eitaa logo
The Enduring Word
397 دنبال‌کننده
443 عکس
1.2هزار ویدیو
195 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی نه راضی نیستم ... فور قشنگ تره)):
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 به روی خودم نیاوردم + هیچی ولش... بلند شدم و تیپش و چک کرد پس انتخاب کردن لباس من بی دلیل نبود...آقا میخواست با من ست کنه لبخندی روی لبم اومد جلو رفتم و دکمه یقه اولش و باز کردم + اینطوری جذابتر میشی جنتلمن! دستام و گرفت و آروم بوسید و ول کرد آخ لعنتییی بیشعور چرا با دل من همچین میکنه - میگم من جنتلمن بشم تو نگران نمیشی از دستم بدی ابرویی بالا انداختم + خیر...چون خودم همیشه مواظبتم غلط کرده کسی بیاد سمتت + اوهوووو غیرتی شدنشو و نگاه با خنده هر دومون بیرون رفتیم مهراب در خونه رو محکم کرد و من منتظرش بودم از پله ها پایین اومد و گوشی رو از جیبش بیرون اورد و به سمتم گرفت + این چیه؟ - گوشیت...همه کاراشو درست کردم بگیر دستت باشه نیاز داری با اکراه گوشی رو گرفتم + ولی من چیزی ازش سر در نمیارم... - یاد میگیری خنگول. با حرص گفتم + خنگول خودتییی ادامو و در اورد و سوار ماشین شد 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 در عقب و باز کردم که نگین پرید بیرون ، با جیغ دستم و روی قلبم گذاشتم + چرا میپری بیرون؟ دست به کمر شد - نفهمیدم میخوای بشینی عقب؟ چه کارا چه حرفا در جلو رو باز کرد و هولم داد داخل - بشین جلو ببینم داداشام تنها میمونه نفسم به زور بالا میومد...از ترس زیاد اینا چرا اینطورین مهراب با خنده برای نگین چشمکی فرستاد - دستت درد نکنه نگین : خواهش داداش کاری نکردم. در و محکم بست و خودش عقب نشست مهراب ماشین و روشن کرد و از خونه بیرون زدیم بازم آهنگ رو مخ خارجی رو پخش کرد و خودش لب خونی رو شروع کرد گوشی رو روشن کردم و به صحفه اش نگاه کردم چه اعتماد به نفسی داره عکس خودشو گذاشته...ولی قشنگ بود نگین گوشی رو از دستم کشید و محو تماشاش شد - یکیم نداریم عکسمونو بزاره صفحه گوشیش مهراب همونطور که رانندگی میکرد گوشیش و داد دست نگین - اینم ببین و از حسادت ضعف کن نگین صفحه گوشی رو نگاه کرد - عههه حالم و بهم نزنید دیگه گوشی مهراب و گرفتم و با دیدن عکس خودم شاخ در اوردم چه عکسی ام از من گرفته بود... 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 از گوشه چشم نگاهی بهش انداختم گوشی رو خاموش کردم و پرت کردم روی پاش نگین : خیلی بی احساسی سوگند من جای تو بودم شوهرم و دو تا ماچ آبدار میکردم برگشتم به سمتش + تو شوهرت و ماچ کن منم میزنمش اوکی؟ رنگش عوض شد نگین : اوه چه خشن... سرجام نشستم ، نگین گوشیمو روی پام انداخت و نشست نگین : داداش یه آهنگ شاد بزار دلمون شاد شه مهراب بدون حرف چند تا آهنگ عوض کرد و یه آهنگ و گذاشت... دست من و تو دستش گرفت و محکم فشرد و آهنگ تو فضای ماشین پخش شد دیوونه بازی میزنی تو منو..." بهم و میبری تو غم بازم عاشقتم..." لعنتی عاشقتم..." بگو میمونی برام..." که درام از این حال و هوا..." من میخوام بگم عاشقتم..." لعنتی عاشقتم..." منی که هر شب بیدارم برات..." خودم و هر شب میزارم به جات..." اگه میخواستی میمردم برات..." میمیرم وقتی میخوابن چشات..." 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دستم تو دست مهراب داغ داغ شده بود . نگاهی به لب هاش کردم که آروم آروم با آهنگ همخونی میکرد و چشمایی که خیره به جلو بودند ولی یه جوری بو دند که آدم اشکش بگیره... لرزش گلوش همشون با هم داشتن یه حرفی میزدن میگفتن مهراب چقدر عاشقه دلبرشه که من هنوز نفهمیدم کی هست... ولی حتما خیلی دوره که مهراب یبارم سمتش نرفته از موقعی که من اومدم یعنی مهراب عاشق کی بود که انقدر با این آهنگ هواییش شد... آهنگ و قطع کردم که صدای اعتراض نگین بلند شد نگین : زن داداش تازه رفته بودیم تو حس...اوفف چرا قطع کردی چشم غره ای بهش رفتم و دستم و از دست مهراب بیرون کشیدم +حالت خوبه؟ بدون اینکه نگاهی بهم بکنه سری تکون داد و سرعتش و بیشتر کرد... تا رسیدن به پاساژ هیچکدوم حرفی نزدیم مهراب قاطی پاتی بود حس و حالش معلوم نبود نگینم تقریبا مثل من پکر بود... تا ماشین و تو جای پارک نگه داشت نگین سریع پیاده شد به مهراب نگاهی انداختم حالش گرفته بود... خوشبحال عشقش که انقدر مهراب دوسش داره دستش و دراز کرد و از داشبورد سیگارش و در اورد و یه نخ روشن کرد و اولین پک عمیقش و زد آخرین باری که سیگار کشید ماله اون شب بود که میخواست رو من مظلوم قمار بزنه... سیگار و از دستش بیرون کشیدم و از پنجره به بیرون پرت کردم + سیگار برات خوب نیست آقای دکتر به خیر سرت دکتری بعد سیگار میکشی ؟ نگاهی بهم انداخت - بعضی موقع ها بهم آرامش میده... به خودم اشاره ای کردم و گفتم + تا منبع آرامشت اینجاست...چرا میری سراغ چیز دیگه ای؟ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دستی به صورتش کشید و خندید خدا من و نکشه که همیشه مایه خنده ام. + میگم مهراب میخوام بهت یه افتخاری بدم کامل برگشت به سمتم - میشنوم... + اومم افتخار میدم با هم یه بستنی بخوریم انتخاب بستنی با من پولش با تو چطوره؟ موهامو و از روی صورتم کنار زد و گفت - چه سعادت بزرگی اصلا دارم خر کیف میشم از این همه افتخار و سعادت از کجا اومد آخههه این همهه بزرگواری خنده ام گرفته بود + خیلی مسخره ای حیف پول ندارم وگرنه از پول بستنی دادن نمیترسیدم بینی ام و محکم کشید و با دندونایی که قفل هم شده بود گفت - بریم یه بستنی بهت بدم اصلا ضعف کنی. + اوکی ببینیم - میبینم هر دو از ماشین پیاده شدیم که با قیافه برزخی نگین رو به رو شدیم - یه چند ساعت دیگه هم نمیومدید با خنده جلو رفتم و گفتم + نه گلم نگران بودیم تو یخ نزنی نگین : بله بله کامال معلومه مهراب در ماشین و قفل کرد و کنار ما اومد - بریم که خریدا رو بکنیم دیر شد نگین قبل وارد شدنمون به پاساژ گفت - داداش جونم انتخاب لباس تو با من ب اشههه اخمام تو هم رفت که مهراب زودتر از من جواب داد 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 - تا خانمم هست نمیتونم به کس دیگه‌ای اجازه بدم نگین خندید و گفت - اوکی زن ذلیل + ایشالله خودت شوهر ذلیل شی نگین خانم که انقدر به رابطه من و مهراب حسادت میکنی... صدای خنده هر دوشون بلند شد و با خنده هر سه وارد پاساژ شدیم با دیدن عظمت پاساژ دهنم با کف آسفالت تقریبا یکی شد ولی جلوی نگین ضایع بازی در نیاوردم وارد اولین بوتیک مردونه پاساژ شدیم برای خریدن لباس های مهراب نگینم ما رو تنها گذاشت تا راحتر خرید کنیم ولی حسابی کارم سخت شد بلوز های مارک همشون بهم چشمک میزدن و انتخاب کردن یکیشون از بین اون همه سخترین کار بود مهراب کنارم وایستاد و اشاره ای به کت شلوار ها کرد - میخوای اول کت و شلوار انتخاب کنیم بعدش بلوز بشکنی زدم و گفتم + موافقم بریم آخیششش راحت شدمم ایشالله برای انتخاب بلوز نگین بیاد... ولی گویا از چاله در اومدم افتادم تو چاه گندش در بیاد چرا آخه همچی یهویی انقدر جذاب شد مهراب روی صندلی نشست که صاحب بوتیک هم اومد در حالی که دست به سینه بود رو به مهراب گفت - چی براتون بیارم جناب؟ اشاره ای به من کرد + خانمم هنوز انتخاب نکردن 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 صاحب بوتیک نگاهی به من انداخت و با تعجب گفت - همسرتون هستن؟ مهراب : بله چطور مگه؟ - ماشاالله چه بهم میاین... لبخندی رو لبم اومد ، یعنی انقدر من و مهراب بهم میومدیم؟ بترکه چشم حسود... با لبخند دوباره کت و شلوار ها رو نگاه کردم تا نگاهم به کت شلوار سرمه ای که آخر ردیف کت شلوار ها قرار داشت افتاد با لبخند به سمتش رفتم و برداشتمش + مهراب بیا این و بپوش و ببینم چطوری میشی از جاش بلند شد و کت و گرفت و پوشید... چرخی زد و گفت - چطوره؟ مونده بودم چی بگم بهش لعنتی یجوری کت به تنش نشسته بود که انگار خیاط از اول با خودش گفته بود این کت و واسه مهراب میسازم از فکرای مذخرفم خنده ام گرفته بود سری به نشونه مثبت تکون دادم و گفتم + عالی خیلی بهت میاد اصلا جنتلمن تر شدی کت و در اورد و گفت - شوخی که نمیکنی؟ پکر شدم...من و باش سه ساعته دارم از کی تعریف میکنم + نه شوخی کردم زشت بودی زشت تر شدی چشم غره ای رفت و کت و روی صندلی انداخت 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 - بی مزه با صدای رو به بالاگفتمم + خنگوللللل کت به اون خوشگلی رو چرا میندازی اونجا احمققق کلی گشتم تا اون پیدا کردم مگه کوری نمیبنی انقدر به تنت قشنگ نشسته به آینه قدی بوتیک اشاره کردم و ادامه حرفم و زدم + خب حرف من و باور نداری برو تو آینه قد و قواره گنده ات و ببین بی لیاقتتت بیچاره دهن صاحب بوتیک با زمین یکی شده بود و مهراب داشت آب میشد خودمم تازه حس خجالت بهم دست داد شرمنده نگاهی به مهراب انداختم و زود از مغازه اومدم بیرون خاک تو سرم کنن با این کارام نگین از دور به سمتم اومد - چیشد سوگی؟ + عه مرگ سوگی...گند زدم...آبروی مهراب و بردم ابروهاش بالا پرید با تعجب پرسید - چیکار کردی؟ کلافه شالم و جلو کشیدم + ولش نگین جون پیگیر نشو... چشمی گفت و کنارم وایستاد تا مهراب بیاد مهراب با عصبانیت از داخل بوتیک بیرون اومد چیز هایی رو که خریده بود داد دست نگین و به سمت من اومد چونه ام گرفت و بالا اورد - همش باید گند بزنی سوگند خانم؟ باید همیشه آبروی من و جلوی همه ببری اصلا تو فسقل این همه داد و بیداد و کجای وجودت جا دادی؟ لب پایینم و گاز گرفتم و آروم گفتم + ببخشید مهراب خان... خان برای پاچه خواری کلمه مفیدی بود 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 چونه ام و ول کرد و با چشمای خبیثی گفت - دیگه از این کارا بکنی من میدونم با تو و تنبیهاتم. اوفف ترسیدم بابا... یکی نیس بگه این حرفا به رگ خونیت نمیخوره آقا بالا سر مهراب راه افتاد و من و نگین پشتش نگین : میگم سوگی جونم اینم چی رو یاد گرفته سوگی سوگی راه انداخته + بله؟ نگین : از مهراب خیلی میترسی؟ چی چی؟ من و ترس؟ هر هر...خندیدیم. از خیالات باطل... + من و ترس از مهراب مگه... با نیم نگاه خشن مهراب حرفم تو دهنم ماسید و عوضش کردم + آره من از مهراب خیلی میترسم. نگین خندید و جلو رفت و دستش و دور بازوی مهراب حلقه کرد و شروع کرد به حرف زدن منم این وسط نخودی... دست به سینه و ناراحت پشتشون راه میرفتم. حس خیلی بدی بود که فکر میکردم بین اینا اضافه ام خیلی راه رفتیم و من اصلا متوجه دور و برم نبودم با حلقه شدن دستی دور کمرم نگاهم رفت به سمت کسی که دستش و حلقه کرده که با لبخند مهراب مواجه شدم - ورپریده من چرا تنها راه میره؟ نگاهم و ازش گرفتم 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
نظراتتون مهربونا؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/2948725
عزیزای دلم💜 نیازمند اد هستم . سخت گیر نیستم ... با توجه به محتوای کانال فعالیت کنه... بچه هم نباشه 🙏🏻 برای بقیه شرایط هم میتونین برین پیوی اد مهربونم @Saba3156 @TheEnduringWord
The Enduring Word
نظراتتون مهربونا؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/2948725
قشنگگگگگ بود .......... مرسیی عزیزمم 🥺