رمان: (مدرسه ترسناک)
پارت15
مانی:آخه یعنی چجوری اینا اتفاق میوفته؟
نیکا:نمیدونم نمیدونممممم.حالا چیکار کنیم؟
مانی:نیکا گوشیت اوردی؟
نیکا:آره تو جیبمه
مانی:بده و رمزش بزن
در اوردم و رمزش زدم اونم رفت تو تماس ها،دیدیم اسم روژا دو بار روش بود.
من گفتم:اون اولی رو اون زد دومی رو من که همه چی انکار کرد.
مانی زد روز شماره هاشون اون اولی که اون بهم زده بود اخرش ۱۰۶۶ بود دومی آخرش ۴۵۰۱ که ۴۵۰۱ مال خود روژا هست و اون رو نمیدونستیم مال کیه و تو گوشی من چیکار داره..
یهو پیامک اومد رو گوشی:همون اسم روژا بود اما با شماره ۱۰۶۶.
پیام:شما ها وارد بد بازی شدید و اگر میخواید نجات پیدا کنید باید بیاین طرف ما و برا ما کار کنید وگرنه تا آخر عمرتون قراره بترسید.
مانی گوشی برداشت و به روژا زنگ زد و گفت بیا خونه ما،اونم اومد.
ماجرا رو براش توضیح دادیم روژا گفت:نیکا نفر اولی صداش مثل من بود؟
من گفتم:یه جورایی
یهو در خونه زدن که.
مانی رفت درو باز کنه که دید نیما به.
نیما:بچه هاا....
رمان: (مدرسه ترسناک)
پارت16
نیما:بچه هاا بابای سارینا اعدام شدههه
مانی گفت:کی بهت گفت؟
نیما:کسی نگفته،خبرش همه جا پخش شده.بیاین ببینید!
نشونمون داد که نوشته بود:آقای محمود وکیلی به جرم همکاری با خفت گیران کودک و قاچاق چیان اعدام شد!!
روژا گفت:انگار اون یارو خبر رو زودتر به ما گفته.
گفتیم بیاین بریم خونه سارینا و اینا از مامانش بپرسیم.
از خونه اومدیم بیرون کلوریا اومد جلومون گفت شما خبر دارید؟
من گفتم همه میدونن
کلوریا گفت کجا میرین؟
گفتیم خونه سارینا.
رفتیم خونشون مامانش یکم حالش بد بود.
سلام کردیم بهش و تسلیت گفتیم
بعد من گفتم:ببخشید از سارینا خبری دارید؟
مامانش گفت:سارینا کیه؟شما هم تو این وضع سر به سر من میزارین برین بیرون ببین بیروننن
بیرونمون کرد کلوریا گفت:پس یعنی چیشده؟الکی میگه؟
مانی گفت:نه.ممکنه حافظشو پاک کرده باشن.
کلوریا گفت:خوبه بریم در خونه آرمان از خانواده اونم بپرسیم.
راه افتادیم اونجا.
رسیدیم که دیدیم بابای آرمان داره چندتا وسایل میچینه تو ماشین.(انگار میخواستن برن مسافرت)رفتیم جلو و سلام کردیم.تا اومدیم بگیم دیدیم مامانش هم اومد بیرون نیما گفت:ببخشید شما میدونید آرمان کجاست؟باباش گفت...