eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
405 دنبال‌کننده
447 عکس
1.2هزار ویدیو
195 فایل
جایی برای دل های خسته...🎼 جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید...🙃 جایی که احساسات صحبت میکنند...🗣 به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم🙃💔 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
۱سلام عزیزم ۲ سلامم قشنگم خوبی؟ ۳ . ببینم میشه یا نه ولی چشم
۱ چشم رو چشمم ۲ . ببخشید خونه نبودم اخه . چشم ۳ چشم ۴ چشم
مرسی از کسایی که کویر نکردن
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 هر چند سوگند زندگیم و عوض کرد ولی من بهش بد کردم اگر میالد نبود شاید االنم دلبرم پیشم نبود دستی روی گونه اش کشیدم با صدای زنگ گوشی از تخت جدا شدم و دور تر از سوگند تماس و وصل کردم میالد : سالم مهراب + سالم چیشد؟ - کارای عقدتون تموم شد + کامل تموم شد؟ نمیخوام بازم عقد موقت باشه - آره فردا شناسنامه هاتونم میارم فقط حلقه هاتون؟ + دنبال شر که نیستی میالد؟ سوگند بفهمه االن دیگه جدی زن واقعیم شده معلوم نیس چه بالیی سر خودش بیاره - ولی حلقه نیازه برادر من بعدشم کی میخوای بهش بگی؟ اصال االن نگی فردا بره عاشق یکی دیگه بشه چطور میخوای از عشقش مانعش کنی؟ پس همین االن بگو خودت و راحت کن بزار بفهمه صاحبش تویی + میالد بس کن نمیتونم بگم - خود دانی من حرفام و گفتم فقط به فکر خودتم کالفه دستی بین موهام کشیدم + میگم بهش ولی االن نه...باید یکم دیگه بزرگتر بشه - خود دانی ولی مواظبش باش دیگه بیشتر از قبل حتی نباید بزاری یه پسر دورش پر بزنه 🤍 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 حرفی نزدم دیگه...فقط داشت عذابم میداد - کاری نداری ؟ + نه فقط شناسنامه ها رو فردا خونه آقا جون بیار - چشم رییس + خیلی مسخره ای میالد خداحافظ گوشی رو قطع کردم و پشت پنجره وایستادم تموم شد همچی...سوگند دیگه واسه خودم بود! فقط کاش خودش خبر میداشت کاش میشد مثل همه دخترا برم خواستگاریش و عقدش کنم...با حضور خانواده اش با عشق و خوشحالی شاید اصال دوستم نداشته باشه! اون موقع چه خاکی بریزم سرم کالفه نگاهم تو اتاق چرخوندم که صدای در اومد و باز شد عمه خانم سرش و داخل اورد و آروم گفت - نخوابیدی مهراب؟ سری به نشونه منفی تکون دادم + نه خوابم نبرد - ولی خانمت زود خوابش برد نگاهی به سوگند انداختم ، غرق خواب بود + خسته شده بود امروز زود خوابید 🤍✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 سری تکون داد و گفت - فردا ساعت 5 صبح مهراد و ماهین با خانواده اشون میرسن ایران اومدم بگم خبر داشته باشی دستم و داخل جیبم کردم و با تعجب گفتم + برای چی؟ عمه ریز خندید و گفت -خب خواهر و برادرتم حق دارن انتخاب داداششون بعد این همه سال ببینند فهمیدن فردا مهمونیه زود بلیط گرفتن تا فردا اینجا برسن + به سالمتی برسن ساعت چند گفتید؟ - 5 صبح من تنها میخواستم برم دنبالشون میخوای تو رو هم بیدار کنم با هم بریم؟ + آره عمه ممنون میشم - پس شب بخیر حرفش و زد و رفت...منم روی تخت ولو شدم عجیب بود اصال خوابم نمیومد دست سوگند و تو دستم فشردم و چشمام و بستم تا خوابم ببره 🤍 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 کلافه دستی به صورتم کشیدم ، نامردیههه خب! من حتی دست و صورتم نشستم بعد باید برم جلوی مثال خواهر شوهرم و برادر شوهرم عشوه گل شکفته بازی در بیارم کلمه ای که وصف حال من باشه واقعا پیدا کردنی نبود مهراب دستم و گرفت و به زور بلندم کرد فکر کنم آقا باال سر روی ماه خانواده اش و دیده سیستمای مغزش قاطی کرده بازم زورگو شده... دستم و از دستش بیرون کشیدم و با لحن محکمی رو به مهراب گفتم + من برات مهمم یا خانواده ات؟ با تعجب لب زد - یعنی چی؟ شمرده دوباره تکرار کردم + من برات مهمم یا خانواده ات؟ ابرویی باال انداخت و گفت - خوبی؟ آه...معلومه که نیستم! من چه خنگم ، چرا باید برای مهراب ارزش داشته باشم - سکوت کردی نگفتی منظورت از حرفات چیه؟ سری از تاسف برای خودم تکون دادم...خاک تو سرم کنن میخواستم تنبلیم و بهش برسونم که خدا رو شکر نفهمید 🤍 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 هیچی همینطوری! سری تکون داد که حس کردم میخواست بگه خر خودتی ولی خب بر خالف تصورات پوچ من دیگه پیگیر نشد لباس و از دستش کشیدم و به در اشاره ای کردم - میتونی بری من تا چند دقیقه دیگه میام - مطمئنی میخوای برم بیرون؟ یعنی کمکی چیزی... یجوری چشمام و چرخوندم و با تاسف بهش زل زدم که ادامه حرفش و خورد و با سکوت از اتاق راهی بیرون شد خیلی سریع لباسام و عوض کردم و بعد چک کردن خودم تو آینه بیرون رفتم مهراب دست به سینه جلو در وایستاده بود و با دیدن من از سر تا پام و برنداز کرد و مسخره الکی دست زد - آفرین خوشگل شدی اداش و در اوردم و دست به کمر شدم + خوشگل بودم تو من و نمیدیدی معلوم نبود حواست... انگشت اشاره اش و روی لبم گذاشت و آروم گفت - هیس من هیچ وقت تا تو باشی به کسی نگاه نمیکنم مفهموم شد؟! 🤍 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 بگم خر ذوق نشدم یه ملت باید وایمیستادن و دونه دونه سیلی میزدن تو صورتم با ناز موهامو و پشت گوشم دادم که مهراب دستم و کشید و کنار خودش قرارم داد آروم روی گونه ام و بوسید و از پله ها با هم پایین رفتیم آخخ بازممم جنتلمن بازی مهراب شروع شده بود و من مظلومم هی میخواستم ناز کنم و واسش جون بدم... حالم اصال خوب نبود...! یه لحظه دعا میکردم نباشه! یه لحظه خودم میخواستم فداش کنم. با جیغ جیغای نگین درگیری با خودم تموم شد و نگاهی به جمعیت رو به رو ام کردم حاال نه جمعیت آنچنانی... ولی چند نفر جدیدی اضافه شده بودند نگین هنوزم در حال جیغ کشیدن بود و یه لحظه نفس گرفت و با صدای خش داری گفت - اینم عروس و داماد.. 🤍 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝