The Enduring Word
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت220 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *سارگل* نگاهی به ساعت کردم که روی 9 درج
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت221
یه دفعه صدای دادش اومد و تنم شروع به لرزیدن کرد.
مگه نگفتم ارایش نکن! زود اون ارایشت را پاک کن.این دستمال و بگیر اون رژ کوفتی رو کم رنگش کن
با ترس دستمال را از دستش گرفتم و رژم را کم رنگ کردم
کل راه با سکوت گذشت تا اینکه به درمانگاه رسیدیم و ماشین را توی پارکینگ پارک کردیم، بعد از پیاده شدن از ماشین خیلی استرس داشتم، دیدم آرشاویر دستم را گرفته و با خودش به سمت جایی که اتاق دکتر قرار دارد می برد
بعد از گذشت چند دقیقه با صدد زدن اسممون به سمت اتاق دکتر رفتیم و ..