eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
437 دنبال‌کننده
516 عکس
1.3هزار ویدیو
201 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیزان من تو جاده ام ولی تا شب میفرستم پارت
اوه بلاخره کلی پارت ...
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 به سختی سرم و به سمت رشیدی برگدوندم و با نفرت بهش نگاه کردم ، تمام استخوان های پشتم در حال سوختن بود تکون ریزی خوردم که چشمم به رشیدی که داشت کمربندش و در میورد افتاد... با لکنت زبون و ترس گفتم + داری...چیکار ...میکنی؟ چشماش بی حس و سرد شده بود کمربند و دور دستش پیچوند و نزدیکتر شد قطره اشکم روی گونه ام چکید ، دستم و مشت کردم و بدون اینکه حرفی بزنم رشیدی دستی که داخلش کمربند باال برد و محکم روی شونه ام زد جیغی کشیدم و تمام توانم و جمع کردم و بلند شدم که فرار کنم از دستش ولی موهام و کشید و پرتم کرد روی تخت و بدون هیچ فرصتی محکم ضربه های کمربند و روی بدنم میزد 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 انقدر سریع و محکم میزد که نمیفهمیدم به کدوم قسمت بدنم ضربه میخوره بلند جیغ میکشیدم و کمک میخواستم ولی انگار کسی صدام و نمیشنید ضربه پر دردی روی صورتم خورد که با گریه گفتم + رشیدی خواهشا دیگهه نزن گوشاش کر شده بود و با اشکی که روی صورتش میریخت محکم تر میکرد ضربه هاش رو... دیگه جونی برام نمونده بود که با ضربه ای که روی چشم راستم خورد صدام تو گلوم خفه شد کمربند از دست رشیدی رها شد و با تعجب و ترس خیره شد تو صورتم جلوی چشمم هی تار و واضح میشد و با درد دستی روش کشیدم که با دیدن... که با دیدن خون به هق هق افتادم رشیدی سریع کنارم نشست و با دستمالی که تو دستش بود روی چشمم کشید که از درد جیغ بلندی کشیدم ، با صدای خفه ای گفتم + دست نزن میسوزه 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 تو قیافه اش ترس واضح بود ، دستم و روی چشمم گرفتم و با اشک گفتم + رشیدی لطفا یکاری کن من کور نشم بلند شد و سریع از اتاق زد بیرون ، با بست ن در بی اختیار صدام باال رفت ، مشتی روی دیوار کوبیدم + خدااا! چرا من و نمیبنییی؟ چراا انقدرر بدبختیی جلومم گذاشتی؟ به سختی دراز کشیدم و دستم و روی قلبم گذاشتم + جنتلمنمم کجایی که ورپریده ات و زدن کاش بود...کاش نجاتم میداد! کاشکی پیداش میشد و دست رشیدی رو قلم میکرد پوزخندی رو لبم نشست ... چرا قلم کنه؟! مگه من براش مهمم؟ من فقط دختر بدهکارشم که یه روزی بالخره سواستفاده میکرد ازم به من حتی برادرم رحم نکرد که اون بکنه... ولی دلم میخواستش ، کاش کنارم بود بغلم میکرد 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 با سوزش چشمم انگار دوباره تمام بدنم بیدار شد و هر قسمتی از تنم یه جور خاصی درد میکرد تو خودم جمع شدم و دستم و روی قلبم گذاشتم لعنتی کاشکی وایسته...کاشکی دیگهه نزنه... چرا هنوز ضربان داره وقتی برای هیچکی مهم نیست و فقط داره آزار و تحقیر میشه؟ کاشکیی دیگه نزنه... کاشکی همینجا تموم کنم و بمیرم... در محکم باز شد که یه لحظه بی توجه به دردم با ترس نشستم دستم و روی چشمم گذاشتم و با بغض خیره شدم به سهیل آروم جلو اومد و مچ دستم و گرفت و از روی چشمم برداشت - رشیدی آشغال اینطوری قول داده بود مراقبته هر چند سهیل در حقم خیلی بد کرده بود ولی هنوز دوستش داشتم و االن میخواستم آرومم کنه دستام و دور گردنش حلقه کردم و و روی زانوهای پر دردم بلند شدم و سرم و روی شونه اش گذاشتم و با درد گفتم + داداش من چه بدی بهت کردم که انقدر از جونم سیر شدی؟ جوابی بهم نداد سرم و باال اوردم و گونه اش و بوسیدم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 جوابی بهم نداد سرم و باال اوردم و گونه اش و بوسیدم + ولی باور کن هر کاری در حقم کنی همیشه دوستت دارم بی حس بهم نگاه کرد ، انگار حرفام هیچ تاثیری روش نداشت! ولی بازم مهم نبود محکمتر بغلش کردم - بازم میگم هر کاری کنه خیلیی دوستت دارم از خودش جدام کرد و روی تخت نشوندم دستمالی از جیبش در اورد و روی چشمم کشید که سریع دستش و کنار زدم - درد میکنه؟ سرم رو به نشونه مثبت تکون دادم کالفه به دیوار تکیه داد و کلمه ای رو زیر لب زمزمه کرد دستم و روی چشمم گذاشتم که االن دردش بیشتر شده بود کاش مهراب بود...اون دکتر بود... زانو غم بغل گرفته بودم و به سهیل خیره بودم که چشماش و بسته بود و تو فکر بود نمیدونم یهو چیشد که سهیل دستم و گرفت و بلندم کرد 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 نمیدونم یهو چیشد که سهیل دستم و گرفت و بلندم کرد + چیکار میکنی؟ دستش و روی دهنم گذاشت - بلدی فرار کنی؟ با تعجب تو چشماش نگاه کردم - میگم بلدی فرار کنی؟ سرمو به نشونه مثبت تکون دادم جدی تو چشمام خیره شد - بیخیال نسبت به دردت تا بهت اشاره کردم از اینجا دور شو به عقبتم نگاه نکن باشه؟ با تعجب دستش و پایین اوردم و گفتم + برای چی؟ سرش و پایین انداخت و پیشونی ام و بوسید - شرمنده اتم سوگند پول وسوسه ام کرد که زندگی خواهرم و بازیچه کنم لبخند کوچیکی زد - االن پشیمونم ، نجات پیدا کردم میام دنبالت باشه خواهرم.... 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 با اون همه درد لبخند روی لبم اومد سهیل واقعی این بود...همون داداش وفادار خودم... دستشو و گرفتم + داداشی منتظرتم! لبخند زد و دستم و گرفت و یواشکی از اتاق بیرون اورد - سوگند تا اشاره کردم راهتو میگیری مستقیم و میری تا به جاده برسی باشه؟ + باشه داداش آروم جلو بردتم تا به دستشویی رسیدیم ، به محض رسیدن هلم داد و گفت - سوگند سریع برو گیر رشیدی نیوفتی خودت و نجات بده من اینجا معطل میکنمشون دل کندن ازش سخت بود! ولی قول داده بود میاد دنبالم دستی براش تکون دادم و تمام درد بدنم و فراموش کردم و شروع کردم به د ویدن... اونقدر دور نشده بودم که صدای داد رشیدی اومد 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 سهیل چه غلطی کردی فراریش دادی به گفته سهیل عمل کردم و به عقب اصال نگاه نکردم و تند تر شروع به دویدن کردم با صدای داد و بیدادشون قلبم مثل گنجشک میزد! اگر بالیی سر سهیل میوردن چی؟! سهیل گفت اگر نجات پیدا کنم میام دنبالت... یعنی ممکنه...! افکار منفی رو از خودم دور کردم و برگشتم به عقب که سهیل و زیر مشت و لگد ها رشیدی دیدم سهیل تا دیدتم بلند فریاد زد - سوگند بروو چرا وایستادی ایلیا به سمتم شروع به دویدن کرد که با ترس ادامه راهم و دوباره دویدم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝