🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۱۰
سری تکون داد
- نه خبر دادم اینجام
مهراب : چیشد؟ چیزی فهمیدی ؟ ساعت چند خارج شده؟
آرمان بدون حرف بلند شد و به سمت بیرون رفت ، من و مهراب و نگین هم پشت سرش
روی پله ها ایستاد و گفت
- یه زمان خیلی طوالنی اینجا نشسته بوده!
+ خب این یعنی چی؟
آرمان پایین تر رفت و گفت
- بعدش خیلی یهویی از پله ها پایین میاد و به سمت درخت ها میره و دوربین دیگه
ویدیو ضبط نمیکنه!
مهراب اشاره ای به دوربین دیگه ای کرد
- اون دوربینم به نزدیکی این زاویه دسترسی داره اون و چک کن
آرمان نیشخندی زد
- اون دوربین کامال خاموش شده...مثل این میمونه که همسرت اصال به میل خودش
نرفته باشه یا همچی صحنه سازی باشه...
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
سلام من بهتون علاقه مند شدم
.......
سلام ممنون از لطف شما . ولی خوب چکار کنم؟
وای عالییی مث همیشهههااا
.....
اخودااا مرسییی. ولی خدایی ناشناسو کویر نکنین تا ایده بگیرم بتونم بنویسم
الان من دوباره باید امشب بنویسم و ایده ای ندارم
خوشحالم. از اینکه پارت دادی و ناراحتم به خاطر اینکه پارت ها تموم شد 😭 😭 🫀 🫀
.......
وایی من ذوق
مرسی عزیز دلمم کویر نشه میزارم
وایی من آخر سر از دست این گوشیم دیوونه میشم نگا کنین طولانی رو نوشته طوالنی🤣😭😭
سلام قشنگام✋
من ادمین مائده هستم🫠
چرا لف میدین؟
تا حالا خطایی از ما سر زده دورتون بگردم؟
بی احترامی کردیم؟
پی چرا لف میدین؟
هرچی دوست دارین که داخل کانال بزاریم توی ناشناس بگین:))
خواهش میکنم لف ندید به خاط ما🤍
خوب ایده آوردم هیح هیح خوب نگاه کن سوگند که پیش اونا اسیر شده و از این ور مهراب متوجه میشه و میره به همون جا بعد کلی پرس و جو با هم درگیر میشن و اونا فرار میکنن و مهراب سوگند پیدا میکنه اما تکون نمیخوره تکونش میده فکر میکنه خوابه اما سرش می افته و و از زیر دماغش خون میاد (به خاطر ضربه ای که به سرش زدن) مهراب سوگند میبره دکتر که بهوش میاد مهراب و میلاد و اینا رو نمیشناسه حافظه کوتاه مدت از دست داده و حالا مهراب باید این اتفاق های اخیر براش توضیح بده ................ اوه . سخت شد🤣 ولی خوبه . میخوام اخراش باشه هاا باید بعض ادما فداکاری هم کنن نه؟ نه اینکه بمیرن ولی ...جبران اشتباهات
¸♬·¯·♩¸𝘾𝙝𝙖𝙣𝙚𝙡: @my_musiiccc2026 ♩·¯·♬¸ هرکی خوشگله بیاد ناشناسم😭🎀 ............ خوشگلاا برین ولی اینجا رو هم ول نکنیناا🤣