13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من همون شب که تو میخندیدی درگیر تماشای توبودم...
https://eitaa.com/TheEnduringWord
شما :
برای مجازی شدن امتحانا امضا کنید🦦
https://www.karzar.net/306325
........
ما که نهایی هستیم و حضوری ولی خوب ...
یجا خوندم که موقعی که برف می باره همه جا ساکت میشه چون دونه های برف امواج صوتی رو جذب میکنن.
میدونی من فکر میکنم آدمی هم که دوسش داری مثل برف میمونه وقتی میاد دیگه هیچ صدایی نمیشنوی و چشمت دیگه هیچ جا رو نمیبینه فقط و فقط همون آدمو میبینی و توش غرق میشی.
این متن رو از یه جا خوندم و خیلی دوسش داشتم: من هیچوقت نتونستم توضیح بدم چرا بعضی چیزها غمگینم میکنن.
نتونستم بگم چرا یه مکان یا یه آهنگ حتی یه رنگ غمگینم کرد؛ هیچ کلمه ای برای توضیح این حس نداشتم، هنوزم ندارم. ولی همچنان که بهشون فکر میکنم بغض خفم میکنه.
آدم بعضی وقتا فقط میخواد وسایلشو جمع کنه و بره. مهم نیس کجا؛ مهم اینه که بره.
از اونجایی که الان هست! شاید زود پشیمون بشه و برگرده اما میدونه اگه اون لحظه اونجا بمونه خفه میشه...
یه دیالوگ بود تو Autumn Sonata که میگفت :
- منظورت از «بزرگ شدن» چیه؟
+ خودم هم نمیدونم...
- شاید بزرگ شدن یعنی اینکه دیگه از چیزی تعجب نکنی.
گفته بودی غزلی در وصفِ چشمانت بگم
وصفِ آن چشم ، غزل ؟ ولله دیوان هم کم است .