eitaa logo
The Enduring Word
387 دنبال‌کننده
442 عکس
1.1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
به کسی ندارم اُلفَت زِ جهانیان مگر تو اگرم تو هم برانی، سرِ بی‌کسی سلامت:) ‌ مگر احساس گنجد در کلامی؟ ‌ ای سرو پای بسته به آزادگی مناز! آزاده من که از همه عالم بریده‌ام بارها غم به تو گفتیم، ز ما نشنیدی.. بعد از این مصلحت آن‌ است که خاموش کنیم. صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای، جنگل را بیابان می‌کنند دست خون‌آلود را در پیش چشم خلق پنهان می‌کنند هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا آنچه این‌ نامردمان با جان‌ انسان می‌کنند.. 「🌱؛」 طی شد ایام برومندی ما در سختی همچو آن دانه که در زیر قدم سبز شود ‌ می‌کِشد کار من از فکر تو آخر به جنون..! ‌ زبانِ حالِ دلم را کسی نمی‌فهمد کتیبه‌های ترک‌خورده خواندنش سخت‌است کوه‌ها باهم‌اند و تنهایند؛ همچو ما باهمانِ تنهایان. آن‌ یار که عهدِ دوستداری بشکست می‌رفت و مَنَش گرفته دامان در دست می‌گفت«دگر باره به خوابم بینی!» پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست:) دیدی که مرا هیچ‌کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد! @TheEnduringWord
: شادی قبلا از بالا می‌اومد، زیر کتف‌هات رو می‌گرفت و از زمین بلندت می‌کرد. الان فقط گاهی آروم می‌زنه پشتت و وقتی برمی‌گردی نیست. راجبش دراز کشیدم کف اتاق و به سقف زل زدم. سلام بر آنان که در اعماق قلب ما زندگی می‌کنند بی‌آنکه خود چیزی بدانند:) و اما غم هایی که چشم هایمان را خیس نمی‌کنند، زودتر به استخوان می‌رسند. شاید خمیده‌ایم ولی راه می‌رویم ؛ طوفان ، حریف پیرو حیدر نمی‌شود ..🖤 @TheEnduringWord
سوگند رو بزارم ادامش رو ؟
شما .نه سوکند رو نزار عاشقی در عمارت ارباب رو پارت بده،🥺 لطفاا من. چشم داریم مینویسیم.
شما. شما که میخوای سوگند بزاری عذاب وجدان عاشقی در عمارت رو نداری من. چرا قشنگم منم دارم . استرسشو خیلی هم دارم . الان هم داریم ادامه رو مینویسیم که بتونم امشب حدقل 2 پارت بزارم . سوگند رو هم به این دلیل گفتم چون بچه ها درخواست کردن
یکم تحمل کنین میذارم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
The Enduring Word
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت221 یه دفعه صدای دادش اومد و تنم شروع به لرزیدن کرد. مگه نگفتم ارایش نکن!
دکتر، مردی بود که سال‌ها تجربه در چهره‌اش حک شده بود. موهایش ترکیبی از مشکی و نقره‌ای بود و خطوطی ظریف، گواه لبخندها و شاید نگرانی‌های گذشته، اطراف چشمانش را شکل داده بودند. تخمین سنش دشوار بود، اما به نظر می‌رسید حدود پنجاه سالگی را پشت سر گذاشته خیالم راحت بود دیگه ارشاویر گیر نمیده چون طرف همسن پدرم بود . که دکتره گفت : «بفرمایید اینجا بخوابید.» . دکتر، با لبخندی گرم که بر چهره‌ی باتجربه‌اش نشست، پرسید: «به نظر شما، جنسیتش چیست؟ خود شما چه ترجیحی دارید؟ دختر یا پسر؟» «ارباب» که تمام نگاهش خیره به آن موجود کوچک بود، با صدایی که از هیجان کمی می‌لرزید، پاسخ داد: «فرقی نمی‌کند. مهم این است که سالم باشد.» سارگل نیز، با چشمانی که از شوق و حیرت برق می‌زد، سر تکان داد و همان احساس را با کلامش بیان کرد: «درست است، فرقی ندارد.» دکتر با رضایت سری تکان داد و گفت: «بسیار عالی. این نشان از قلبی سرشار از عشق و پذیرش دارد. پس...........‌‌‌‌..... خانم و آقای جوان، شما صاحب یک پسررررر خواهید شد.»