eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
423 دنبال‌کننده
458 عکس
1.3هزار ویدیو
201 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
بریم برای ادامه پارت ها؟
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 با دیدنش حرصی لب زدم + رشیدییییی! - من میشناسمت دختر...استاد فراری ، فکر کردی اونقدر خرم که نفهمم قصدت چیه؟ چشمام و بستم و گوشه لبم و به دندون گرفتم و بعد چند دقیقه زبون باز کردم + تو مگه نمیخوای کمکم کنی؟! خب االن بهترین فرصته بزار فرار کنم ابرویی باال انداخت - نه...خودم نجاتت میدم ، بزارم فرار کنی دستم دیگه بهت بند نیست + خیلی بیشعور و پستی رشیدی ازت بدم میاد چشمام و بست و با لحن آرومی گفت - مهم نیست بازوم و کشید و به سمت جای قبلی برد پام و روی زمین محکم گذاشتم و رشیدی رو صدا زدم - رشیدی بزار برم لطفا این کاری که تو میکنی رسم عشق و عاشقی نیست با عصبانیت برگشت سمتم و فریاد زد - مگه میفهمی عاشقی یعنی چی که واسه من از رسم عشق و عاشقی حرف میزنی؟ لحظه ای مکث کرد و بعد ادامه داد - Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 لحظه ای مکث کرد و بعد ادامه داد - اصال من برات مهمم؟ واسه تو اهمیت دارم؟ نه معلومه که نه هیچکی واست اهمیت نداره سوگند بازوم و محکم تر گرفت و دوباره دنبال خودش کشید - هر چی میگفتم بزار کم کم باهاش راه بیام دیدم تو آدم بشو نیستی تو نمیبنی من دیوونه اتم ، دیگه کافیه خودم میبرمت عقدتم میکنم تا آخر عمرتم زن خودم میشی + مگه هر کی به هر کیه بدون اجازه خودم حق نداری بهم دست بزنی چه برسه بخوای به زور زنت بشم - خفه شو ، دهنتو ببند که عصاب ندارم چشمام پر اشک شده بودند ؛ هر چقدر میخواست آزارم میداد بعد اسم خودشو میذاشت عاشق دستم و روی دستش که روی بازوم گذاشته بود گذاشتم + توقع داری عاشقت بشم؟! چرا باید عاشقت بشم وقتی جز عذاب دادنم کاری بلد نیستی؟ اگر عاشقم بودی تو اون دوسال که آواره خیابون بودم بهم پناه میدادی از 100 در صد 1 درصد بهت وابسته میشدم ، ولی نکردی و همش عذابم دادی 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 بازوم و ول کرد و برگشت سمتم - تو با من باش همچی رو درست میکنم از اول همچی رو میسازم فقط بگو هستی سری تکون دادم و ازش فاصله گرفتم + نمیتونم باشم رشیدی ، من... نفش عمیقی کشیدم و آروم ادامه حرفم و زدم + من یکی دیگه رو دوست دارم بدنش لرزش خاصی کرد ، ولی به روی خودش نیورد و دستم و دوباره گرفت - مهم نیست دیگه باید فراموشش کنی. گویا اصال کوتاه نمیومد ، بازم وارد همون اتاق نحس شدم رشیدی روی صندلی نشوندم و این دفعه فقط دستام بست و تا بلند شد بره با پوزخند زهرم و ریختم + هر لحظه بیشتر از قبل ازت بدم میاد صاف شد و بدون نگاه انداختن رفت ، مرتیکه آشغال نگاهم به سهیل افتاد که با نفرت بهم نگاه میکرد موندم چه هیزم تری به داداشم فروختم که به خونم تشنست ایلیا صندلی رو کنارم گذاشت و روش نشست Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 ایلیا صندلی رو کنارم گذاشت و روش نشست - دفعه اولی که دیدمت خیلی سرحال و شاد تر بودی االن عوض شدی! چپ چپ نگاهش کردم + خب که چی؟ - اصال یادت میاد اولین بار کی هم دیگر و دیدیم؟ یکم فکر کردم و یادم اومد ، لبخند نامحسوسی زدم آره تو اون قمار خونه ، مهراب میخواست سر من قمار کنه... اون موقع برای اولین بار دیدمت که ای کاش نمیدیدمت با یادآوری اسم مهراب بازم بغض گلوم و گرفت ، کجایی جنتلمن که دلم واسه اون بداخالقی هات یه ذره شده - اونروز اگر با من میومدی اال ن مثل سابق یه دختر شاد بودی نه گرفته و غمگین پوزخندی زدم و راحت گفتم + بیا برو بابا من یه تار موی مهراب و با تو و رشیدی و اون مثال برادرم نمیدم ابرویی باال انداخت و خندید - زیادی برات اهمیت داره! نفسم و آروم بیرون دادم و جوابش و دادم + هر انسانی با کاراش اهمیت وجود خودشو نشون میده مهرابم اثبات کرده که الیقش هست دست به سینه شد 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 دست به سینه شد - وقتی رشیدی بردتت بهش زنگ میزنم همه حرفات و میگم تا از اعماق وجود بسوزونمش چشم غره ای رفتم + آره حتما به همین خیال باش که رشیدی من و ببره سری تکون داد و گفت - به همین خیال هستم خانم کوچولو... " میلاد " با باز شدن در خونه بلند شدم و به سمت در برگشتم مهراب وارد خونه شد و در و محکم بست نگین که منتظر بود برگرده سریع بلند شد و به سمتش رفت سالم داداش چرا گوشیتو جواب نمیدی ، کجا بودی تا االن؟ دستی الی موهاش کشید - بنظرت کجا باشم در به در دنبال یه نفر میگردم که معلوم نیس کدوم گوریه اینکه پشت سوگند اینطوری حرف میزد اوج عصبانیتشو نشون میداد نزدیکش شدم و بلند گفتم + برای بار هزارمه که رفتی دنبالش گشتی نیستش خوب ، اگر به میل خودش رفته نمیاد تو چشم تو باشه که خودشو قایم کرده Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 پوزخندی زد و بدتر از من بلند و عصبی گفت - پس بشینم دست رو دست بزارم تا در باز بشه و سوگند خودش از دری که رفته برگرده داخل؟ دستم و روی شونه اش گذاشتم + نه دست رو دست نزار...برو به پلیس اطالع بده پوزخندی زد - دلت خوشه ها بگم زنم از دستم فرار کرده ، چیکار میتونن بکنن؟ نگاهی به عقب انداختم و گفتم + آرمان پلیس در مورد اشخاص گم شده کاری نمیکنه؟ آرمان بلند شد و با قدم های آهسته به سمت ما اومد - پلیس تو این مواقع خیلی کارا میکنه اگر بهشون اعتماد بشه! کنار مهراب ایستاد و دستش و جلو برد - سالم رفیق قدیمی مهراب بدون هیچ حسی فقط نگاهش میکرد آروم بهش تشر زدم. 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 مهراب کینه رو بزار کنار...تنها کسی که بر فعال بهت یاری میرسونه آرمانه انگار نه انگار که حرفی زده باشم ، بیخیالیش و که دیدم دست گذاشتم رو نقطعه ضعفش به خاطر سوگند...! میتونه پیداش کنه نگاهی بهم انداخت و دستش و جلو برد - سالم از اینکه انقدر سوگند براش مهم بود... به این پی میبردم که چقدر عاشقشه! سردیش نسبت به آرمان کامال مشخص بود ولی آرمان و آروم کرده بودم و گفته بودم که درکش کنه حالش خوب نیست نگین به سمت آشپزخونه رفت تا چایی بیاره و ما سه نفرم روی مبل ها نشستیم مهراب کالفه دستش و به صورتش میکشید و منتظر بود تا آرمان حرفی بزنه ولی فقط سکوت بود و سکوت...! + خب االن ما چیکار کنیم جناب سرهنگ؟ آرمان تو جاش جا به جا شد و گفت - خب اول بگید چرا رفت؟ دلیلش چی بود؟ مهراب عصبی گفت Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 مهراب عصی گفت - بی دلیل آرمان ابرویی باال انداخت و مشکوک پرسید - مگه میشه! سری تکون دادم و گفتم + بر فعال که شده آرمان شونه ای باال انداخت - خب برید خونشون! دستی به چونه ام کشید. + خونه نداره...یعنی جز مهراب کسی رو نداره! قبل از اینکه حرفی بزنه مهراب گفت - نه خونه داره...نه فامیل ، جاش همیشه تو پارک ها و خیابونا بوده ، همه جاهایی که حدس میزدم رفته باشه رو گشتم ولی نبود 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 آرمان با تعجب گفت - خیلی عجیبه... مثل اینکه یهو چیزی به ذهنش رسیده باشه گفت - خونه دوربین داره؟ حداقل چک کنیم ببینم ساعت چند خروج کرده؟! شاید چیزی گیرمون اومد مهراب نگاهی بین هردومون رد و بدل کرد - آره دور تا دور خونه پر از دوربینه آرمان مثل جت با مهراب بلند شد و رفتن دنبال سرنخ * * • (1 ساعت بعد ) نگین : آبی ، چایی چیزی میخواید؟ برگشتم به سمتش + نه دستت درد نکنه میتونی بری خونتون شاید نگرانت باشن سری تکون داد - نه خبر دادم اینجام Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 سری تکون داد - نه خبر دادم اینجام مهراب : چیشد؟ چیزی فهمیدی ؟ ساعت چند خارج شده؟ آرمان بدون حرف بلند شد و به سمت بیرون رفت ، من و مهراب و نگین هم پشت سرش روی پله ها ایستاد و گفت - یه زمان خیلی طوالنی اینجا نشسته بوده! + خب این یعنی چی؟ آرمان پایین تر رفت و گفت - بعدش خیلی یهویی از پله ها پایین میاد و به سمت درخت ها میره و دوربین دیگه ویدیو ضبط نمیکنه! مهراب اشاره ای به دوربین دیگه ای کرد - اون دوربینم به نزدیکی این زاویه دسترسی داره اون و چک کن آرمان نیشخندی زد - اون دوربین کامال خاموش شده...مثل این میمونه که همسرت اصال به میل خودش نرفته باشه یا همچی صحنه سازی باشه... Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
سلام من بهتون علاقه مند شدم ‌....... سلام ممنون از لطف شما . ولی خوب چکار کنم؟