حدس بزن کیمممممم در گپ دخترونه و اسمم ف اول لقبم ت. من کیمممم چنلتت عالیههه ریپ هم هستم
........
تیچرر خوشگلممم
مرسی قشنگمم
#سوگند
#پارت۱۷۱
نوید : بله از نظر شما چیه؟
مهراب پوزخندی زد و یه دفعه مشت محکمی تو صورت نوید پیاده کرد که دوستاش بلند
شدند
بدبخت نوید روی میز ولو شد
بلند جیغ کشیدم و برای مهراب سوت کشیدم
+ دمت گرم بابا محکمتر بزن
برای خودم یه لقمه نیمرو گرفتم و فقط مهراب و تشویق میکردم
هر چند خنده اش گرفته بود ولی محکم میزد بیشعور
یقه نوید و گرفت و به دیوار کوبوندش
- چشم چرونی کلا ممنوعه دوست عزیز و دور و بر اون خانم که کلا ممنوعه تر
مفهموم شد؟
نوید بیچاره انقدر کتک خورده بود سرش و آروم تکون داد
خاک تو سرش اصلااز خودش دفاع نکرد دوستاشم انگار ماست بودن...
صد رحمت به ماست
یه لقمه دیگه برای خودم برداشتم و به مهراب گفتم
+ جای منم زدی؟
یقه نوید و ول کرد و به سمت من اومد
- آره بلند شو بریم
+ من که ندیدم
- میگم زدم بلند شو بریم
+ باشههه
از جام بلند شدم و با مهراب به طرف در رفتیم
فقط من چند لحظه برگشتم به سمت دوستای نوید
+ خاک تو سرتون با رفاقتتون والا ماستم انقدر سست نبود که شما بودید
سری از تاسف براشون تکون دادم و دنبال مهراب به سمت ماشین رفتیم
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۲
بازم راهمون به پارک افتاد
+ دمت گرم خوب زدی یه لگدم تو صورتش میزدی خفن تر میشدا
- همونم براش کافی بود
جلوش رفتم و شروع کردم به عقب راه رفتن
+ رو من غیرتی شدی ؟
نگاهم کرد و حرفی نزد
دوباره سوالم و پرسیدم
+ میگم رو من غیرتی شدی؟
نگاهش به بالادوخت
- برات مهمه ؟
+ اوم نمیدونم به ذهنم رسید ازت پرسیدم
کمی سکوت کردم و دوباره زبونم و تو دهنم چرخوندم
+ ولی من از مردای دعوایی خوشم میاد آقای دکتر همیشه همینطوری باش تا من
دوستت بدارم
خندید و نگاهش و به صورتم دوخت
با دستای سردش دو طرف صورتم و گرفت و فقط نگاهم کرد
+ اینطوری نگاهم نکن حس میکنم شیرین عسلم
- معلومه که هستی
خندیدم و هیچی نگفتم
مهراب هنوز نگاهم میکرد و کم کم داشتم از خجالت سرخ میشدم
خودمو و عق ب کشیدم و گفتم
+ بیخیال دیگه بیا بریم یخ زدم
قیافه اش جوری بود که فکر کنم قشنگ زدم تو برجکش وسط عشق و حال
آخه نگاه کردنم به من عشق و حال داره
خنگه دیگه چه کنم سرم و به کدوم دیوار بکوبم؟
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۳
بریم...
تازه از فکرام بیرون اومدم
+ کجا؟
- بریم خونه دیگه مگه خودت نگفتی؟
+ چرا بریم
دوباره با هم راهی شدیم
با این فرق که اون مثل آدم راه میرفت من مثل خنگا این طرف اون طرف میپریدم و
مثلا راه میرفتم ولی اصلش پریدن بود
+ میگم مهراب
- بله؟؟
+ من آقای دکتر صدات کنم یا جنتلمن
- جنتلمن و از کجای خودت در اوردی؟
سر جام وایستادم و به سمتش برگشتم
+ امروز رفتارت جنتلمانه بود بابت همون این اسمو روت گذاشتم
- هر کدوم و دوست داری...میبینم مشکلی باهاشون ندارم
+ باش قاطی پاتی صدات میکنم بره
- من چی صدات کنم؟
+ سوگند خانم
سری تکون داد و گفت
- نه من با ورپریده و وروجک بیشتر راحتم...البته اینام بیشتر بهت میخوره
عصبی اخمام و تو هم کشیدم
+ تو راحتی من ناراحتم
- بدرک مگه مهمه؟
آب یخ و روی من ریخت و رفت کنار ماشینش
بیشعور واقعا خیلی بیشعوره
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۴
شعور نداره
انسانیت نداره
گند زد تو احساساتم
صدای رو مخش اومد
- ورپریده بیا دیگه مجسمه شدی؟
قیافه ای به خودم گرفتم که بفهمه ناراحتم و به سمتش رفتم
در عقب و باز کردم و نشستم
خودشم نشست و در و بست
- بازم عقب نشستی؟
+ دوست داشتم حرفیه؟
نگاهی از آینه بهم انداخت
- نه خب
ماشین و روشن کرد و این دفعه آهنگ ملایمی گذاشت و به سمت خونه راه افتاد
تازه یاد مامان بابا افتادم
کمی به جلو خم شدم ولی هنوز ناراحتی و تو صورتم نگه داشتم
+ میگم میتونی بری قبرستون؟
- بی تربیت درست صحبت کن
+ وا مگه چی گفتم؟ میخوام برم پیش مامان بابام
- واو فکر بد کردم
+ منحرفم نمیشه گفت بهت... واقعا که، حالامیری؟
- میرم ولی خودم باید برم بیمارستان عمل دارم
+ مشکلی نیس یکم پول بده خودم برمیگردم خونه
- نه زنگ میزنم راننده بیاد برات
+ چرا خودم میام دیگه
- راننده امن تره حرفی نباشه...
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۵
به حرفش گوش دادم و سرجام نشستم
چی میشد منم مثل پولدارا یکم منتظر راننده شخصیم باشم
آدرس جایی رو که میخاستم برم بلد بود خودش تمام مدت خاکسپاری مامان و بابا
خودش کنارمون بود
اون موقع از روی جاهلی کراش داشتم روش
حس میکردم اگر باهاش ازدواج کنم خوشبخت ترین آدم دنیا میشم ولی الان...
هیج حسی ، هیچ تصور و رویایی ندارم
چون شاید واقعا بی عرضه بود و شناخته بودمش
اگر بی عرضه نبود
حداقل اون نمیزاشت دو سال آوارگی بکشم
شاید زیاد نزدیک نبودیم ولی میخواستم ازم مراقبت کنه و نکرد...
چرت بود
تمام خیاالتم چرت بود
سهیل ازم مراقبت نکرد اون که برادرم بود...
چه توقعی از مهراب داشتم
- ورپریده کجایی؟
به خودم اومدم و گفتم
+ همینجا
- پس پیاده شو رسیدی به مقصد رسیدی
به سمتم برگشت
- ورپریده من چرا ناراحته؟
+ کم داری وگرنه میفهمیدی
خندید و حرفی نزد
اینم فقط بلده بخنده
از ماشین پیاده شدم
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۶
شیشه رو پایین داد و گفت
- کی راننده رو بفرستم؟ زنگ میزنی؟
+ من گوشی دارم زنگ بزنم؟میگم خنگی
- اوه راست میگی پس میفرستمش منتظرت باشه
با سر باشه ای گفتم و وارد قبرستون شدم
یه مکان خیلی بزرگ بود که اون آخرای قبرستون که یه جای خلوت بود
مامان بابای من خوابیده بودن
آروم از کنار قبر ها گذشتم تا به جایی که میخوام برسم
قبر مامان و باباکنار هم بود
بالای سر قبرشون نشستم و بعد از خوندن فاتحه فقط به دور و بر نگاه میکردم
اینجا خیلی سوت و کور بود و من همیشه عاشق سکوتش بودم
به قبر مامان بابا نگاهی انداختم
+ سفره دلمو باز کنم براتون؟
باد خنکی اومد
کاپشن مهراب و محکمتر به خودم چسبوندم و لب زدم
+ خب اول از همه میگم...
(عصر)
با چشمای اشکی به قبر خانواده ام خیره شدم
+ دیگه درد و دلام تموم شد...دلتون سوخت نه؟ چرا انقد زود سوگندتون و ترک
کردید...؟
کمی سکوت کردم و ادامه دادم
+ یکی یدونه تون الان خدمتکار عمارت مهرابه...
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۷
هوا تاریک شده بود و دیگه خودم میترسیدم تو قبرستون باشم ، دستی رو قبر هر دو
کشیدم
+ بقیه حرفام برای بعدا...خداحافظ
احساس میکردم خیلی سبک شدم
انقدر گریه کرده بودم چشمام تار شده بود
از جام بلند شدم و برگشتم که مستقیم رفتم تو بغل یکی...
تند عقب رفتم و به صورتش نگاه کردم
با دیدن قیافه اش رنگم عوض شد
خدا بازم بدبختی ام شروع شد...
آماده فرار بودم که صدای سرد رشیدی تو گوشم پیچید
- کاریت ندارم فقط وایستا
خشکم زد
چقدر تغییر کرده بود
خوبه چند روز دنبال بازی نمیکردیم فقط چقدر عوض شد
به نیکمتی که تو چند قدمیمون بود اشاره کرد
- میشه اونجا بشینیم؟
با اینکه اعتماد به رشیدی خریت محض بود ولی اونکه حالا کاریم نداشت
اگر فرار میکردم خیلی ضایع بود
دستام و تو هم گره کردم و گفتم
+ باشه مشکلی نیس
آروم به سمت نیمکت رفتیم و نشستیم ولی با فاصله
- خوش میگزره؟
+ کجا خوش میگزره؟
- پیش اون پسره
+ بد نیس
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۸
پوزخند زد و حرفی نزد
چند دقیقه به سکوت گذشت که گفتم
+ حرف خاصی داری بگی؟
- قول میدی فقط گوش کنی و حرفی نزنی؟
+ آرههه
نگاهی بهم انداخت و بعد چند دقیقه به زمین دوخت
- آدرس خونه اون پسره رو نداشتم بابت همین اینجا منتظرت بودم فکر نمیکردم انقدر
زود بیای...!
+ خب؟
- قرار شد حرف نزنی
دستم و روی دهنم گذاشتم و گفتم
+ اوو یادم رفت
سری تکون داد و شروع کرد به حرف زدن
- قبل از شریک شدن با پدرت ازدواج کرده بودم و یه دخترم داشتم ولی به خاطر یه
مریضی هم زنم و هم دخترم از دنیا رفتن افسرده شدم دیوونه شدم هیچ امیدی
نداشتم که خوب بشم
نفسی گرفت و ادامه داد
- ولی کم کم از جام پا شدم و دنبال کارام شدم
همه تعجب کرده بودن که دارم کار و زندگیمو میچرخونم سعی میکردم زن و بچم و
فراموش کنم و اندکی هم موفق بودم تا با پدرت شریک شده ام میدونی اون موقع چیشد؟
نگاهی بهم کرد
- میدونی چیشد ؟
+ گفتی حرف نزنم
خندید و گفت
- نه جوابم و بده!!
با سر باشه ای گفتم و جوابش و دادم
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۷
هوا تاریک شده بود و دیگه خودم میترسیدم تو قبرستون باشم ، دستی رو قبر هر دو
کشیدم
+ بقیه حرفام برای بعدا...خداحافظ
احساس میکردم خیلی سبک شدم
انقدر گریه کرده بودم چشمام تار شده بود
از جام بلند شدم و برگشتم که مستقیم رفتم تو بغل یکی...
تند عقب رفتم و به صورتش نگاه کردم
با دیدن قیافه اش رنگم عوض شد
خدا بازم بدبختی ام شروع شد...
آماده فرار بودم که صدای سرد رشیدی تو گوشم پیچید
- کاریت ندارم فقط وایستا
خشکم زد
چقدر تغییر کرده بود
خوبه چند روز دنبال بازی نمیکردیم فقط چقدر عوض شد
به نیکمتی که تو چند قدمیمون بود اشاره کرد
- میشه اونجا بشینیم؟
با اینکه اعتماد به رشیدی خریت محض بود ولی اونکه حالا کاریم نداشت
اگر فرار میکردم خیلی ضایع بود
دستام و تو هم گره کردم و گفتم
+ باشه مشکلی نیس
آروم به سمت نیمکت رفتیم و نشستیم ولی با فاصله
- خوش میگزره؟
+ کجا خوش میگزره؟
- پیش اون پسره
+ بد نیس
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۸
پوزخند زد و حرفی نزد
چند دقیقه به سکوت گذشت که گفتم
+ حرف خاصی داری بگی؟
- قول میدی فقط گوش کنی و حرفی نزنی؟
+ آرههه
نگاهی بهم انداخت و بعد چند دقیقه به زمین دوخت
- آدرس خونه اون پسره رو نداشتم بابت همین اینجا منتظرت بودم فکر نمیکردم انقدر
زود بیای...!
+ خب؟
- قرار شد حرف نزنی
دستم و روی دهنم گذاشتم و گفتم
+ اوو یادم رفت
سری تکون داد و شروع کرد به حرف زدن
- قبل از شریک شدن با پدرت ازدواج کرده بودم و یه دخترم داشتم ولی به خاطر یه
مریضی هم زنم و هم دخترم از دنیا رفتن افسرده شدم دیوونه شدم هیچ امیدی
نداشتم که خوب بشم
نفسی گرفت و ادامه داد
- ولی کم کم از جام پا شدم و دنبال کارام شدم
همه تعجب کرده بودن که دارم کار و زندگیمو میچرخونم سعی میکردم زن و بچم و
فراموش کنم و اندکی هم موفق بودم تا با پدرت شریک شده ام میدونی اون موقع چیشد؟
نگاهی بهم کرد
- میدونی چیشد ؟
+ گفتی حرف نزنم
خندید و گفت
- نه جوابم و بده!!
با سر باشه ای گفتم و جوابش و دادم
♡- - - - - - -‹🌾🌝