eitaa logo
The Enduring Word
397 دنبال‌کننده
441 عکس
1.1هزار ویدیو
195 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی نه راضی نیستم ... فور قشنگ تره)):
مشاهده در ایتا
دانلود
- اسمش و نمیگم ولی دختر یکی از شریکامه لبخند مصنوعی رو لبم نشست نمیدونستم چی بگم + پیشاپیش مبارک چشمکی بهم زد - همچنین +همچنین تو کلا من قصد ازدواج ندارم دوباره خندید این یه چیزیش هست... شک ندارم!! چرت و پرت زیاد میبافه بهم بعد کمی سکوت سوالی که تو ذهنم ایجاد شد و پرسیدم + فکر نمیکنی به همه بگی من زنتم بهش خیانت میشه؟ - نچ + چرا؟ - به شما مربوط نمیشه + راست میگی اصلا به من چه سری به نشونه تحسین تکون داد و گفت - اومدم بگم فردا سوسن خانم نمیاد ساعت 6 بلند میشی صبحونه آماده میکنی و بقیه کار ها... + چرا نمیاد ؟ اخراج شده؟ - به تو ربطی نداره سوگند وظیفته و اجرا کن حرفش و زد و از اتاق بیرون رفت خدای من!! نکنه اخراج شده باشه... لعنت به من باعث بدبختی ام ♡- - - - - - -‹🌾🌝
ولی مهراب تضمین کرد کاریش نداره با استرس وسط اتاق ایستاده بودم و در و نگاه میکردم اگر اخراج شده باشه تقصیر منه میخواستم برم دنبال مهراب تا قضیه رو بفهمم که حلال زاده صداش اومد - من تضمین کردم اخراج نمیکنم پس مطمئن باش اخراج نشده آروم مرسی گفتم تا خودش نشنوه پرو شه شالم و از روی سرم برداشتم و روی تاج تخت گذاشتم و دراز کشیدم موهام انقدر بهم ریخته شده بود که یه شونه حسابی میخواست ولی تنبلی ام میشد شونه اشون کنم و بیخالش شدم آمادگی خودم از همین الان برای فردا گرفتم که برم یه سری به مامان و بابا بزنم نور لامپ اتاق زیادی اذیتم میکرد کلی زور زدم تا از جام بلند شم و لامپ و خاموش کنم و موفق هم شدم ، لامپ و خاموش کردم و برگشتم روی تخت و چشمام و بستم...!! ولی با هزار فکر و خیال چجوری ساعت 6 صبح بلند شم برای آقای دکتر صبحونه درست کنم؟ خدا خودت کمک کن آخرین خواسته امشبم و از خدا کردم و دیگه جدی جدی پیش به سوی خواب رفتم *** با تشنگی از خواب بلند شدم هوا هنوز تاریک بود دوست داشتم خودمو بکشم آخه الانم وقته تشنه شدنه؟ به سختی روی تخت نشستم شالم و برداشتم و یه جوری روی سرم گذاشتم و با همون چشمای مست خواب از اتاق بیرون اومدم ♡- - - - - - -‹🌾🌝
با کلی احتیاط از پله ها پایین اومدم و به هزار بدبختی داخل آشپزخونه شدم خونه بدجور تاریک بود و با احتیاط قدم برمیداشتم که به چیزی نخورم خدایی نکرده زبونم لال مهراب بی سوگند بشه از حرفای خودم خنده ام گرفت داخل آشپزخونه شدم و بعد از خوردن آب بیرون رفتم میخواستم دوباره برگردم بالاولی یاد حرف دیشب مهراب افتاد ساعت کجای خونه بود ؟ اصلامگه تو این تاریکی میشد پیداش کرد ؟ بیخیال خواب شدم و دوباره برگشتم آشپزخونه از همین الان صبحونه رو آماده میکنم لامپ کل خونه رو مهراب چجوری خاموش کرده بود بنده خدا از پا افتاده بود لامپ آشپرخونه رو روشن کردم و مونده بودم برای صبحونه چی آماده کنم... هر چی فکر کردم یادم اومد جز نون و پنیر چیزی بلد نیستم البته صبحونه کاری نداره ولی نون پنیر یه چیزی دیگه اس خب پس همون نون و پنیر اوکیه تازه نون پنیرم از سرش زیاده از داخل یخچال پنیر و برداشتم و یکم روی بشقاب کوچیکی گذاشتم و روی میز قرارش دادم تو چند دقیقه هم آبجوش گذاشتم تا جوش اومد و چایی رو دم کردم خونه رو خورشید خانم روشن کرده بو د و بوی عطر چایی هم خونه رو برداشته بود چایی رو کنار پنیر روی میز گذاشتم که با دیدن صبحونه امروز مهراب خنده ام گرفت امروز ضعف نکنه با این همه مدل مدل صبحونه صدای خنده اش اومد - سلام سوگند خانم ♡- - - - - - -‹🌾🌝
نگاهی بهش کردم به در آشپزخونه تکیه داد بود ، چقدر خوشتیپ کرده بود آقای دکتر + صبح بخیر - صبح شما هم بخیر به میز نگاهی کرد - کو صبحونه از ساعت 5 داری سر و صدا میکنی؟ + نمیبنی؟ ابرویی بالاانداخت - منظورت اینه صبحونه پنیر؟ سری به نشونه مثبت تکون دادم و به قیافه اش نگاه کردم پکر بود الهی خودش برای خودش بمیره چه ناز میشد قیافه اش پکر میشد بیخیال از ناز و زشت بودنش با انگشت به پنیر اشاره کردم + آقای دکتر یه روزم پنیر بخوری چیزی نمیشه البته البته اگر معدتون با این صبحونه ساده نا آشنا باشه چند روز مشکل گوارش براتون ایجاد میشه که به مرور زمان حل میشه خیلی راحت گفت - نه مشکلی نیست تو بیمارستان صبحونه میخورم هوفف! خیلی بیشعوره این بشر نمیگه من کلی زحمت کشیدم میره بیمارستان میخوره اصلا بیمارستان برای این زیاده باید بره تیمارستان صبحونه بخوره + بدرک اصلا لیاقت نداری میدونستی این پنیر با همه پنیرا فرق داره میدونی من تبرکش کردم چایی اشم من دم کردم یعنی خیلی خوشمزه است نمیخوری مهم نیست ولی صبحونه مهمی رو از دست دادی ♡- - - - - - -‹🌾🌝
خندید و اومد جلو - حالاچون تو آماده کردی یه‌لقمه کوچیک نگاهی به میز کرد و با تعجب گفت - پس نون کو؟ اوه راست میگفت نون کو؟ + یادم رفت اصلا نون ام باید سر سفره باشه... - کو خب ؟ + نمیدونم فکر کنم اصلانون نداریم نفسی عمیق کشید - تو چقدر تباهی سوگند بیچاره شوهرت + مواظب حرف زدنت باش شوهر من از خداشم باشه - اون که بله تحملت میکنم با تعجب نگاهش کردم + میکنممممم؟ کلافه‌سرشو تکون داد - ولش کن تو خنگی مشکوک نگاهش کردم چرا انقدر مشکوک میزد این آقای دکتر؟ + باش ولی اینکه من خنگم قبول ندارم برعکسه - بازم میگم جواب ابلهان سکوته این باز حرف زد در حد... نمیدونم اصلا ولش کن خود درگیری میگیرم آخر با مهراب + خب نون نداریم میتونی بری بیمارستان صبحونه بخوری - نچ ♡- - - - - - -‹🌾🌝
+نچ و چکش... یعنی چی نچ؟ - بریم نون بگیریم + از کجا؟ - از کجا نون میگیرن؟ + نانوایی آقای دکتر - پس ما هم میریم همونجا دیگه تعلل نکرد و از آشپزخونه بیرون رفت و داد زد - سوگند تو حیاط منتظرتم مثل خودش داد زدم + داد نزنی هم میشنوم بلند خندید و دوباره صداش اومد - شک دارم بیشعور میز صبحونه رو ول کردم و دنبال مهراب رفتم ماشین و تو حیاط اورده‌بود وای خدا یعنی چقدر هوای صبح خوب بود هر چند یکم یخ بود ولی چون دیشب بارون باریده بود حیاط بوی خوبی میداد و یخی برام اهمیتی نداشت خودم و به ماشین رسوندم و روی صندلی عقب نشستم مهراب با اخم گفت - چرا جلو نمیشینی؟ + دوست دارم عقب بشینم حرفیه؟ ناراحت گفت _نه ♡- - - - - - -‹🌾🌝
چرا ناراحت میشه انقدر زود؟ چون آدم مهربونی ام دیگه افتخار این و به مهراب دادم امروز از اول صبح ناراحتش نکنم کل کل و لجبازی رو هم ول کنم پیاده شدم و جلو نشستم رو بهش گفتم + خوب شد لبخند زد و سرش و به نشونه مثبت تکون داد در جواب لبخندش لبخند زدم و از شیشه به بیرون نگاه کردم ماشین روشن شد و از حیاط بیرون رفتیم آهنگ خارجی رو مهراب پلی کرد و خودش لب خونی میکرد ولی من که هیچی نمیفهمیدم فقط گوش میدادم + نانوایی کجاست؟ - من فقط آدرس یدونه رو دارم اونم نزدیک یه پارکه + خب پارک کجاست ؟ - میرسیم یکم صبر کن + باش فقط این آهنگ رو مخ و قطع کن - چرا من این آهنگو خیلی دوست دارم نفسی عمیق کشیدم نمیخواستم دیگه امروز و لج کنم پس بیخیال، میشینم این آهنگو هم گوش میکنم تا به پارک رسیدیم گوشام سوت میکشید از بس آهنگ و گوش دادم کنار خیابون ماشین نگه داشت و مهراب خیلی حرفه ای پارکش کرد کمربندش و باز کرد و - میتونی پیاده شی بی حرف پیاده شدم و به پارک زیبای روی به روم نگاه میکردم یهویی یه چیزی رو شونه هام سنگینی کرد ♡- - - - - - -‹🌾🌝
با ترس به مهراب نگاه کردم - کاپشن و بپوش یخ نکنی + این و از کجا پیدا کردی - داخل ماشین بود کاپشن و محکم تر به خودم چسبوندم اوففف چه بوی خوبی میداد لعنتی... باید بپرسم عطرش چیه انقدر خوشبو آدم سیرم نمیشه از عطرش دستش و جلوی صورتم گرفت - میخوای دستم و بو کن تا کاپشنم بیشتر بو میده واتت فهمید عطرش و دوست دارم خودم و زدم به کوچه علی چپ + زر نزن آقای دکتر داشتم بو میکردم بفهمم بوی گندش برای چیه خندید - آره جون خودتت اداش و در اوردم و جلوتر ازش راه افتادم خودش و بهم رسوند و کنارم قدم برمیداشت - میگم تو چرا به من میگی آقای دکتر؟ + چون دکتری - قانع شدم با افسوس سری تکون دادم + اگر باهوش بودی نیازی نبود حتی جوابم و بشنوی ولی نیستی ♡- - - - - - -‹🌾🌝
- اگر باهوش نبودم الان دکتر مملکت نبودم + انقدر چرت نباف - چرت نیست حقیقته جلوش وایسادم و دست به کمر شدم + میدونی چیه ؟ - چی چیه؟ لبخندی خبیث زدم و گفتم + خیلی خری - جواب ابلهان سکوته بلند خندیدم + تو که جواب کم میاری میگی... اداش در و اوردم + جواب ابلهان سکوته - خیلی بیشعوری ادای من و در میاری بازم اداش و در اوردم و حرفش و تکرار کردم خودشم خنده اش گرفته بود و بالاخره خندید - بیا بریم الان نون تموم میشه راه افتاد و منم دنبالش پارک زیاد شلوغ نبود ولی بازم دور برش آدم بود با فکری که به سرم زد لبخندی قشنگ روی لب زدم و با ذوق گفتم + مهراب میگم میشه گرگم به هوا بازی کنیم؟ با تعجب نگاهم کرد - چیکار کنیممممم؟ + گرگم به هوا بازی کنیم ♡- - - - - - -‹🌾🌝
یا دست به خودش اشاره کرد - من با این هیکل بیام گرگم به هوا؟ + وا مگه چیه؟ - خجالت داره سوگند بیخیال الکی بغض کردم + خیلی بدی با حرص پام و روی زمین کوبوندم و کاپشنش و در اوردم و پرت کردم زمین و با حرص بیشتری از کنارش گذاشتم صدای خنده اش بلند شد - سوگند خانم شما خیلی لوس نیستی؟ جوابی ندادم و به راهم ادامه دادم با دویدن خودش و بهم رسوند و دوباره کاپشن و روم انداخت و بازوم و گرفت - قبول فقط من گرگ نباشم + ولی تو قیافه ات شبیه گرگاست من بره ام - دستت درد نکنه من شبیه گرگام برگشتم به سمتش قیافه ام و ملوس کردم و سرم و به نشونه مثبت تکون دادم سرش و جلو اورد - پس ت ا سه فرصت داری فرار کنی وگرنه ببین این آقا گرگه چجوری نوش جونت میکنه... کاپشن و پوشیدم بازم تا سه این بیشعوره کامل نمیشماره ...1 - تند شروع کردم به دویدن مهرابم گاو ♡- - - - - - -‹🌾🌝
. دیگه نیاز نیس انقدر به رخش بکشم بدون شمردن بقیه شماره ها دنبالم افتاد حالا من با جیغ جیغ میدویدم و مهراب بدتر ولی چون قدش بلند بود ناموسا خیلی بد میشد با اون ابهت و قیافه و قد و قواره اینطوری بدوو نگاهای تحقیر آمیز بقیه رو میدید ولی اهمیتی نمیداد و محکمتر دنبالم میومد منم بیخیال نگاهای بقیه شدم بعضیاشونم میخندین به پله های پارک رسیدم دو سه تا رو بالا رفتم که مهراب دوباره مثل دفعه قبل رو پله ها گیرم انداخت در حالی که نفس نفس میزد میگفت - گیرت انداختم روی پله ها نشستم + نخیر اینجا رو پله هاست بالا بلندیه - دغل بازی ممنوعه + دغل بازی چیه قانون بازی اینه از پله ها پایین رفت - اصلامن بازی نمیکنم + منم نمیکنم بریم نون بگیریم برای صبحونه صبحونه من که جوره + چی جوره خبیث نگاهم کرد - قرار بود بگیرمت بره کوچولو بعدشم نوش جونت کنم + بیشعور من و نگرفتی اومدم روبالا بلندی - خب برای اینکه نوش جونت نکنم یه صبحونه مهمونم کن ♡- - - - - - -‹🌾🌝
+ برو بابا من پولم کجا بود؟ - باش بیا بریم مهمون من از جام بلند شدم + واقعا... سری به نشونه مثبت تکون داد + خب پس بیخیال نون کجا بریم صبحونه بخوریم؟ - کله پاچه دوست داری یکم فکر کردم + نه امروز دلم نمیکشه یه چیز دیگه سرشو و تکون داد که موهاش تو هوا تکون خورد جلو رفتم و با حرص موهاش و کشیدم و ول کردم - چه مرگته + چقدر موهات تو هوا تکون میخوره جذاب میشی خوشگله گونش و کشیدم و براش لبخند ملوسی زدم بچه دور از جونش خر ذوق شد پشتش و بهم کرد و خندید - چرت نگو بیا بریم برای صبحونه برای مسخره بازی گفتم + چشم آقای دکتر جذاب گوگولی خندید و راه افتاد منم زیادی چندشش کردم در این حد لوس بازی از من محال بود دنبالش راه افتادم تند تند راه میرفتیم تا به یه کافه یا نمیدونم رستوران رسیدیم مهراب داخلش شد و بعد از اینکه منم وارد شدم در و بست ، پشت یه میز نشستیم ♡- - - - - - -‹🌾🌝