eitaa logo
The Enduring Word
387 دنبال‌کننده
440 عکس
1.1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
چالش: ♥️...💔...❤️‍🩹..❤️‍🔥.🍉...❌..👺..👹..🫀.......🧠.🫁...👅👨‍🚒....🧑‍🚒.🦸‍♂....🦸‍♂....🦸..🦸‍♀🤶.🧑‍🎄.🎅.🧍‍♂.🚶‍♂.👨‍🦯.🧍‍♂.👫.👭👬....👩‍👦👩‍👧👩‍👧‍👦.....⛑🎒🪱...🐙🦩 @amineh12 بفرماید کپی❌ آیدی بفرستین
شما : سوگند لطفا .... چشم
سوگند - چرا نمیای + هیچی همینطوری یعنی یه جواب این سوال چرتم من نمیتونم ندم از کنارش گذشتم و آروم روی یه مبل نشستم فضای خونه خیلی روم تاثیر گذاشته بود و آرومم کرده بود چند دقیقه ای نگذشت که صدای زنگ اومد میلاد در و باز کرد و مهراب با خستگی وارد شد و دقیق کنار من روی مبل ولو شد پسره بیشعور این همه مبل نشسته کنار من ازش فاصله گرفتم و جمع و جور نشستم با صدای بلند گفت : میلاد اون وسایلتو و بیار میلاد : اوکی الان میارم چی رو میاره؟! رمزی حرف میزنن واسه من میلاد اون وسایلتو و بیار ، اوکی الان میارم پسرن دیگه چیکارشون باید کرد با دقت به وسایل خونه میلاد نگاه میکردم یه خونه با دکور کاملا سیاه از مبل و اینا تا تابلو ها و پرده ها حتی رنگ دیوارم سیاه بود و کامال حال بهم زن یه جو سلیقه تو این پسر نهفته نیست همینجور در حال نگاه کردن بودم که میلاد با یه جعبه ظاهر شد رو به روی من نشست و جعبه رو روی میز به سمت مهراب هول داد بیا اینم وسایل مهراب دستی روی صورتش کشید و نشست ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند جعبه رو برداشت و باز کرد اوه اوه!! داخلش وسایل پزشکی بود بی دلیل همیشه از وسایل پزشکی و پزشک ها میترسیدم مهراب از داخل جعبه چند تا پانسمان و یه چند تا چیز دیگه بیرون اورد و جعبه رو روی میز گذاشت با دست به من اشاره کرد - بیا جلو + چی؟! - میگم بیا جلو با تعجب گفتم : با من چیکار داری؟! - خنگول بیا زخمت و تمیز کنم عفونت نکنه واییی اصلا زخمم و یادم رفته بود تند تند دستام و تکون دادم و گفتم + نه درد نمیکنه - میگم بیا تمیز کنم چرک نکنه چیکار دردش دارم خدای من اصلا بد شانس تر از من هست تو این دنیا؟! نه نیست + بیخیال مهراب چیزی نمیشه به سمتم خیز برداشت و تو چند سانتی ام نشست و چونه ام و محکم گرفت - صدات در بیاد کاری میکنم از درد آرزوی مرگ کنی اشکم روی گونه ام ریخت همین و کم داشتم ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند گریه ی بی دلیل مهراب خیلی با جدیت کارش و شروع کرد و اصالا به گریه کردن ها و جیغ هام توجهی نمیکرد میلاد بیشعورم همینطوری نشسته بود و نگاه میکرد لب پایینم و گاز گرفتم و دیگه صدایی ازم در نیومد مهراب با وسیله ای که داخل دستش بود خیلی با دقت از داخل زخم سنگ های کوچیکی رو بیرون می اورد و من این وسط هر دفعه از درد میمردم و زنده میشدم تقریبا 15 دقیقه طول کشید تا کارش تموم شد و بنده چند بار تا مرگ رفت م و برگشتم با دستمال ضد عفونی شده زخمم و پاک کرد که سوزش بدی وجودمو گرفت بعدش هم یه چسب زخم کوچیک زد و کمی ازم فاصله گرفت دستم و روی زخمم کشیدم و با نفرت به مهراب زل زدم + خیلی بیشعوری نمیتونستی مثل آدم یه اطلاع بدی بعد کارتو مثل آدم انجام بدی نه وحشیا - پرو رو نگاه به جای تشکر عیب و ایراد میگیره از من + پرو خودتی که بدون اجازه کارت و انجام میدی - ببین من الان اون سنگ های ریز و در نمی اوردم چرک میکرد بعدشم عفونت میکرد و قیافه زشتت ، زشت تر میشد بدبخت بی لیاقت!! از جام بلند شدم و با جیغ گفتم + میمون یه نگاه تو آینه به خودت بنداز بعد بیا به قیافه دیگران بگو زشت یه لحظه انگار خونه ترکید میلاد با صدای بلند میخندید و همش میخواست یه حرفی بزنه ولی خنده مانعش میشد در حدی بلند میخندید که داشت خفه میشد و رنگ صورتش قرمز میشد با دستپاچگی گفتم + مهراب برو بزن پشتش داره خفه میشه ♡- - - - - - -‹🌾🌝›