дом туши
ـ 𐇽𝒻همه دستان برافراشتهاش را دیدند؛ هیچکس باری را که بر روحش آوار شده بود، ندید.
دیگه اینجوری شد دیگه ، همینجوری میفرستادم کیفیتش خیلی پایین میومد.
дом туши
ـ 𐇽𝒻کاغذ، چیزی جز یک صفحهی سفید نبود؛ تا آنکه دستانی، امکان دیگری را در آن دیدند.
یجوری شد ولی کی ب کیه یکم متفاوت باشیم .