🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۱۲
هر چند سوگند زندگیم و عوض کرد ولی من بهش بد کردم
اگر میالد نبود شاید االنم دلبرم پیشم نبود
دستی روی گونه اش کشیدم
با صدای زنگ گوشی از تخت جدا شدم و دور تر از سوگند تماس و وصل کردم
میالد : سالم مهراب
+ سالم چیشد؟
- کارای عقدتون تموم شد
+ کامل تموم شد؟ نمیخوام بازم عقد موقت باشه
- آره فردا شناسنامه هاتونم میارم فقط حلقه هاتون؟
+ دنبال شر که نیستی میالد؟ سوگند بفهمه االن دیگه جدی زن واقعیم شده معلوم نیس چه
بالیی سر خودش بیاره
- ولی حلقه نیازه برادر من بعدشم کی میخوای بهش بگی؟ اصال االن نگی فردا بره
عاشق یکی دیگه بشه چطور میخوای از عشقش مانعش کنی؟ پس همین االن بگو
خودت و راحت کن بزار بفهمه صاحبش تویی
+ میالد بس کن نمیتونم بگم
- خود دانی من حرفام و گفتم فقط به فکر خودتم
کالفه دستی بین موهام کشیدم
+ میگم بهش ولی االن نه...باید یکم دیگه بزرگتر بشه
- خود دانی ولی مواظبش باش دیگه بیشتر از قبل حتی نباید بزاری یه پسر دورش پر
بزنه
🤍
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۱۳
حرفی نزدم دیگه...فقط داشت عذابم میداد
- کاری نداری ؟
+ نه فقط شناسنامه ها رو فردا خونه آقا جون بیار
- چشم رییس
+ خیلی مسخره ای میالد خداحافظ
گوشی رو قطع کردم و پشت پنجره وایستادم
تموم شد همچی...سوگند دیگه واسه خودم بود!
فقط کاش خودش خبر میداشت
کاش میشد مثل همه دخترا برم خواستگاریش و عقدش کنم...با حضور خانواده اش
با عشق و خوشحالی
شاید اصال دوستم نداشته باشه! اون موقع چه خاکی بریزم سرم
کالفه نگاهم تو اتاق چرخوندم که صدای در اومد و باز شد
عمه خانم سرش و داخل اورد و آروم گفت
- نخوابیدی مهراب؟
سری به نشونه منفی تکون دادم
+ نه خوابم نبرد
- ولی خانمت زود خوابش برد
نگاهی به سوگند انداختم ، غرق خواب بود
+ خسته شده بود امروز زود خوابید
🤍✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۱۴
سری تکون داد و گفت
- فردا ساعت 5 صبح مهراد و ماهین با خانواده اشون میرسن ایران اومدم بگم خبر
داشته باشی
دستم و داخل جیبم کردم و با تعجب گفتم
+ برای چی؟
عمه ریز خندید و گفت
-خب خواهر و برادرتم حق دارن انتخاب داداششون بعد این همه سال ببینند فهمیدن
فردا مهمونیه زود بلیط گرفتن تا فردا اینجا برسن
+ به سالمتی برسن ساعت چند گفتید؟
- 5 صبح من تنها میخواستم برم دنبالشون میخوای تو رو هم بیدار کنم با هم بریم؟
+ آره عمه ممنون میشم
- پس شب بخیر
حرفش و زد و رفت...منم روی تخت ولو شدم
عجیب بود اصال خوابم نمیومد
دست سوگند و تو دستم فشردم و چشمام و بستم تا خوابم ببره
🤍
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝