چالش:
♥️...💔...❤️🩹..❤️🔥.🍉...❌..👺..👹..🫀.......🧠.🫁...👅👨🚒....🧑🚒.🦸♂....🦸♂....🦸..🦸♀🤶.🧑🎄.🎅.🧍♂.🚶♂.👨🦯.🧍♂.👫.👭👬....👩👦👩👧👩👧👦.....⛑🎒🪱...🐙🦩
@amineh12
بفرماید
کپی❌
آیدی بفرستین
سوگند
#قسمت_هشتادویک
- چرا نمیای
+ هیچی همینطوری
یعنی یه جواب این سوال چرتم من نمیتونم ندم
از کنارش گذشتم و آروم روی یه مبل نشستم
فضای خونه خیلی روم تاثیر گذاشته بود
و آرومم کرده بود
چند دقیقه ای نگذشت که صدای زنگ اومد
میلاد در و باز کرد و مهراب با خستگی وارد شد و دقیق کنار من روی مبل ولو شد
پسره بیشعور
این همه مبل نشسته کنار من
ازش فاصله گرفتم و جمع و جور نشستم
با صدای بلند گفت : میلاد اون وسایلتو و بیار
میلاد : اوکی الان میارم
چی رو میاره؟!
رمزی حرف میزنن واسه من
میلاد اون وسایلتو و بیار ، اوکی الان میارم
پسرن دیگه چیکارشون باید کرد
با دقت به وسایل خونه میلاد نگاه میکردم
یه خونه با دکور کاملا سیاه از مبل و اینا تا تابلو ها و پرده ها
حتی رنگ دیوارم سیاه بود و کامال حال بهم زن
یه جو سلیقه تو این پسر نهفته نیست
همینجور در حال نگاه کردن بودم که میلاد با یه جعبه ظاهر شد
رو به روی من نشست و جعبه رو روی میز به سمت مهراب هول داد
بیا اینم وسایل
مهراب دستی روی صورتش کشید و نشست
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند
#قسمت_هشتادودو
جعبه رو برداشت و باز کرد
اوه اوه!!
داخلش وسایل پزشکی بود
بی دلیل همیشه از وسایل پزشکی و پزشک ها میترسیدم
مهراب از داخل جعبه چند تا پانسمان و یه چند تا چیز دیگه بیرون اورد و جعبه رو
روی میز گذاشت
با دست به من اشاره کرد
- بیا جلو
+ چی؟!
- میگم بیا جلو
با تعجب گفتم : با من چیکار داری؟!
- خنگول بیا زخمت و تمیز کنم عفونت نکنه
واییی
اصلا زخمم و یادم رفته بود
تند تند دستام و تکون دادم و گفتم
+ نه درد نمیکنه
- میگم بیا تمیز کنم چرک نکنه چیکار دردش دارم
خدای من
اصلا بد شانس تر از من هست تو این دنیا؟!
نه نیست
+ بیخیال مهراب چیزی نمیشه
به سمتم خیز برداشت و تو چند سانتی ام نشست و چونه ام و محکم گرفت
- صدات در بیاد کاری میکنم از درد آرزوی مرگ کنی
اشکم روی گونه ام ریخت
همین و کم داشتم
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند
#قسمت_هشتادوسه
گریه ی بی دلیل
مهراب خیلی با جدیت کارش و شروع کرد و اصالا به گریه کردن ها و جیغ هام توجهی
نمیکرد
میلاد بیشعورم همینطوری نشسته بود و نگاه میکرد
لب پایینم و گاز گرفتم و دیگه صدایی ازم در نیومد
مهراب با وسیله ای که داخل دستش بود خیلی با دقت از داخل زخم سنگ های کوچیکی
رو بیرون می اورد و من این وسط هر دفعه از درد میمردم و زنده میشدم
تقریبا 15 دقیقه طول کشید تا کارش تموم شد
و بنده چند بار تا مرگ رفت م و برگشتم
با دستمال ضد عفونی شده زخمم و پاک کرد که سوزش بدی وجودمو گرفت
بعدش هم یه چسب زخم کوچیک زد و کمی ازم فاصله گرفت
دستم و روی زخمم کشیدم و با نفرت به مهراب زل زدم
+ خیلی بیشعوری نمیتونستی مثل آدم یه اطلاع بدی بعد کارتو مثل آدم انجام بدی نه
وحشیا
- پرو رو نگاه به جای تشکر عیب و ایراد میگیره از من
+ پرو خودتی که بدون اجازه کارت و انجام میدی
- ببین من الان اون سنگ های ریز و در نمی اوردم چرک میکرد بعدشم عفونت میکرد و
قیافه زشتت ، زشت تر میشد بدبخت بی لیاقت!!
از جام بلند شدم و با جیغ گفتم
+ میمون یه نگاه تو آینه به خودت بنداز بعد بیا به قیافه دیگران بگو زشت
یه لحظه انگار خونه ترکید
میلاد با صدای بلند میخندید و همش میخواست یه حرفی بزنه ولی خنده مانعش میشد
در حدی بلند میخندید که داشت خفه میشد و رنگ صورتش قرمز میشد
با دستپاچگی گفتم
+ مهراب برو بزن پشتش داره خفه میشه
♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سوگند
#قسمت_هشتادوچهار
مهراب آروم و ریلکس به سمتش رفت و یه دفعه ای چنان مشتی به پشتش زد که من
دردم اومد
میلاد خنده اش قطع شد و از درد چشماش و بسته بود
+ خاک تو سرت مهراب بچه مردم و کشتی
- خاک تو سر خودت
+ مواظب حرف زدنت باش
- ببین که داره کی میگه ببند دهنتو
بیشعور چقدر پرووووووو!!
با قدم های محکم جلو رفتم و پام و روی پاش کوبوندم که دادش رفت هوا
+ یبار دیگه با من اینطوری حرف بزنی قطع نخاع ات میکنم
میلادبا تعجب فقط به من نگاه میکرد
هه!!
این همین یه ربع پیش به من گفت میخوره بچه سوسول باشم
یه بچه سوسولی نشونش بدم کف کنه
پوزخند ترسناکی زدم و دستام و مشت و کردم و یکیش و بالا اوردم و کمی لحنم و لاتی
کردم و گفتم
+ ببین عمو من بچه سوسول ام؟!
خودم از کارای خودم هم خنده ام گرفته بود و هم احساس گنگی میکردم
خندید و سری به نشونه منفی تکون داد
- نه بابا شما ته ته خطی
سری به نشونه مثبت تکون دادم و گفتم
+ آفرین!!
خیلی یهویی دستم کشیده شد و پیچ خورد و جیغم رفت هوا
+ ایییی خداااا دستم
- خانم ته خط یبار دیگه به من آسیب بزنی و الکی تهدید کنی این دفعه جدی جدی
سرت شرطبندی میزنما!!
♡- - - - - - -‹🌾🌝›