eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
419 دنبال‌کننده
455 عکس
1.2هزار ویدیو
201 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 واژه عجیب و قشنگی بود ، از نظر من خیلیم با سوگند میومد آروم زیر لب تکرار کردم + دلبرر...! میالد ریز خندید و گفت - مهراب برو پیش دلبرت تا ُخل نشدی دستم و دراز کردم و جلوش بردم + شب بخیر رفیق دستم و گرم گرفت - شب بخیر بد اخالق ازش جدا شدم و چند تا پله پایین رفتم که صدام زد - مهراب به سمتس برگشتم + بله؟ - بگم چرا سوگند نمیفهمه دوسش داری؟ + بگو دستی تو موهاش کشید و گفت Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 چون بداخالق و رو مخی ولی میدونم که سوگندم یه حسی بهت تا االن پیدا کرده مطمئن باش حاال هم برو نفس عمیقی کشیدم و بدون حرف به سمت پایین رفتم ، حوصله منتظر بودن برای آسانسور و نداشتم و آهسته از پله ها پایین میرفتم دلم برای سوگند تنگ شده بود! ولی...از اینکه اون هیچ حسی از من رو درک نمیکرد دلشکسته ام میکرد و یهو دلم میخواست سرد بشم ولی وقتی فکر میکردم طاقتشو ندارم نمیتونستم سرد بشم کاش فقط یکم مغزش درک میکرد که چقدر برام عزیزه! به خستگی به طبقه پایین رسیدم و سوار ماشین شدم و از پارکینگ بیرون اومدم و به سمت خونه حرکت کردم ، با صدای زنگ گوشیم از جیب کتم بیرون اوردمش و به صفحه اش خیره شدم نگین بود ، این موقع شب چیکار داره آخه؟ تماس و وصل کردم و جواب دادم + بله؟ - سالم داداش خوبی؟ + آره خوبم چیکار داری؟ Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 کجایی تو؟ + بیرون - سوگندم پیشته؟ + نه خونست - عه... ابرویی باال انداختم و کنجکاو پرسیدم + چیزی شده؟ جوابی نداد ولی صداش اومد که داره با عمه حرف میزنه نگین : عمه خانم داداش مهراب میگه خونه نیست سوگندم پیشش نیست خونست! عمه تقریبا با جیغ گفت - یعنیی چییی؟ پسره بیشعور زن حاملش و تا این موقع شب تنها گذاشته؟ سوگند تلفن خونه رو جواب نمیده حتما غش کرده از ترس خنده ریزی کردم ، چه فکری بود عمه میکرد آخه تا خواستم بگم عمه نگران نباش صدای بلندش اومد - مهراب تا ۱۰ دقیقه دیگه خونه باش منم دارم میام Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 سریع گفتم + عمه نیازی نیست جوابی نداد و فقط صدای بوق آخر تماس ا ومد سرعتم و بیشتر کردم تا زودتر برسم رو به روی در ماشین و پارک کردم و پیاده شدم و سریع وارد خونه شدم با دیدن روشنایی که از خونه میومد دلم یکم آروم گرفت ، نشون میداد خونست با قدم های بلند خودم و به داخل رسوندم و در باز کردم و بلند گفتم + سالم صدای جوابی نیومد! در و بستم و وسط خونه رفتم + سوگندد! کجایی؟ با فکر اینکه خوابیده خواستم به سمت باال برم که صدای آیفون اومد برگشتم و در و برای نگین و عمه باز کردم ، کاش نمیومدین این موقع شب! ولی نمیشد دیگه حاال اومدند Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 به سمت بالا رفتم ، در اتاق سوگند باز کردم که با اتاق خالیش مواجه شدم. نفسم بند اومد! کجاست این دختر بلند گفتم + سوگند اذیت نکن من و بگو کجایی؟! بازم صدایی نیومد ، در اتاق و بستم و خواستم برم بقیه اتاق ها رو بگردم که توجه ام به سمت کاغذ چسبیده روی در رفت کاغذ و کندم و تو دستم فشردم ( متن کاغذ ) سالم مهراب...شاید وقتی این نامه رو میخونی من خیلی از اینجا دور باشم و دیگه نزدیکت نباشم! میخواست م تشکر کنم بابت اینکه بهم جا و پناه دادی و مثل برادر ازم مراقبت کردی ولی وقتی فکرش و میکنم میبینم من خیلی زیادی پیشت موندم و این درست نیست خودم قبول دارم که تو زندگیت اضافی ام ولی خب دیگه من تصمیم گرفتم برم امیدوارم همیشه خوشبخت باشی و به هر چی که میخوای برسی بازم بابت همه خوبی هات ممنونم خداحافظ مهراب... * * • Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 با تعجب تک تک خط ها رو بارها و بارها خوندم ولی هیچی نمیفهیدم فقط تو ذهنم یه جمله اش تکرار میشد خداحافظ مهراب...خداحافظ! دستی روی صورتم کشیدم ، رفته بود؟! واقعیت نداشت...بازم میخواست اذیتم کنه بلند داد کشیدم + سوگند بگو کجایی؟! بیا خودتو نشون بده سکوت خونه بهم نهیب میزد! رفته! سوگند رفته مهراب...ترکت کردهه قلبم از این حجم فشار داشت به درد میومد ، بی توان به دیوار تکیه دادم و روی زمین فرود اومدم Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
اوه خیلی زیاد بود و سخت نظرتون؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/2948725
رمان ماه شب من رو میخوام شروع کنم