سلام موبینا جونم خوبی فدات بشم:) راجب رمان جدید: از سلیقه تو خیلی خوشم اومد هم انتخاب نقش و هم سن و توضیح مختصر هم عالی بودش من که عاشقش شدمو هیچ انتقادی ندارم:) راجب رمان سوگند: راستش عالیه و میخوام امشب هم کمی پارت بزاری چون عالیه؛ توروخدا چهل پارت بزار؛ همچنین رمان سوگند را هرچقدر بیشتر کنی عالی میشه:) عمر منی تو جون منی تو بزاریا🙏 .................... سلام عزیزم . تو خوبی مهربونم؟ مرسیی عزیز دلم . سوگند رو امشب نمیرسم ولی فردا میزارم . چشم قشنگم مرسی از نظرت
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۵۱
دستم و کشید و پشت سر خودش از پله ها باال برد
وقتی که از جلوی چشم مهمون ها دور شدیم و داخل اتاق شدیم مهراب در و بست و به
سمت من برگشت
- دیدی چجوری پیچوندم؟ نه خداوکیلی کیف کردی؟
انگار یه سطل آب یخ ریختن روم و برق گرفته ام
جیغ خفه ای تو گلوم کشیدم و چنگی رو گردن مهراب انداختم که آخ اش بلند شد و
دستش و روی جای چنگم گذاشت
+ خیلییی بیشعورییی مهراب تا میام به خودم
بگم خرابکاری قبلی ات و ببخشم ج دید رو شروع میکنی متاسفم واست و بیشتر متاسفم
برای خودم که انقدر ابلهانه هنوز با انسان تباهی مثل تو دارم سر و کله میزنم
انگشتم و باال اوردم و تو چشماش زل زدم و ادامه دادم
+ این قضیه تموم بشههه باور کننن حتی یه ثانیههه هم باهات نمیمونمممم میرم پشت
سرمم نگاه نمیکنم
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾
نیاین ناشناس منم نمیزارمااا
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۵۲
دستاش و تو هم قفل کرد و با چهره عادی گفت
- تموم شد؟ خیلی تاثیر گذار بود
آه خدایییی منننن
چراا انقدررر خونسرد رفتاررر میکنهه
چرا انقدر حرص من و در میارههه...چرااااا
تمام حرصم و فقط با یه بیشعور گفتن خالی کردم
آروم کنار تخت رفتم و پشت به مهراب نشستم
مسخره خنده ای کرد و اومد کنارم نشست.
- االن قهری؟
جوابی ندادم...واقعا نفهم بود نمیفهمید؟!
اینم سوال داره آخه معلومه قهرم ، خیلی واضحه
دستش و روی شونه ام گذاشت و با خنده گفت
- خوشگله با شمام
سعی کردم به حرفش واکنشی نشون ندم و موفق هم شدم
- باشه فهمیدم قهری...
بازوم گرفت و من و به سمت خودش چرخوند
بازوم و ول کرد این دفعه با دستاش صورتم و قاب گرفت
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۵۳
ببین دکتر مملکت و به چه کارایی وادار میکنی
سرد گفتم
+ مگه کاری کردی که بخوام ببینم؟
سری به نشونه منفی تکون داد
- نخیر خانومم االن میکنم
منتظر نگاهش کردم که با لبخند سرش و جلو اورد و تو یه حرکت غافلگیرانه با کله
کوبید تو کله ام و پرتم کرد روی زمین و بلند خندید
پهن زمین شده بودم بدجوررر
تمام تنم تو یه لحظه سوخت... درد سرم که بدتر
لعنت بهت مهراببب
با ناله به زور نشستم و دستم و روی سرم گذاشتم و با بغض گفتم
+ مهراب خیلی بدی
در حالی که از خنده صداش تو گلوش خفه شده بود سری به نشونه مثبت تکون داد که
یعنی میدونم نیاز به گفتنت نیست
سرم و محکم گرفتم و با صدای بلند زدم زیر گریهه
تا صدای گریه ام بلند شد! همون خنده بی صدای مهراب هم قطع شد
آروم بلند شد و روی زانو رو به رو ام نشست
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝