#سوگند
#پارت۱۵۹
خندید و اومد جلو
- حالاچون تو آماده کردی یهلقمه کوچیک
نگاهی به میز کرد و با تعجب گفت
- پس نون کو؟
اوه
راست میگفت نون کو؟
+ یادم رفت اصلا نون ام باید سر سفره باشه...
- کو خب ؟
+ نمیدونم فکر کنم اصلانون نداریم
نفسی عمیق کشید
- تو چقدر تباهی سوگند بیچاره شوهرت
+ مواظب حرف زدنت باش شوهر من از خداشم باشه
- اون که بله تحملت میکنم
با تعجب نگاهش کردم
+ میکنممممم؟
کلافهسرشو تکون داد
- ولش کن تو خنگی
مشکوک نگاهش کردم
چرا انقدر مشکوک میزد این آقای دکتر؟
+ باش ولی اینکه من خنگم قبول ندارم برعکسه
- بازم میگم جواب ابلهان سکوته
این باز حرف زد در حد...
نمیدونم اصلا ولش کن خود درگیری میگیرم آخر با مهراب
+ خب نون نداریم میتونی بری بیمارستان صبحونه بخوری
- نچ
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۰
+نچ و چکش... یعنی چی نچ؟
- بریم نون بگیریم
+ از کجا؟
- از کجا نون میگیرن؟
+ نانوایی آقای دکتر
- پس ما هم میریم همونجا
دیگه تعلل نکرد و از آشپزخونه بیرون رفت و داد زد
- سوگند تو حیاط منتظرتم
مثل خودش داد زدم
+ داد نزنی هم میشنوم
بلند خندید و دوباره صداش اومد
- شک دارم
بیشعور
میز صبحونه رو ول کردم و دنبال مهراب رفتم
ماشین و تو حیاط اوردهبود
وای خدا
یعنی چقدر هوای صبح خوب بود
هر چند یکم یخ بود ولی چون دیشب بارون باریده بود حیاط بوی خوبی میداد و یخی
برام اهمیتی نداشت
خودم و به ماشین رسوندم و روی صندلی عقب نشستم
مهراب با اخم گفت
- چرا جلو نمیشینی؟
+ دوست دارم عقب بشینم حرفیه؟
ناراحت گفت
_نه
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۱
چرا ناراحت میشه انقدر زود؟
چون آدم مهربونی ام دیگه افتخار این و به مهراب دادم امروز از اول صبح ناراحتش
نکنم کل کل و لجبازی رو هم ول کنم
پیاده شدم و جلو نشستم
رو بهش گفتم
+ خوب شد
لبخند زد و سرش و به نشونه مثبت تکون داد
در جواب لبخندش لبخند زدم و از شیشه به بیرون نگاه کردم
ماشین روشن شد و از حیاط بیرون رفتیم
آهنگ خارجی رو مهراب پلی کرد و خودش لب خونی میکرد
ولی من که هیچی نمیفهمیدم فقط گوش میدادم
+ نانوایی کجاست؟
- من فقط آدرس یدونه رو دارم اونم نزدیک یه پارکه
+ خب پارک کجاست ؟
- میرسیم یکم صبر کن
+ باش فقط این آهنگ رو مخ و قطع کن
- چرا من این آهنگو خیلی دوست دارم
نفسی عمیق کشیدم
نمیخواستم دیگه امروز و لج کنم پس بیخیال، میشینم این آهنگو هم گوش میکنم
تا به پارک رسیدیم گوشام سوت میکشید از بس آهنگ و گوش دادم
کنار خیابون ماشین نگه داشت و مهراب خیلی حرفه ای پارکش کرد
کمربندش و باز کرد و
- میتونی پیاده شی
بی حرف پیاده شدم و به پارک زیبای روی به روم نگاه میکردم
یهویی یه چیزی رو شونه هام سنگینی کرد
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۲
با ترس به مهراب نگاه کردم
- کاپشن و بپوش یخ نکنی
+ این و از کجا پیدا کردی
- داخل ماشین بود
کاپشن و محکم تر به خودم چسبوندم
اوففف
چه بوی خوبی میداد
لعنتی...
باید بپرسم عطرش چیه انقدر خوشبو
آدم سیرم نمیشه از عطرش
دستش و جلوی صورتم گرفت
- میخوای دستم و بو کن تا کاپشنم بیشتر بو میده
واتت
فهمید عطرش و دوست دارم
خودم و زدم به کوچه علی چپ
+ زر نزن آقای دکتر داشتم بو میکردم بفهمم بوی گندش برای چیه
خندید
- آره جون خودتت
اداش و در اوردم و جلوتر ازش راه افتادم
خودش و بهم رسوند و کنارم قدم برمیداشت
- میگم تو چرا به من میگی آقای دکتر؟
+ چون دکتری
- قانع شدم
با افسوس سری تکون دادم
+ اگر باهوش بودی نیازی نبود حتی جوابم و بشنوی ولی نیستی
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۳
- اگر باهوش نبودم الان دکتر مملکت نبودم
+ انقدر چرت نباف
- چرت نیست حقیقته
جلوش وایسادم و دست به کمر شدم
+ میدونی چیه ؟
- چی چیه؟
لبخندی خبیث زدم و گفتم
+ خیلی خری
- جواب ابلهان سکوته
بلند خندیدم
+ تو که جواب کم میاری میگی...
اداش در و اوردم
+ جواب ابلهان سکوته
- خیلی بیشعوری ادای من و در میاری
بازم اداش و در اوردم و حرفش و تکرار کردم
خودشم خنده اش گرفته بود
و بالاخره خندید
- بیا بریم الان نون تموم میشه
راه افتاد و منم دنبالش
پارک زیاد شلوغ نبود ولی بازم دور برش آدم بود
با فکری که به سرم زد لبخندی قشنگ روی لب زدم و با ذوق گفتم
+ مهراب میگم میشه گرگم به هوا بازی کنیم؟
با تعجب نگاهم کرد
- چیکار کنیممممم؟
+ گرگم به هوا بازی کنیم
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۴
یا دست به خودش اشاره کرد
- من با این هیکل بیام گرگم به هوا؟
+ وا مگه چیه؟
- خجالت داره سوگند بیخیال
الکی بغض کردم
+ خیلی بدی
با حرص پام و روی زمین کوبوندم و کاپشنش و در اوردم و پرت کردم زمین و با
حرص بیشتری از کنارش گذاشتم
صدای خنده اش بلند شد
- سوگند خانم شما خیلی لوس نیستی؟
جوابی ندادم و به راهم ادامه دادم
با دویدن خودش و بهم رسوند و دوباره کاپشن و روم انداخت و بازوم و گرفت
- قبول فقط من گرگ نباشم
+ ولی تو قیافه ات شبیه گرگاست من بره ام
- دستت درد نکنه من شبیه گرگام
برگشتم به سمتش
قیافه ام و ملوس کردم و سرم و به نشونه مثبت تکون دادم
سرش و جلو اورد
- پس ت ا سه فرصت داری فرار کنی وگرنه ببین این آقا گرگه چجوری نوش جونت
میکنه...
کاپشن و پوشیدم
بازم تا سه
این بیشعوره کامل نمیشماره
...1 -
تند شروع کردم به دویدن مهرابم گاو
♡- - - - - - -‹🌾🌝
.#سوگند
#پارت۱۶۵
دیگه نیاز نیس انقدر به رخش بکشم
بدون شمردن بقیه شماره ها دنبالم افتاد
حالا من با جیغ جیغ میدویدم و مهراب بدتر
ولی چون قدش بلند بود
ناموسا خیلی بد میشد با اون ابهت و قیافه و قد و قواره اینطوری بدوو
نگاهای تحقیر آمیز بقیه رو میدید ولی اهمیتی نمیداد و محکمتر دنبالم میومد
منم بیخیال نگاهای بقیه شدم
بعضیاشونم میخندین
به پله های پارک رسیدم
دو سه تا رو بالا رفتم که مهراب دوباره مثل دفعه قبل رو پله ها گیرم انداخت
در حالی که نفس نفس میزد میگفت
- گیرت انداختم
روی پله ها نشستم
+ نخیر اینجا رو پله هاست بالا بلندیه
- دغل بازی ممنوعه
+ دغل بازی چیه قانون بازی اینه
از پله ها پایین رفت
- اصلامن بازی نمیکنم
+ منم نمیکنم بریم نون بگیریم برای صبحونه
صبحونه من که جوره
+ چی جوره
خبیث نگاهم کرد
- قرار بود بگیرمت بره کوچولو بعدشم نوش جونت کنم
+ بیشعور من و نگرفتی اومدم روبالا بلندی
- خب برای اینکه نوش جونت نکنم یه صبحونه مهمونم کن
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۶
+ برو بابا من پولم کجا بود؟
- باش بیا بریم مهمون من
از جام بلند شدم
+ واقعا...
سری به نشونه مثبت تکون داد
+ خب پس بیخیال نون کجا بریم صبحونه بخوریم؟
- کله پاچه دوست داری
یکم فکر کردم
+ نه امروز دلم نمیکشه یه چیز دیگه
سرشو و تکون داد که موهاش تو هوا تکون خورد
جلو رفتم و با حرص موهاش و کشیدم و ول کردم
- چه مرگته
+ چقدر موهات تو هوا تکون میخوره جذاب میشی خوشگله
گونش و کشیدم و براش لبخند ملوسی زدم
بچه دور از جونش خر ذوق شد
پشتش و بهم کرد و خندید
- چرت نگو بیا بریم برای صبحونه
برای مسخره بازی گفتم
+ چشم آقای دکتر جذاب گوگولی
خندید و راه افتاد
منم زیادی چندشش کردم
در این حد لوس بازی از من محال بود
دنبالش راه افتادم
تند تند راه میرفتیم تا به یه کافه یا نمیدونم رستوران رسیدیم
مهراب داخلش شد و بعد از اینکه منم وارد شدم در و بست ، پشت یه میز نشستیم
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۷
+اینجا کجاست؟
- یه رستوران که صبحونه میدن
+ خوبه نزدیک بود
- آره
گارسون به سمتون اومد و برای مهراب تا کمر خم شد و بلند شد
- آقا چی میل دارید؟
اشاره ای به من کرد
- اول خانم...!
واوووووو
چه جنتلمانه ، خودم و جمع و جور کردم و با عشوه خرکی و صدای لوسی گفتم
+ منو رو لطف کنید
بعدشم دستم و با حالت خاصی جلو بردم
مهراب خنده اش گرفته بود از رفتارم و گارسون با تعجب نگاهم میکرد
با همون صدا و عشوه خرکی دوباره گفتم
+ منوو
گارسون : شرمنده خانم صبحونه فقط نیمرو و پنیر و کره میدیم بابت همون منو صبحونه
نداریم
مهراب از خنده پوکید بدبخت
تف به شانسم...
چه ضایع شدم
لبخندی مصنوعی زدم و چیزی نگفتم
مهراب دست از خنده برداشت و رو به گارسون گفت
- هر چی برای صبحونه میدید و بیارید
گارسون چشمی گفت و رفت
مهراب نگاهی به من انداخت و دوباره زد زیر خنده
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۸
چند تا نفس عمیق کشیدم تا ناکاراش نکنم
+ خیلی بیشعوری نمیشد بریم یه جای باکلاس تر
- به من چه تو ضایع شدی وگرنه این رستوران معروفه
+ آره معروفن که صبحونه نیمرو و پنیره و کره میدن
- به من چه
یکم سکوت کرد و دوباره خندید
- آدم با آفتابه شیر موز بخوره ولی مثل تو ضایع نشه...
کاپشن و روی سرم کشیدم تا قیافه مهراب و نبینم
لعنتی چه بد ضایع شدم
پنج دقیقه گذشت که گارسون صبحونه رو اورد و رفت
این و از بوی نیمرو فهمیدم
- کاپشن و بکش پایین صبحونه بخور
چقدر بدم میاد مهراب دستوری حرف میزنه
آروم کاپشن از روی سرم پایین اوردم و مشغول خوردن شدم
با صدای خنده چند تا پسر سرم و بالا اوردم و به در نگاه کردم
چند تا خز و خیل که وارد رستوران شده بودند و یکیشون برام آشنا میزد
یکم دیگه دقت کردم بهش تا یادم اومد کیه
اونی که جلوی خونه میلادمزاحمم شد
اسمش نوید بود فکر کنم
نگاهی به دور و برش انداخت که تا من و دید روم زوم شد
کثافت یه جوری نگاه میکرد انگار شیرین عسلم
چشمکی برام فرستاد و به سمت میزی رفت که بقیه پسرایی که باهاش اومده بودن
روی صندلیش نشست ولی سرش به سمت من بود و همش چشمک و بوس میفرستاد
هر چند سعی میکردم نگاهش نکنم ولی نمیشد بازم چشمم اونورمیرفت
ناموسن چه خوب دلبری میکرد
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۶۹
هر چند قیافه اش تعریفی نبود تو مخ زنی ماهر بود
ولی من چرا خر میشم
الان حقشه بزنم فلجش کنم پسره رو
ولی بیخیالش شدم
سرم و پایین انداختم و مشغول غذا خوردن شدم
که صداش اومد
- اوفف چقدر تو خوشگلی خانم کوچولو
سر من و مهراب هر دو با هم همزمان بلند شد
نگاهی به دورمکردم چه ضایع معلوم میشد
حرفش خطاب به من بود
رستوران چجوری انقدر خلوت شد
همه رفته بودن روی میزا دورتر نشسته بودن
مهراب بلند شد به طرف جایی که نوید و دوستاش نشسته بودن چرخید
با صدای خشنی گفت :
- با کی بودی؟
نوید خندید و اشاره ای به من کرد
- جز اون خوشگل کنارت دیگه خوشگل نمیبینم
مهراب میخواستت به سمتش یورش ببره که من خودمو بهش رسوندم
بازوش و گرفتم و گفتم
+ مهراب این همسایه میلاده ولش کن چیز میز مصرف میکنه
برگشت سمتم
- میشناسیش؟
+ میلاد معرفیش کرد
- غلط کرده...
کمی مکث کرد
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۰
- حالا چی مصرف میکنه؟
شتتتت
من یه چی سر هم کردم گفتم
حالاچی بگم بهش
یکم فکر کردم و گفتم
+ شیشه میزنه
پوزخندی زد و صندلی رو عقب کشید ، آروم هولم داد و روی صندلی نشوندم
- همینجا بشین من برم بهش یه سیلی ام تزریق کنم
دیگه بلند نشدم و پرو گفتم
+ جای منم بزن
- حتماااا
آستینای لباسش و بالازد و به طرف نوید رفت
اوفففف
سوگند قربونت بشه بچه خوشگل...
دوبرابر هیکل نوید بود
هیکلشو عشقه
لب پایینم و گاز گرفتم
من کی انقدر هیز شدم؟
آرنجم و روی میز گذاشتم و سرم و به دستم تکیه دادم و به تماشای دعوای آقای جنتلمن
نشستم
آروم آروم نزدیکش شد و گفت
- از نظر شما اون دختره خوشگله؟
نویدم بلند شد
به به
قدش از مهراب کوچیکتر بود
♡- - - - - - -‹🌾🌝