🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۳۴
با صدای بلند تری دوباره تکرار کردم
+ ازت بدممم میاد فقط گمشو نمیخوام ببینمت
دستاش و مشت کرد
منتظر بودم تا تنهام بزاره ولی جلو اومد و دستاش و دور شونه ام حلقه کرد
مشتی به سینه اش کوبیدم
+ میگم برو بیرون بغلم میکنی؟
- اشتباهی دستم خورد
+ اره جون خودت دستت خورد...
حالا که سیلی اتم که زدی کارت و کردی برو بیرون
از بغلش بیرون اومدم و روی تخت دراز کشیدم و پتو روی سرم کشیدم
یه ثانیه سکوت کردم ولی بازم زدم زیر گریه
(مهراب)
حالم خراب بود...بدکاری کردم.
حقی نداشتم بهش سیلی بزنم! کارم اشتباه بود ولی دلم میگفت معذرت نخوام
صدای هق هق سوگند داخل اتاق پیچید و با صدای بلند دوباره زد زیر گریه
کنارش روی تخت نشستم و پتو رو از روی سرش پایین کشیدم
دستی بین موهاش کشیدم که اعتراض کرد ولی من مانع کارم نشد
موهای لخت بهم ریخته اشم برام باحال بود
- برو بیرون مهراب میخوام بخوابم
+ خب بخواب کوچولو من چیکارت دارم؟
جوابی نداد...
آروم آروم موهاش و نوازش میکردم و به طبق روش خودم در گوشش نجوا میکردم
چشماش کم کم بسته شد و با نفس های آرومش پی بردم که خواب رفته
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 @TheEnduringWord
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۳۵
اروم پیشونیش و بوسیدم و از اتاق بیرون اومدم ولی در اتاقش نبستم تا اگر بیدار شد
متوجه بشم
داخل اتاق خودم شدم و پشت میز کار نشستم و گوشیمو برداشتم
شماره میلاد گرفتم و منتظر جوابش شدم بر عکس همیشه این دفعه دیر جواب داد
- سلام مهراب
+ سلام کجایی؟
- خیابون...
+ چیشد؟
- هیچی البته تا الان چیزی نفهمیدما فکر نکنی پیگیر کارات نیستم...سوگند خوبه؟
+ نه زیاد بعد از کلی گریه به سختی خوابید
دیگه بیخیال تعریف کردن گند کاریام شدم.
بعد از یکم حرف زدن و صرفا گوش دادن به چرت و پرتای میلاد گوشی رو قطع کردم
شماره خونه سوسن خانم گرفتم
شاید الان تنها کسی که میتونست بهم کمک کنه همون زن بود...
خیلی زود صدای آرومش پیچید
- سلام آقا خوب هستید ؟
+ سلام سوسن خانم
خیلی زود رفت سر اصل مطلب
- بله آقا چه کاری دارید؟
+ میتونید از فردا برگردید سرکارتون
با تعجبی آشکار گفت
- آقا مشکلی پیش اومده؟ شما که گفتید یه مدت نیام
+ برای من نه یه مشکلی برای سوگند پیش اومده گفتم شما کنارش باشید بهتره
هین بلندی کشید
- یا خداااا چه اتفاقی افتاده؟
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝