رمان: (مدرسه ترسناک)
پارت17
باباش گفت:آرمان کیه؟
ما همه واسمون عجیب بود که حتی بابای اونم نمیشناستش.
مامانش هم گفت:آرمان یکی از دوستاتونه که گم شده؟
روژا گفت:دوستمون که هست اما پسر شماعه.
گفت:چی من؟عجیبه من کی بچه دار شدم که خودم خبر ندارم؟
خدافظی کردیم و رفتیم واقعا دیگه خسته شده بودیم نمیدونستیم چیکار کنیم دیگه.
کلوریا گفت:ما همه خسته ایم بریم سر کوچه یه فلافلی هست بریم یکم بخوریم بلکه یکم فکرامون کار کنه.
رفتیم...
ساندویچ هارو سفارش دادیم از من با یه سس سفید بود.
درحال خوردن بودیم که نیما زد به کلوریا و اشاره کرد به من،گفتم:چیه؟
کلوریا گفت:پشت سس ات رو نگاه کن...
رمان: (مدرسه ترسناک)
پارت18
برگردوندم و دیدم یه برگه هست اومدم بازش کنم که یهو روژا به سرفه کردن افتاد و بردیمش توی دستشویی گفتیم چیشد؟گفت:چیزی نیست به خاطر استرسه یکم حالم بد شد.
یکم آب زد به دست و صورتش و بردیمش بیرون؛نشست روی صندلی که نیما گفت:نیکا برگه کو؟
گفتم همینجا بود رو میز.
همه جا رو گشتیم اما هیچی نبود!!!
کلوریا گفت:حتما باد برده.
اگرم پیغام مهمی بوده باشه دوباره به دستمون میرسه.
روژا گفت:راست میگه.
رفتیم پول رو بدیم کارتم گذاشتم رو میزش تا بکشه کارت کشید و گذاشت رو میز برش داشتم دیدم اون برگه زیرشه.
بچه ها رو صدا زدم و گفتم بهشون.
گفتن بازش کن،بازش کردم که یهو دیدم نوشته...
The Enduring Word
نظراتتون مهربونا؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/2948725
عالیییییییی بوددددددد ............. مرسیی