eitaa logo
The Enduring Word
382 دنبال‌کننده
443 عکس
1.1هزار ویدیو
195 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
من ساختم آنچه مَرا ویران کرد. ۴۰۴ تموم شو که تموممون‌ کردی . اتفاق خوب افتاد شکست ..
رمان: (مدرسه ترسناک) پارت5 همون طور که ترسیده بودیم یهو در اتاق باز شد و یکی در گوش روژا زمزمه کرد که بیا تو اتاق روژا یهو یه طوری شد جیغ زد . گفتم :چی شده گفت یه نفر بهم میگه بیا تو اتاق مانی گفت من میرم اون تا رفت تو اتاق در بسته شد و باز نشد . چند دقیقه داد زد بعد دیگه صداش نیومد بعد نیم ساعت در واز شد مانی: گفت چرا در رو بستی. روژا گفت: ما نبودیم. من گفتم چیزی اونجا دیدی ؟ گفت نه فقط تاریکی . ما بعد یک ساعت فکردن یه معما تمام کردیم یهو یکی در زد . اون آرمان بود ما خوشحال شدیم . مانی گفت . آرمان حالت خوبه وقتی رفتی طبقه سوم چیزی ندیدی گفت نه هیچ ندیدم فقط فقط یهو افتادم زمین یه بویی اومد بیهوش شدم . تا اینو گفت کلوریا بیدار شد گفت چه خبر شده گفتم آرمان پیدا شد فقط سارینانییت نمیدونم کجا غیبش زده اینو گفتم احساس کردم صدا میاد و اون مدیرمون بود....
رمان: (مدرسه ترسناک) پارت6 اون گفت حالا چجوری میخواین فرار کنین ؟ 😂😂 یا می.....میرین یا تا آخر عمر اینجا خواهی موند . اون هی داشت به در خونه نزدیک تر میشد ولی ما هنوز سارینا پیدا نکرده بودیم همه فرار کردن فقط منو آرمان موندیم مدیر رفت دونبال اونا آرمان یهو یجوری شد من گفتم چیشده گفت هیچ فقط قرار با دستای من بمیر..‌‌ی من تو این فکر بودم که چرا فرار نکردم اون هی یه قدم یه قدم میومد جلو میخواستم فرار کنم ولی یادم رفت کلید در دست اونه . دیگه فکردم آخر زندگیمه . یهو یه چاق....و از روی مبل ورداشتم و زدن به دست اون خیلی عصبی شد من با همون چاقو در واز کردم و فرار کردم . یک سال گذشت ولی خبری از اونا نشد که نشد . ولی هنوز تموم نشده بود....
و اینم پایان رمان ترسناکمون😍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_عکس نوشته🥀✨
حوصله داری؟:) _عکس نوشته
سلامم