واقعا مردها عجیبن، میتونن برای از دست دادنت گریه کنن ولی نمیتونن برای نگه داشتنت تلاش کنن!
هرچی سن بالاتر میره
علاقت به تمیزی بیشتر میشه،آدمای تمیز،رابطه های تمیز،محیط تمیز،ذهن تمیز
خلاصه که بدون ترس الک کنید!
آدمیزاد اتفاقهایی که با گریه پشت سر گذاشته رو بعدا با خنده تعریف میکنه.
«کسی نوشت و خوب هم نوشت: دیگر انرژی لازم برای دوستیهای بیمعنی، تعاملات اجباری و مکالمههای غیرضروری را ندارم.»
بزرگترین بدی زندگی اینه که هیچ وقت اون چیزی رو که میخوای همون لحظه نداریش. یه زمانی بهش میرسی که دیگه برات مهم نیست.
«آنجا یک قهوه خانه بود. اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای، چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله! همیشه عجله! کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانهی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام.»