو جاده خاکی ایم تلفن و خاموش کرد و داخل جیبش گذاشت لبخندی با شادی زدم ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
دیدی حرف زدی - من نگفتم حرف نمیزنم گفتم با تو حرف نمیزنم + االن که حرف زدی - خانم زرنگ شما زودتر حرف زدی عه !!! راست میگه !! اینم شانسه ما داریم ؟! - حاال حرص نخور صورتت چروک میشه شوهر گیرت نمیاد + دهنت و ببند مهراب کی شوهر خواست ؟! به عقب برگشت و نگاهم کرد - بدون شوهر که نمیشه زندگی کرد عزیز من . وات !!! چی گفت ؟! عزیز من ...... با گنگی نگاهش کردم خنده ای کرد و گفت : به خودت نگیر من به همه میگم عزیزم + ایشش ایکبیری !! فکر کردی من ذوق کردم - معلوم بود داشتی از ذوق اشک میریختی + مهراب ببند دهنتو تا یکی مثل امروز نخوابوندم تو گوشت - ببین یبار رو دادم پرو نشو + زر نزن - سوگند میزنمتا !! + بیخی عمو !! جرعتش و نداری - مثل لاتاحرف نزن من هر کاری بخوام میکنم اداش و در اوردم و خندیدم به سمتم حمله ور شد که در و باز کردم و پریدم بیرون ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند خدا خودش بخیر بگذرونه بازم هار شد از ماشین چند قدم دور شدم یه لحظه به عقب نگاه کردم ، مهرابم تو دو قدمی ام بود تو اون لحظه خنده ام گرفت یه لحظه خندیدم و تا خواستم تندتر بدوم با کله پرت شدم روی زمین حاال از شانس گند من محکم صورتم روی یه سنگ تیز خورد انقدری درد داشت که نتونستم جلوی خودم و بگیرم و جیغ بکشم مهراب زود بلند کردم - چیکار کردی با خودت دختره ی احمق + مهراب درد میکنه - خب معلومه درد میکنه احمق بیا داخل ماشین ببینم چه گندی زدی به صورتت در ماشین و باز کرد و داخلش نشستم گوشیش و اورد و نورش و روی صورتم انداخت از داخل جیبش دستمالی بیرون اوردی آروم روی بینی ام که درد میکرد گذاشت از درد لبم و گاز گرفتم و چشمام و بستم قطره های اشکم آروم روی گونه ام میریختن و نفس های عصبانی مهراب به صورتم میخورد - گریه نکن + درد میکنه - میدونم درد میکنه گریه نکن خوشم نمیاد + خب میگم درد میکنههه - نفهم بفهم میگم گریه نکننن با صدای دادش خشکم زد !! ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
اشکام خشک شدن و با دست از روی گونه ام پاکشون کردم با صدای بوق ماشین حواس هر دومون به سمت ماشین رفت میلاد از ماشین پیاده شد و به سمتمون اومد به مهراب سلام داد و تازه نگاهش به من افتاد - وا چه بلایی سرت اومده دختر با نگرانی پرسیدم + مگه چی شده سرش و تکون داد و گفت : صورتت بدجور ناجور شده با گریه گفتم : یعنی چی ناجور شده مهراب لگدی به پای میلاد زد - گمشو برو داخل ماشینت بعد صورتش کرد طرف من و با مهربونی بی سابقه ای گفت : - هیچی نشده انقدر گریه نکن انقدر مهربونی مهراب و ندیده بودم نا خود آگاه دلم خواست لوس کنم خودم و براش که شاید نازم و بکشه شایدم نه !!! لحنم و لوس کردم و گفتم : ولی اون میگه صورتم ناجور شده کلافه سرش و تکون داد : میدونی اون زیادی زر میزنه مثل تو با همون لحنم گفتم : من زر میزنم ؟ عمیق نگاهم کرد : نکن اینکارو کثافت + کدوم کارو - ولش کن دستم و کشید و از جام بلندم کرد در ماشین و بست و قفلش کرد آروم به سمت ماشین میلادرفتیم در و باز کرد و آروم گفت : بشین ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند وارد ماشین شدم و نشستم خودشم کنارم نشست میلاد : نمیای جلو ؟ - نه عقب راحتم برگشت سمت ما میلاد : حالت خوب .... فرصت حرف زدن بهش نداد و گفت : - به تو چه ربطی داره رانندگیتو بکن میلاد : اوکی کمی خودم و بالا کشیدم تا تو آینه قیافه ام و ببینم ولی مهراب دستش و روی چشمم گذاشت و سرم و روی شونه اش قرار داد : بگیر بخواب اگر درد داری دیگه واقعا باور شد صورتم یه چیزی اش شده که مهراب مانع میشه ولی بیخیال شدم و آروم همونطوری که سرم روی شونه مهراب بود خوابم برد ** با سنگینی که روی سرم احساس کردم چشمام و باز کردم هنوزم دست مهراب روی چشمم بود آروم دستش و پایین اوردم بنده خدا!! سرش و روی سر من گذاشته بود و خوابش برده بود دلم نیومد بیدارش کنم ولی خب سرم داشت زیر سرش له میشد آروم تکونش دادم و صداش زدم + مهراب بلند شو فایده ای نداشت ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند دوباره صداش زدم + مهراب بلند شو کمی تکون خورد ولی چشماش و باز نکرد + مهراب بلند شو - مرگ مهراب دهنتو ببند بزار بخوابم یعنی خاک تو سر من کنن که با این مهربونم!! یادم رفته بود این بشر بی لیاقته دستم و مشت کردم و یکی محک م کوبوندم روی شکمش آه عمیقی کشید و دستش روی دلش گذاشت و خم شد - بمیری سوگند که عذابی + ببند دهنتو تو اضافی من چرا بمیرم گردنم و کمی صاف کردم و به دور بر نگاه کردم + اینجا کجاست ؟ مهراب سر جاش نشست و با اخم زل زد به من - میدونستی خیلی .... + خیلی خوبم و با ادبم و خوشگلم و همچی تموم تروخدا به روم نیار خجالت میکشم - گاگول + خالته - چیکار به خاله ام داری + تو چیکار به من داری - ببین زبونتو و میبرم + عه!! مگه من مرده باشم - نکبت + خودتی صورتم و ازش گرفتم و از ماشین پیاده شدم ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند به به!!! نمیدونستم اینجا کجاست!! ولی بسیار بسیار زیباست دور و برم پر بود از ساختمون... ساختمون که نه برج بودن برای خودشون ـ اویی دختره اینور و نگاه با شنیدن صدا به طرفش برگشتم یه پسر 18 یا 19 ساله که اصلا اوضاعش خوب نبود به ماشینش تکیه داده بود و با خماری نگاهم میکرد + کاری داری ؟ - خوشگله تازه اومدی؟! با تاسف براش سر تکون دادم + خاک تو سر هولت بکنن ، برو پی کارت بچه بلند خندید - بچه منم یا تو فسقل!! + فسقل خودتی یه نگاه به قد و قواره ات بنداز کوچولو از جاش بلند شد و صاف ایستاد - به من میگی کوچولو؟ به دور و برم با تعجب نگاه کردم و بعد به پسره زل زدم : + نه به دیوار گفتم - زبون درازم هستی بچه!!! + بچه خودتی یبار دیگه بگی بچه میزنمتا - به به دست بزنم داری فک کنم امشب به دختر رویاهام برسم عه!عه! چه پرووووووو تا خواستم جوابش و بدم دستم توسط یه نفر محکم گرفته شد ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند - نوید گمشو مزاحم مهمون من نشو میلاد بود تبارک الله!! اینا چرا یهویی ظاهر میشن پسره که اسمش نوید بود خندید : شانس داری میلاد فامیلات خوشگلن میلاد بامزه لبش و گاز گرفت و گفت : خجالت بکش پسر بیا برو خونت دنبال شر نباش بعدم بدون هیچ حرف اضافه ای دستم و کشید و دنبال خودش وارد یکی از آپارتمان ها شدیم + چرا نذاشتی خودم جوابش و بدم - آدم خوبی نیس زورت بهش نمیرسه + اووو توهین نکن!! من خیلی ام زورم زیاده - بر نخوره بهت ولی به قد و هیکلت میخوره از این بچه سوسولاباشی استغفرالله خیلی جلوی خودم و نگه داشتم تا نزنم میلاد و از وسط دو نصف نکنم در آسانسور باز شد و میلادهولم داد داخل + چرا هول میدی؟! - هیچی همینطوری + کرم درون داری لبش به خنده کش رفت و گفت : - بگی نگی ریز خندیدم که اونم با خنده به آینه آسانسور زل زد میمیره به من زل بزنه منم صورتم و ازش بگیرم؟! + مهراب نمیاد؟! - چرا میاد هر موقع دلش خواست + یعنی امشب خونه توییم؟!! ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند بله مزاحم منید + پرو نباش از خداتم باشه با تعجب نگاهم کرد - این حجم از پرویی رو از کجا میاری تو دختر؟! + از خونه خاله ات - عه پس فامیلی با خالم + سکوت کن حوصله ات و ندارم دیگه فرصت حرف زدن نشد یه خانم با یه پسر بچه وارد آسانسور شدن و آسانسور حرکت کرد خاک!! یادمون رفته بود آسانسور و راه بندازیم میلادم دقیقا از من یه دو سه تا تخته کمتر داره خانمه لبخندی به میلاد زد و مشغول حرف زدن شد و هی میپرسید من کی ام و چیکارشم میلاد خنگولم سرش و با خجالت پایین مینداخت و حرف نمیزد و منم این وسط شاخ در اورده بودم دلیل این کاراش چی بود واقعا!؟ خانمه به سمت من برگشت و گفت : - عزیزم چند وقته محرم شدید!!!؟ خاک تو سرم محرم چیه آقا!!! من و میلاد صد پشت غریبه ایم + اوم ما محرم نیستیم یه لحظه رنگ از صورت خانمه پرید خاک بر سرم!!! ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند نکنه فکرای بد به سرش بزنه تند تند دستامو و تکون دادم و گفتم + فکرای بد نکنیدا من مهمونشونم یعنی دختر خاله اش چشمای میلاد چهار تا شد و لبخندی روی لبش نشست بیا هیچی نشده مفتکی دختر خاله شدم اراده زبونمم ندارم خانم لبخندی زد و گفت - ببخشید انسانه دیگه فکرای بد به سرش میزنه لبخندی مصنوعی زدم و گفتم + بله انسانه دیگه همین انسان شرفم و به باد داد در آسانسور باز شد و خانمه با پسرش بیرون رفت میلاددکمه طبقه مورد نظرش و زد و وقتی در بسته شد با خنده گفت - دختر خاله ام نداشتیم که پیدا شد + از دهنم پریدا پرو نشو - من غلط بکنم پرو بشم دختر خاله هی خدا!! مزه مرگ شیرینه؟! من و بکش راحتم کن یجوری هم من و بکش که جنازه ام به دست کسی نیوفته میلاد نگاهی به ساعت مچی اش کرد + ساعت چنده ؟ - ده + شوخی؟!! ♡- - - - - - -‹🌾🌝›