🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۰
هی خدا...دیگران و دزد میبرن داداششون نگرانشون میشه و دنبال اینن که آسایش داشته
باشن بعد ماله من خودش داداشم دزده!
بعد نمیزاره یه جا تو آسایش باشم...
عجب زندگی دارم ، نوبره واال؛
نگاهی به رشیدی که مثل مجسمه باالی سرم ایستاده بود کردم
+ میشه من و ببری همون اتاق؟! حداقل دو دقیقه قیافه هاتون و نبینم دلم آروم بگیره
رشیدی با حرص نفسی کشید و طنابم و باز کرد و بازوم و گرفت و بلندم کرد
آخ ریزی گفتم و با سختی دنبالش رفتم ، کمرم خیلی درد میکرد از بس نشسته بودم بعد
این نامرد اینطوری میکنه
با خودش به اتاقی که تو نزدیکی همون اتاق خرابه بود بردتم
در و باز کرد و داخل شدم و خودشم پشت سرم اومد
خدا رو شکر حداقل اینجا یه تخت بود میتونستم یکم روش تکون بخورم
آروم نشستم و به قیافه رشیدی نگاه کردم
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
دخترای خوشگلم🛐🫠 فرشته های نازم🙃 روزتون مبارک مهربونام
یادتون باشه قوی باشین و به هر کسی بها ندین . مراقب خودتون و مهربونیاتون باشین عزیزای دلممم😊
ببخشید در جاده ام نشد بهتر و قشنگ تر از بودنتون تشکر کنم🩷
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۱
هر چی بیشتر میدیدمش حالم بیشتر ازش بهم میخورد!
جلوی پام نشست و جوری که حرصمو در بیاره گفت
- فردا تکلیفت معلوم میشه! میشی برای خودم تا ابد...چه به میل خودت باشه چه نباشه
اداش در اوردم و با تمسخر گفتم
+ شتر در خواب بینید پنبه دانه
لبخند خبیثی زد و گفت
- ولی یهو سوگند و آروم با خودش میبره به خانه...
گونه ام و کشید و گفت
- با دم شیر بازی نکن دختر خوب
دستش و پس زدم و گفتم
- دم گربه هم نداری ، اسم شیر و بد نکن
با خنده گفت
- همین زبون درازی هات دلم و برده ، باشه سوگند خانم فردا که بردمت میفهمی کی
شیره که گربه
بلند شد و خواست بره که یه لحظه به عقب برگشت
- درخواستی برای آخرین شب مجردیت نداری؟
هر چند حرفاش یه مشت چرت بود ولی بازم یه فکری کردم شاید چیزی بخوام
بعد کلی فکر کردن سری تکون دادم و گفتم
+ نه چیزی نمیخوام
Soognd
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۲
باشه ای گفت و در باز کرد و خواست بره که با چیزی که به ذهنم رسید مثل جت بلند
شدم و گفتم
+ یه چیزیی میخواممم
آروم برگشت سمتم
- جانم بگو چی میخوای؟!
+ گوشیتو میدی به یکی زنگ بزنم؟
ابرویی باال انداخت و پرسشگرانه پرسید
- به کی؟
اینم سوال داره آخه...من جز مهراب کسی رو ندارم
دستی روی سرم کشیدم و گفتم
+ میخوام به مهراب زنگ بزنم...میشناسیش؟
اخم کرد و گفت
- برای چی میخوای به اون زنگ بزنی؟
ابرویی باال انداختم
+ اصال به تو چه؟ من میگم بهم اهمیت نمیدی میگی نه من دوست دارم دروغگو
روی تخت نشستم و پاهام و تو خودم جمع کردم
Soognd
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝