eitaa logo
The Enduring Word
394 دنبال‌کننده
442 عکس
1.1هزار ویدیو
195 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی نه راضی نیستم ... فور قشنگ تره)):
مشاهده در ایتا
دانلود
من ارگ‌ بم و خشت به خشتم متلاشی‌ تو نفش جهان هر ورقت‌ ترمه و کاشی.
‌من روزی که غم‌هام تموم بشه، شادی کردن بلد نیستم.
آدم باید رنج رو تجربه کنه، اما یه چیزی توی دلش داشته باشه که بتونه ازش عبور کنه. ونگوگ
قاعده‌ای وجود ندارد که به درد همه بخورد. هر کس باید، خودش راهی بیابد که خود را نجات دهد. - زیگموند فروید
رویاها رنگ حقیقت گرفته‌اند؛ گذشته‌‌ها درون قبر مرده‌‌اند. -مآری.
افسوس! من مرده ام و شب هنوز هم گویی ادامه‌ی همان شب بیهوده است... - فروغ‌ فرخزاد
شما سلام عزیزم خوبی میشه رمان مدرسه ترسناک رو ادامه بدیییی.....چون خیلی رمان خوبی هست و چنلت عالیع .... لطف داری مهربونم. چشم
سوگند خیلی قشنگ بودددددد ولی چرا لحظه ی حساس تمومش کردی 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 ...... امروز بیشتر پارت میزارم برا جبران
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗 مینو یعنی چی آرشاویر ها؟؟؟ حالا که پسر دار شدی و اون دختره امده میخوای همینجوری منو ول کنی؟؟؟؟ نمیزارمممم انتقاممو میگیرم هم از تو هم از اون دختره ی ع... آرشاویر ببند اون دهن...تووو هر چی از دهنت در میاد داری میگی همینه که هست از اولم به زور خودتو بهم چسبونده بودی حالا هم گم..شو از جلو چشم سریعععع مینو اون همه فکر خیالم تموم شد به همین راحتی بخاطر این دختره انتقاممو میگیرم و دوباره میشم بانوی اون عمارت حالا میبینن چمدون به دست راهی تهران شدم که برگردم خونه اقاجون ارباب: دلم تنگ شده بود براش از همون روزی که طلاقش داده بودم جدا از این هنوز مادر پسرم بود و من دوستش داشتم درسته خیا..نت کرده بود ولی فراموش میکنم امروز برمی‌گشت کنارمون این همه سال ارشاویر پسرم بدون مادر بزرگ شد ولی بسه یکبار باید این عمارت رنگ خوشی رو ببینه
The Enduring Word
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت۲۳۰ 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗 مینو یعنی چی آرشاویر ها؟؟؟ حالا که پسر دار شد
آرشاویر خیلی استرس داشتم دوساعتی بود که پشت اتاق عمل بودیم _پس چرا نمیان اَههه مریم بانو : ارباب صبر کن الان میان دیگه آنقدر نگران نباش ارباب: اوه پسر تو هنوز بابا نشدی اینکارارو میکنی چه برسه بابا شی صبر داشته باش پسررر حالامیان آرشاویر: نمیتونم دلم مثل سیر و سرکه میجوشه یه دفعه در اتاق عمل باز شد و دکتر آمد سریع دویدم پیشش و گفتم چیشد آقای دکتر گفت مژدگونی بدین هم مادر و هم بچه سالمن چشم چشم مژدگونی هم میدم گفت بچتون رو میتونین ببینید ولی مادر هنوز بهوش نیومده مریم بانو خداروشکر صد هزار مرتبه شکرر دخترم حالش خوبه و این بود داستان ما منی که با هیچ کس مهربون نبودم حالا تبدیل شده بودم به یه ارشاویر دیگه حالا من همسری مهربون داشتم با پسری شیطون به اسم آروین پایان
اینم از رمان عاشقی در عمارت ارباب امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️❤️