eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
403 دنبال‌کننده
451 عکس
1.2هزار ویدیو
195 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 خواب اول هفته ام خراب کردی نامرد با خنده گفتم + خوب کردم اصال مگه تو کار و بار نداری؟ خیر سرت دکتر مملکتی پاشو برو بیمارستان بیمارات و درمان کن این دفعه روی موهام و بوسید و با خنده جواب داد - بعد از ظهر انشاهلل شیفت دارم میخوای تو رو هم ببرم؟ با حرفش یاد اونشب بد افتادم... + یه شب باهات اومدم اندازه یه عمرم کافی بود اصال خبریم از اون دختره که چاقو... پرید بین حرفم و نزاشت ادامه بدم - من که گفتم خوب شده حالش االن از قبلشم خیلی بهتره الکی نگران نباش تو ام اصال مقصر نبودی بعدشم دیگه نبینم سر این قضیه ناراحت بشیا تموم شد رفت چقدر از همچی ساده میگذشت...! االن که واقعا حال اون دختره خوبه ، من که مشکلی ندارم دیگه الکی چرا حال مهراب و خراب کنم با حرفام 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 چشم تو چشم مهراب خیره شدم و خودم یکم باال کشیدم و دستای مهراب االن دیگه دور  کمرم بود و دستای من دور گردنش + مهراب یه چیزی بگم؟ سری تکون داد و با لبخند لب زد - بگو جانم هر چی میخوای بگو! گوشه لبم و به دندون گرفتم و آروم گفتم + خیلی خوبه که هستی... یکم مکث کردم و سریع ادامه حرفم و گفتم + خیلی خیلیی دوستت دارمممم دستش دور کمرم محکمتر شد و نفسای عمیقش بیشتر نفس گرمش روی پوست گردنم و نوازش کرد و آروم کنار گوش م گفت 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 منم خیلی دوست دارم...خیلی خیلی... با لبخند سرم و از روی شونه اش برداشتم و تو چشماش خیره شدم چه حس و حال خوبی داشتم کنارش... شاید واقعا اگرررر من و میخواستتت! من و به عنوان همسرش میخواست ، زنش میشدم اون همچی تموم بود؛ مهربون و به موقع بد اخالق با ادب دل رحم و از همه چیز مهمتر این بود که کنارش واقعا آرامش داشتم... ولی فکر نکنم براش اندازه یه همسر باشم و لیاقتش رو داشته باشم من کجا و اون کجا... من یه دختر تنها به قول همه خیابونی و بی سوار ، اون یه پسر با اصالت و دکتر و درس خونده اصال بهم نمیایم... لبخند ریزی زدم و خواستم از بغلش بیام بیرون که در محکم باز شد و به دیوار خورد نگاهم به سمت در چرخید عمه مهراب تو چارچوب در مونده بود و ماتش برده بود 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 سریع از بغل مهراب بیرون اومدم و پایین تخت ایستادم آب دهنمو قورت دادم و برای اینکه قضیه رو عادی نشون بدم سریع گفتم + سالم صبحتون بخیر عمه مهراب کم کم از گنگی در اومد با لبخند کوچیکی گفت - ببخشید نمیخواستم خلوتتون و خراب کنم میخواستم بگم بیاید صبحونه اصال من چیزی ندیدیم راحت باشید در اتاق و بست و رفت...معلوم بود چیزی ندیده آبروم رفت...خاک تو سرم کنن با کاراممم نگاهی به مهراب که با نیش باز داشت نگاهم میکرد کردم + خجالت نکشیا عمت هیچی ندید به تاج تخت تکیه داد و گفت 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 خب دیده باشه تو توی بغلم بودی که طبیعیه زن تو بغل شوهرش نباشه کجا باید باشه؟ بالشت و برداشتم و پرت کردم سمتش + اصال برات هیچی مهم نیست آخرشم از دست تو سکته میکنم ریلکس جواب داد - سکته کنی خودم درمانت میکنم نگران چی تو به خیر سرت شوهرت دکتره با جیغ گفتممم + مهراببب یعنییی تو به سکتهه کردن من راضی دستاش و روی گوشش گذاشت و با خنده گفت - آروم بابا گوشام درد گرفت + خیلی بیشعور و پستی حیف من که دارم با تو سر میکنم از جاش بلند شد و بالشت و پرت کرد طرف من و با خنده گفت - حرص نخور خوشگل بیا بریم صبحونه بخوریم به خودم نگاهی کردم با دیدن خودم خنده ام گرفت 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دم مهراب گرم که من اینجوری تحمل میکنه یکی دیگه بود شوتم میکرد بیرون - با شمام ورپریده بیا بریم صبحونه به خودم اشاره ای کردم و با خنده گفتم + با این وضع بیام احیانا خانواده ات نمیترسن؟ با خنده ریزی گفت - خب لباست و عوض کن بعد بیا این دفعه به در اشاره کردم + پس لطفا برو بیرون... ابرویی باال انداخت و گفت - نمیشه نرم؟ + وای مهراب تو چقدر گستاخی آخه برو بیرون ببینم میخوام لباس عوض کنم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
بچه یه نفر یچیزی گفته بود همونجا پاسخ دادم بهشون .