eitaa logo
The Enduring Word
396 دنبال‌کننده
452 عکس
1.2هزار ویدیو
195 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی نه راضی نیستم ... فور قشنگ تره)):
مشاهده در ایتا
دانلود
سوگنددددددد ........................ چشم
سلام لطفا مدرسه ترسناک پارت های زیادی بزار.....ممنون ............ چشم
لطفا اگر کاری نداشتید مدرسه ترسناک بگذارید ........... چشم
رمان مدرسه ترسناک عالیه لطفا بزارش ............. چشم
سوگند رو بزاررر ................................... چشم
سوگند رو بزار لطفااا ......... چشم
مشالا انقدر طرفدار دارههههه
ممبرای قشنگم مرسی از همگیتون که تا اینجا همراهمون بودید . اگه میشه زیادمون هم کنید که جمعمون بزرگتر هم بشه🥺
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 - تنها کسی که میتونه برات چند تا لباس درست درمون ردیف کنه اونه بعدشم خوش سلیقه است میتونه امروز کمکت کنه با ناراحتی گفتم + دستت درد نکنه یعنی من بد سلیقه ام؟ با خنده جلو اومد و گونمو و کشید - نه ورپریده...البته امروز میبینم کی خوش سلقیه است + هر کی سلیقه خودشو و داره ولی منم خوش سلیقه ام دستی روی سرم کشید. - پس انتخاب لباس من با تو خوش سلیقه با خنده ذوقم و نشون دادم. - سوگند میشه یه چیزی بگم؟ + تو دوتا چیز بگو - نه دو تا که نیست مهم عمله توعه نسبت به حرفم + در توانم باشه عمل میکنم. - کار سختی نیس + زیر لفظی میخوای؟ خب بگو دیگه. - برای هر کسی نخند خودتو و لوس نکن عشوه نیا از جمله مرد ها... میدونی بعضیاشون نمیتونن جلوی خودشون نگه دارن کار دستت میدن البته بهشون حق میدم، وقتی اینکارو میکنی دل آدم برات ضعف میره از حرفاش با خجالت سرم و پایین انداختم. آخه الانم وقته خجالته ؟ - مفهموم شد؟ + بله مفهموم شد. سرم و بوسید و گفت - آفرین دختر خوب حالا هم یه لباس خوب خودت پیدا کن بعد بیا بیرون. از اتاق رفت بیرون و در و بست 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دلیل ذوق و خجالتم نمیفهمیدم! دستی روی سرم کشیدم و فقط جلوی آینه یکم خودمو مرتب کردم مهراب خنگه... اول میگه لباس خوب نداری بعد میگه مناسب پیدا کن بپوش بیا بیرون... حتما خیلی روش فشاره که همش چرت و پرت میگه در اتاق و آروم باز کردم و از پله ها پایین رفتم میز بزرگی دوباره وسط خونه اومده بودش و مهراب در حال خوردن بود... بازم یه میز مفصل با کلی مخلفات آماده شده بود جلوتر رفتم و کنارش پشت میز نشستم. + میز نو سفارش دادی رسید بهت؟ نگاهی بهم انداخت و خندید - چه پرویی خیر سر تو میز قبلی به فنا رفت + نخیر من داشتم کارمو میکردم شما به فناش دادی دستش و روی دهنش گذاشت و با سرفه ای صداشو صاف کرد و گفت - من نبودم الان پاهاتم نبودن بعدش خیلی رییس خوبیم که با شکستن میز و تلویزیونم هیچی بهت نگفتم البته وقتی من بی سر و صدا وسایل و میارم متوجه نمیشه حق داری پرو بشی... خنده مسخره ای کردم و جواب دادم + پرویی شما به من سرایت کرده وگرنه من آدم خوبیم با تعجب گفت - عههه جوابی بهش ندادم ، یه لقمه کوچیک درست کرد و سمت دهنم اورد - ورپریده این و بخور موقع کل کل ضعف نکنی سمت دهنم اورد و منم با شیطنت سرم و جلو بردم و لقمه رو خوردم ولی در کنارش دست مهرابم محکم گاز گرفتم که دادش رفت هوا بلند زدم زیر خنده که حرصی نگاهی به من انداخت و بعد دستش 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دستشوگرفتم و سمت خودم کشیدم واتتتت!! من تو یه ثانیه انقدر محکم گاز گرفتم که جاش موند؟ ماشالله به دندونام - بوسش کن خوب شه با تعجب نگاهش کردم که دستش و جلوی دهنم گرفت - بوس کن خوب شه...! برای اینکه ناراحت نشه آروم جای دندونامو که روی دستش مونده بود و بوسیدم که مهراب دستش کشید و جلوی لب خودش گرفت و جایی که من بوسیدمش و بوسید لبخندی روی لبم اومد... آخ یه آدم تا چه حد میتونه جنتلمن باشههه. از این کارام بلد بود رو نمیکرد بی شرف! با خنده گفت - خدا وکیلی غش نمیکنی با این کارام؟ لبخندی زدم و گفتم + همچین کاریم نکردیا فقط... بازم خنده ام گرفت...چقدر دروغ میگم آخه!؟ من که با کارش خر ذوق شدم. نگاهی بهم کرد و گفت - اوکی من که میدونم دلت ضعف رفت ولی اشکال نداره به روت نیار نگاهم و ازش گرفتم و دور خونه چرخوندم که یوسف و دیدم به در آشپزخونه تکیه داده بود و با پوزخند نگاه میکرد وا...! این چشه؟ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 وقتی دید نگاهم به اونه اخماش و تو هم کشید و رفت داخل آشپزخونه بدرک.. با چیزی که به یادم اومد و سریع به سمت مهراب برگشتم که حس کردم مهره های گردنم همه جا به جا شدن + آخخخخخخخخخ مهراب با نگرانی گفت - چیشد ؟ دستی پشت گردنم کشیدم و گفتم + هیچی چیزی نشد! زود جمع و جور شدم و گفتم + نگین کی میاد؟ - زنگ زدم بهش تا نیم ساعت دیگه شاید بیاد. + خنگهههه خاله سوسن چی؟ مثل مهراب ابرویی بالا انداختم + نگاه داره؟ سری تکون داد - نه ولی میدونید خوب نیست انقدر به رییس نزدیک بشید؟ دست به کمر شدم و گفتم + من دارم به رییس نزدیک میشم؟ دستاش و داخل جیبش گذاشت - بله رفتار امروزتون و دیدم با ادب حرف زدنش تو حلقم...! چقدر پرو آخه این پسر نه به خاله سوسن و نه به پسرش. فرقشون زمین تا هواست + آقای محترم دلیلی نمیبینم جوابتون و بدم 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝