عزیزی که گفته من اسکی میرم عشقم شما اول ساعتی که من محتوا رو گذاشتم نگا کن و ساعتی که خودت گذاشتی هم نگا کن . بعد حرف بزن ببین کی اسکی میره من یا شما
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
@TheEnduringWord
و درباره ی این کلیپ هم عزیزم من اینو 2 بار گذاشتم کانالم کمی بگرد پیدا میکنی 🤣
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۰۶
پوزخندی زد و بدتر از من بلند و عصبی گفت
- پس بشینم دست رو دست بزارم تا در باز بشه و سوگند خودش از دری که رفته
برگرده داخل؟
دستم و روی شونه اش گذاشتم
+ نه دست رو دست نزار...برو به پلیس اطالع بده
پوزخندی زد
- دلت خوشه ها بگم زنم از دستم فرار کرده ، چیکار میتونن بکنن؟
نگاهی به عقب انداختم و گفتم
+ آرمان پلیس در مورد اشخاص گم شده کاری نمیکنه؟
آرمان بلند شد و با قدم های آهسته به سمت ما اومد
- پلیس تو این مواقع خیلی کارا میکنه اگر بهشون اعتماد بشه!
کنار مهراب ایستاد و دستش و جلو برد
- سالم رفیق قدیمی
مهراب بدون هیچ حسی فقط نگاهش میکرد
آروم بهش تشر زدم.
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۰۷
مهراب کینه رو بزار کنار...تنها کسی که بر فعال بهت یاری میرسونه آرمانه
انگار نه انگار که حرفی زده باشم ، بیخیالیش و که دیدم دست گذاشتم رو نقطعه ضعفش
به خاطر سوگند...! میتونه پیداش کنه
نگاهی بهم انداخت و دستش و جلو برد
- سالم
از اینکه انقدر سوگند براش مهم بود... به این پی میبردم که چقدر عاشقشه!
سردیش نسبت به آرمان کامال مشخص بود ولی آرمان و آروم کرده بودم و گفته بودم که
درکش کنه حالش خوب نیست
نگین به سمت آشپزخونه رفت تا چایی بیاره و ما سه نفرم روی مبل ها نشستیم
مهراب کالفه دستش و به صورتش میکشید و منتظر بود تا آرمان حرفی بزنه ولی فقط
سکوت بود و سکوت...!
+ خب االن ما چیکار کنیم جناب سرهنگ؟
آرمان تو جاش جا به جا شد و گفت
- خب اول بگید چرا رفت؟ دلیلش چی بود؟
مهراب عصبی گفت
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۰۸
مهراب عصی گفت
- بی دلیل
آرمان ابرویی باال انداخت و مشکوک پرسید
- مگه میشه!
سری تکون دادم و گفتم
+ بر فعال که شده
آرمان شونه ای باال انداخت
- خب برید خونشون!
دستی به چونه ام کشید.
+ خونه نداره...یعنی جز مهراب کسی رو نداره!
قبل از اینکه حرفی بزنه مهراب گفت
- نه خونه داره...نه فامیل ، جاش همیشه تو پارک ها و خیابونا بوده ، همه جاهایی که
حدس میزدم رفته باشه رو گشتم ولی نبود
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۰۹
آرمان با تعجب گفت
- خیلی عجیبه...
مثل اینکه یهو چیزی به ذهنش رسیده باشه گفت
- خونه دوربین داره؟ حداقل چک کنیم ببینم ساعت چند خروج کرده؟! شاید چیزی
گیرمون اومد
مهراب نگاهی بین هردومون رد و بدل کرد
- آره دور تا دور خونه پر از دوربینه
آرمان مثل جت با مهراب بلند شد و رفتن دنبال سرنخ
* * •
(1 ساعت بعد )
نگین : آبی ، چایی چیزی میخواید؟
برگشتم به سمتش
+ نه دستت درد نکنه میتونی بری خونتون شاید نگرانت باشن
سری تکون داد
- نه خبر دادم اینجام
Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝