🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۰
+ آی کیو جز شما تو این خونه درندشت کس دیگه ای هست؟ خیر نیست پس من از
دست شما فقط حرص میخورم و وقتی میزنمت حقته.
به خودش اشاره ای کردم و ادامه دادم
+ همه اینا حرف خودته از خودمم در نیوردم
یکم دیگه روی جای سیلی رو دست کشید و گفت
- اینطوریه دیگه؟
به نشونه مثبت سری تکون دادم
لبخند خبیثی روی لبش اومد
- که اینطوریههه؟
خیلی کشیده حرفش و زد و ترسی وجودم و فرا گرفت
لعنت به شرفت مهراب...
سریع سری به نشونه منفی تکون دادم
+ نه اصلا اینطور نیست خداحافظ
پا تند کردم که فرار کنم ولی اون سریع تر از من بود و مچ دستم و محکم گرفت
- راه فرار نداری حالا باید تاوان پس بدی فکر کردی فقط تو میتونی حرصت و با زدن
خالی کنی؟ نخیر منم بلدم خوبشم بلدم...
آب دهنمو و پر سر و صدا قورت دادم که مهراب دستم و کشید و خیلی راحت پرت شدم
طرفش و حالا دقیقا جلوی صورتش بودم و چشم تو چشم بودیم
دستش و پشت کمرم گذاشت و محکم تر گرفتتم
- میخوام حرصمو و خالی کنم و اول از همه مقصر همشون تویی خانم خانما حالا
میدونی چجوری میخوام تلافی کنم؟
از ترس زیاد زبونم بند اومده بود
اوفف آخ ترس داره این نردبون؟
تمام ندای وجودم جمع شدن و یه جا جوابمو و دادن (تا دلت بخواد ، حالا بترس از
تلافی مهراب)
خدا خودش نجاتم بده
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۱
کمی سرش و جلوتر اورد و گفت
- بگو چجوری تلافی کنم؟
بازم جوابم سکوت بود
- زبونتو و موش خورده ورپریده؟
بالاخره باز شد زبونم
+ نه خیر سرجاشه.
- خب خوبه بگو چجوری تلافی کنم من آدم خوبیم حق انتخاب میدم
+ خب تو که حق انتخاب میدی ولم کن اصلا آدم خوب...
نچ نچی کرد و گفتش
- رو بدم که پرو میشی ورپریده
تو دلم پوزخندی زدم و فقط برای خودم گفتم
( زباله خان پرو بودم چشم دیدنمو و نداشتی )
مصنوعی لبخندی روی لبم نشوندم
آخ ایشاالله نگین ذلیل بشی!
بیا زودتر دیگه
ابروش و بالا انداخت و کنجکاوانه پرسید
- نگفتی؟ دلت میخواد خودم...
پریدم وسط حرفش و تقریبا با جیغ جیغ گفتم
+ نههههه خودممممم میگممممم باباااااا
با حرص چشماشو بست
- مثل آدم بگو نه با جیغ جیغ
رگ حرصش باز اومد دستم یه جوراییم میشد باهاش وقت تلف کرد
بازم با جیغ جیغ گفتم
+ اوکییی صبرررر کنننن فکرررر کنممممم
عصبی دندوناشو روی هم فشرد
اوفف خداااا
چه غلطی کردماااااا
- تا سه میشمارم گفتی اوکی نگفتی خودم ا
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۲
وفف خداااا
چه غلطی کردماااااا
- تا سه میشمارم گفتی اوکی نگفتی خودم انتخاب میکنم...1...2 ...
با عجله گفتم
+ سرمو بکن تو ماست...
واتتتتت
این چی بود من گفتمم...از دهنم پرید
یعنی اولین چیزی بود که به ذهنم خطور کرد
لبخند خبیثش پرنگ تر شد
- موافقمممم!
خداااااا
غلط کردممم خودتت نجاتم بدههههه
محکم دستش و دور شونه ام حلقه کرد و به سمت آشپزخونه برد
پاهام محکم به زمین چسبیده بود ولی اون پر زورتر بود و میکشیدم
ذهنم دستور میداد جیغ بزنم ولی دهنم بسته شده بود
و اینجا کامال اجزای بدنم با هم ناهماهنگی میکردند
کم مونده بود بزنم زیر گریه
بالاخره به آشپزخونه رسیدیم به زور بردتم و روی صندلی نشوندم
- باور کن تکون بخوری یه بلایی بدتر سرت میارم خودانی
بالاخره آزاد شدم ولی به حرف مهراب گوش دادم و تکون نخوردم بالاخره ماست بهتر از
نقشه های شوم مهراب بود
چند تا نفس عمیق برای آرامشم کشیدم
یه کاست بزرگ پر از ماست و روی میز گذاشت و با خنده خبیث بالای سرم وایستاد
-آماده ای؟
دیگه تمام تلاشموکردم تا منصرفش کنم.
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۳
بغض الکی کردم و بهش خیره شدم
+ لطفا نکن...
گویا داشت لذت میبرد من و اذیت میکرد
- نمیتونی خرم کنی
دستام و با عصبانیت مشت کردم
+ نیازی به خر کردنت نیس خودت خری
بدون هیچ تعلل دیگه ای دستش و پشت سرم گذاشت و محکم فرو کرد تو کاسه ماست و
ول کرد
با جیغ سرم و بلند کردم و ماست و از روی صورتم جمع کردم
آخخخ خدااا جوننن موهاممم کثیففف شد
+ ببین با موهام چیکار کردیییی زود تمیزش کن
نگاهی به موهای جلوی روم که با ماست یکی شده بود انداخت
- باشه الان تمیز میکنم
کاسه رو برداشت و همشو و روی سرم خالی کرد
- چقدر تمیز شدی ماشاالله
دوست داشتم بزنم خفش کنم...
به جون ترکای نداشته دیوارای خونش تلافی نکنم سوگند نیستم
دستمال کاغذی رو از روی میز برداشتم و صورتم و تمیز کردم
با لبخند زشت کنار لبش گفت
- نیاز به حموم داری با دستمال تمیز نمیشه
به زور خودم و نگه داشته بودم تا نزنم لهش کنم
+ بله بله حتما حمومم میرم
کمی خم شد و صورتش و نزدیک صورتم اورد و آروم گفت
- میخوای من ببرمت کوچولو؟!
با جیغ جعبه دستمال کاغذی رو برداشتم و کوبیدم تو سرش
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۴
+ بیشعور منحرف هوللللل
خنده اش گرفته بود ولی کاری نکرد.
+ حموم کدوم وره؟
- مستقیم ته راهرو سمت چپ
اخمام و تو هم کشیدم
+ مسخره کردی؟
- نه واقعا برو بیرون زود پیدا میکنی
محکم به بیرون آشپزخونه رفتم و تو دید اول حموم و پیدا کردم
حموم که چه عرض کنم قصری بود واسه خودش
دلم واسه حموم عمومیا تنگ شد
آروم آب گرم و تو وان باز کردم...
بخار آب کل فضای حموم تو چند دقیقه گرفت
باید تو عرض 5 دقیقه تمومش میکردم تا این مثلا خواهر آقا بیاد بیرون باشم
بالاخره از آب گرم حموم دل کندم و بیرون اومدم
5 دقیقه فکر کنم دست کم یه نیم ساعت شد
جدا از آب گرم شامپو های خوشبو نمیزاشت از حموم دل بکنم
به دور برم نگاه کردم تا حوله رو پیدا کنم ولی... وایی خاک برسرم
نه لباس اوردم نه حولههه
چنگی به صورتم کشیدم و لبم و به دندون گرفتم
من کی انقدر خنگ شدم آخه؟
تنها راهم این بود کله خراب و صدا کنم بیاد
از همین الانم گونه هام از خجالت داشت میسوخت
دوباره نگاهی به دور و برم کردم تا شاید چیزی پیدا کنم ولی نبود
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۵
در و فقط یکم باز کردم و آروم گفتم
+ مهراببب خانننن
پاچه خواری ام حدییی آخهههه...
صدایی نیومد
کمی تن صدام و بلند تر کردم
+ مهرابببب آقااااااااا
صدای پاش اومد و یهویی جلوی در ظاهر شد
- چه عجب بالاخره دل کندی نمیومدی الانم
حیف به کمکش نیاز داشتم باید خرش میکردم وگرنه من میدونستم باهاش چیکار کنم
+ اوم چیزه
سرش و جلو اورد
- چیزه؟
چرا آخه این هیچی حالیش نیست؟
+ سرتو بکش عقب ببینم...
- اوکی
صاف شد و راهشو کج کرد تا بره که با مظلومیت تمام گفتم
+ مهرابی لطفا برام حولههه بیاررر
برگشت سمتم و با تعجب گفت
- چی گفتی یعنی برای خودت حوله نیاوردی؟
سری به نشونه منفی تکون دادم
+ تازه لباسم نیاوردم
خندید و بازم لبخند خبیث اومد روی لبش
لعنت به شرف سواستفاده گرش
- الان من باید برات لباس بیارم
بغض کرده بورم بدجوررر
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷6
اینم شانسه من دارم آخه؟ باید دست به دامن این گاو بشم؟
+ میاری برام؟
سری به نشونه مثبت تکون داد
جوننن چه عجب رگ آدم بودنش زد بالا
- ولی شرط داره
پکر شدم
من و باش به کی خوش شدم...آخه این آدمه؟
+شرطت چیه؟
- بگو انجام میدی بعدا بهت میگم
حیففففففف که مجبورررر بودم
+ انجام میدم
حرفمو زدم و در و محکم بستم ، صدای خنده رو مخش اومد و قطع شد
معلوم نیس باز من و به چه کاری وادار میکنه
حدود پنج دقیقه گذشت و صدای در اومد
یخ زدم تا آقا افتخار اومدن داد
فقط دستم و از در بیرون اوردم و گفتم
+ بده لباس رو
تا دستم سنگین شد عقب کشیدمش و در و محکم قفل کردم
به مهراب اعتمادی نیست...تازه فهمیدم هول هم هست
نیازی به حوله نبود کامل خشک شده بودم ولی موهام هنوز نم داشت بابت همون موهام
و باهاش بستم
شلوارمو راحت پوشیدم و لباسم و گرفتم که با دیدنش فکم به زمین چسبید
لباس خودشووو برام اورده آخه این پیش خودش چی فکر کرده
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۷
من پیش تن گنده اون تربچه کنار سیب زمینی ام حالالباسش اورده برام
با حرص پوشیدمش و دکمه هاشو بستم
آستینای بلندش رو هم تا روی آرنجم تا کردم و جلوی آینه حموم ایستادم
بیخیال بزرگی لباس...چه خوشگل به تن من نشستهههه
بالاخره لبخند رضایت روی لبم اومد و از حموم بیرون اومدم
مهراب به محض بیرون اومدنم نگاهی از سر تا پام انداخت
+ جیگر شدی خوشگلههه
- چشات چپ بود تا الان نمیدیدی؟
خندید و بازم گونه ام و کشید
- نخیر نبود بیخیال بحثای الکی بریم سراغ شرط
لب و لوچه ام آویزون شد
+ شرطت چیهه
گونه اش و جلو اورد و نزدیک لبم کرد
- 10 بار تو هر مکانی که دلم خواست باید ببوسی من و اینم اولیش تو خونه خودم زود
ببوس
چقدرر پرو بود...ولی شرطش باحال بود
خواستم ببوسمش که گفت
- کوتاهه نباشه ها حداقل 30 ثانیهه
چه اشتهاشم بازه بیشعورر
آروم لبم و روی گونه اش گذاشتم که دهنش تا پهنای گوشش باز رفت
حقم میدم خر ذوق بشهه
30 ثانیه نبوسیدم ولی 10 ثانیه شد فکر کنم شایدم کمتر...
سرم و عقب کشیدم و چون خنده ام گرفته بود پشتم و بهش کردم
- اشکال نداره این اولین بارش بود 9 تا دیگش مونده!!
عجبب...چه خوش خیاله این مرد
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۸
این یبارم بوسیدم که فکر نکنه بد قولم 9 تا دیگش تو خواب خودش ببینه ایشاالله
با صدای زنگ آیفون از کنارم رفت منم مستقیم رفتم طبقه بالاو داخل اتاقم شدم
از داخل کوله ام شونمو و بیرون اوردم و سریع موهام شونه کردم
خیلی گره اینا زیاد داشت ولی بازم راحت شونه شد
با کش مو بالای سرم بستم و از اتاق بیرون اومدم
خیلی طول نکشید ولی نگین اومده بود داخل و روی مبل نشسته بود
به سمتش رفتم که با دیدنم مثل جت بلند شد و اومد طرفم و محکم بغلم کرد
- وایییی سلام زنننننن داداشش خوشگلممممم
مهراب با اعتراض گفت
- نگین زن من و نخوریا اون واسه منه
بگم حالم بد شد دروغ نگفتم
چقدرر چندششش آخهههه
نگین ازم جدا شد
- باش بابا زنت واسه خودت
پشت نگین ظاهر شد و اومد کنار من
- ماله من هستش چه بخوای چه نخوای...
نامحسوس اداش و در اوردم و به اجبار گفتم
الکی نقش بازی کردم
+ خدا عقد من و تو رو تو آسمونا نوشته عشقمم
نگین حال بهم زن به هردومون نگاه کرد
- چندشااا حالم و بهم زدید
خندیدم چون دقیقا درکش میکردم ولی مهراب مثل مجسمه شده بود
نگین و به سمت مبل بردم و دوباره نشستیم
- زن داداش چه لباسای مهراب بهت میاد
سری به نشونه مثبت تکون دادم و با ذوق جواب دا دم
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۷۹
+ زیادیی بهم میادد باید کمدش و تخلیه کنم
- نه نه اصلا کلی لباس برات اوردم تازه امروزم که قراره بریم خرید به لباسای
مهراب نگاهم ننداز
با خنده گفتم
+ مگه قرار چقدر لباس بخریم
مهراب کنارم نشست
- گلم دزد که تموم لباساتو برد باید یه چند تا زیر خونگی هم برات بخرم
دستش و دور شونه ام حلقه کرد
چی دزد...حتما جز نقشه اشهه
اصلا بدرک
آدم دروغگووو
نگین دستی زد و با دست گوشه چشمش و پاک کرد و گفت
- خدا یه شوهر مثل آقا مهراب نصیبم کنه
مهراب : خدا فقط یدونه مثل من و داده که منم افتادم تو دام زن خوشگلم
لبخندی بهش زدم
نگین : ایشش اصلا یکی از تو بهتر
ناخودآگاه از زبونم در رفت
+ اصلا از مهراب مگه بهتر داریم؟
نگین دستاشو و به حالت تسلیم بالا برد و گفت
- باشه بابا شما دو نفرید من یه نفر حریفتون نمیشم حاالا زود برید آماده شید من میخوام
برم خرید
- راست میگه سوگند لباسایی رو که نگین اورد و بالا گذاشتم یکی رو انتخاب کن بپوش
+ یه چایی چیزی نیارم؟؟
نگین بلند شد
- تو برو آماده شو من از خودم پذیرایی میکنم
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۲۸۰
باشه ای گفتم و به سرعت یوز پلنگ اومدم طبقه بالا
در اتاق مهراب باز بود
واردش شدم روی تخت یه مانتو شلوار با کتونی شالی که رنگشون با هم خیلی میومد
گذاشته شده بود
خودش انتخاب کرده بعد به من میگه خودم انتخاب کنم
در و بستم و خیلی سریع از ترس مهراب که یهویی سرش و نندازه بیاد تو لباس ها رو
پوشیدم
میتونستم تو اتاق خودمم بپوشم ولی تنبلیم شد...
این دیگه به من ربطی نداره.
شال و مرتب کردم و بدون نگاه انداختن به خودم اومدم بیرون
خیلی شیک از پله ها پایین اومدم
نگین پایین منتظرم بود و با دیدنم سوتی کشید
- جونن بابا به ما رحم نمیکنی به دل داداشم رحم کن حقش نیس روزی دو سه بار
ضعف کنه بیچاره...
از حرفش بلند زدم زیر خنده
+ اتفاقا مهراب حقش روزی دو سه بار ضعف کنه
سری با تاسف تکون داد
- بیچاره داداشم ازت چه میکشهه
کنار نگین اومدم و لپش و کشیدم
+ بیچاره من از دست داداشت چه میکشم تو خبر داری؟
- اوففف میدونم داداش جونم زیادی جذابه نکنه براش دعا گرفتی که افتاده تو دامنت؟
هوم به من بگو
دست به سینه شدم
+ همچین تحفه ای نیست این داداشتم
خندید و گفت
- آره جون خودت...بیخیال عشقم یادم رفت اسم شما چی بود؟
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝