دخترای خوشگلم🛐🫠 فرشته های نازم🙃 روزتون مبارک مهربونام
یادتون باشه قوی باشین و به هر کسی بها ندین . مراقب خودتون و مهربونیاتون باشین عزیزای دلممم😊
ببخشید در جاده ام نشد بهتر و قشنگ تر از بودنتون تشکر کنم🩷
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۱
هر چی بیشتر میدیدمش حالم بیشتر ازش بهم میخورد!
جلوی پام نشست و جوری که حرصمو در بیاره گفت
- فردا تکلیفت معلوم میشه! میشی برای خودم تا ابد...چه به میل خودت باشه چه نباشه
اداش در اوردم و با تمسخر گفتم
+ شتر در خواب بینید پنبه دانه
لبخند خبیثی زد و گفت
- ولی یهو سوگند و آروم با خودش میبره به خانه...
گونه ام و کشید و گفت
- با دم شیر بازی نکن دختر خوب
دستش و پس زدم و گفتم
- دم گربه هم نداری ، اسم شیر و بد نکن
با خنده گفت
- همین زبون درازی هات دلم و برده ، باشه سوگند خانم فردا که بردمت میفهمی کی
شیره که گربه
بلند شد و خواست بره که یه لحظه به عقب برگشت
- درخواستی برای آخرین شب مجردیت نداری؟
هر چند حرفاش یه مشت چرت بود ولی بازم یه فکری کردم شاید چیزی بخوام
بعد کلی فکر کردن سری تکون دادم و گفتم
+ نه چیزی نمیخوام
Soognd
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۲
باشه ای گفت و در باز کرد و خواست بره که با چیزی که به ذهنم رسید مثل جت بلند
شدم و گفتم
+ یه چیزیی میخواممم
آروم برگشت سمتم
- جانم بگو چی میخوای؟!
+ گوشیتو میدی به یکی زنگ بزنم؟
ابرویی باال انداخت و پرسشگرانه پرسید
- به کی؟
اینم سوال داره آخه...من جز مهراب کسی رو ندارم
دستی روی سرم کشیدم و گفتم
+ میخوام به مهراب زنگ بزنم...میشناسیش؟
اخم کرد و گفت
- برای چی میخوای به اون زنگ بزنی؟
ابرویی باال انداختم
+ اصال به تو چه؟ من میگم بهم اهمیت نمیدی میگی نه من دوست دارم دروغگو
روی تخت نشستم و پاهام و تو خودم جمع کردم
Soognd
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۳
کالفه دستی تو موهاش کشید
- میزارم زنگ بزنی ولی وای به حالت اگر حرفی بزنی که بشناستت
گوشیش در و اورد و شماره ای رو گرفت و سمت من گرفت
+ از کجا شمارش و داری؟
کنارم نشست و گفت
- دیگه اونش به شما ربطی نداره
گوشی رو گرفتم که گفت
- وای به حالت اگر چیزی بگیا
سری به نشونه مثبت تکون دادم ، فقط میخواستم صدای مهراب و بشنوم و دلم یکم
آروم بگیره
تماس و روی اسپیکر گذاشت و با خوردن چند تا بوق صدای مهراب اومد
- بله
با شنیدن صداش انگار بهم مسکن تزریق کردن ، زیادی آرامش بخش بود لعنتی.. .
دوباره حرفش و تکرار کرد
- بله؟
هر چند گفته بودم حرفی نمیزنم ولی نتونستم جلوی خودم و بگیرم و با بغض گفتم
+ مهراب...
صدایم محکم ترمز ماشینش اومد
Soognd
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۴
صدای پر استرس مهراب به گوشم رسید
- سوگندممم کجاییی...کی پیشتهه؟
رشیدی میخواست تماس و قطع کنه ولی تمام تالشمو کردم و گوشی و ازش دستش کشیدم
یه حسی بهم القا شد که مهراب مثل همیشه نجاتم میده و من نمیتونستم از آخرین راه
نجاتم دست بکشم
دست رشیدی رو گاز گرفتم و جلوی دهنم آزاد شد
+ مهرابب بیا کمکم کن من و دزددیدن
عصبی فریاد کشید
- کی سوگند کجایی تو؟
رشیدی فرصت جواب دیگه ای نداد و گوشی رو کشید و محکم پرت کرد سمت دیوار
ترسیده از روی تخت پایین اومدم و دو تا قدم به عقب رفتم که چسبیدم به دیوار...
وحشیانه بلند شد و به سمتم خیز برداشت و یقه ام و گرفت
Soognd
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝