دلم میخواد تا امتحانا استراحت کنم.
واقعا اینطورم که چرا چیزایی که میدونیو یاد آوری میکنی؟ بس کن لازم نیست بخونی.
از طرفی هم میدونم جزییات تا حدودی از خاطرم رفته.
این پند روز دارم تنبلی میکنم و بعد که به برنامه ی از دست رفته نگاه میکنم با خودم میگم اصلا نیاز نبود... نه اینکه من نابغم، ذهنم داره پس میزنه.
بازنده غالباً مطروده، اما اینکه چرا حسینِ تنها و شکستخورده، «بازنده» نیست. فلسفهی بزرگ تاریخه.
یک: حسین به «دعوت مردم» به کوفه رفت. کسی که برای جنگ سفر میکنه، خانواده و زن و بچه همراه خودش نمیبره
دو: وقتی راه حسین شد شد، فهمید که مردم دعوتشون رو پس گرفتن و زدن زیرش. با تهدید و تطمیع. پس «قصد بازگشت» کرد.
سه: وقتی عمرسعد امام رو گذاشت بین «بیعت» و «جنگ»، امام مِن مِن نکرد. گفت راه برگشت بستهست. میجنگم ولی زیر بار ذلت این مرتیکه نمیرم.
چهار: به هرکسی که همراهش بود «اجازه» داد برگرده. خیلیارو با تحکم برگردوند. نذاشت فضای لوسبازی و احساسی شکل بگیره. چون میدونست سرانجام این انتخاب مرگه. مرگ معمولی هم نه، قتلعامه.
پنج: نامهها و اسامی و امضاهای دعوتکنندهها رو خاک کرد که بهدست سپاه ابنزیاد نیفته. حواسش بود زندگی فردای عاشورا هم ادامه داره واسه اون آدما. سبحانالله.
شش: وقتی به سمت کربلا میرفتند، فقط ۷۲نفر نبودن. خیلی بیشتر از اینا بودن. وگرنه ابنزیاد زحمت لشگرکشی به خودش نمیداد. اونطور که گفته شده، جمعیت زیادی پیش از واقعه «شتابان از هرسو از حسینبنعلی دور شدند».
اصلا قبل از فرار اینها، که میشه حدس زد احتمالاً ادعاشونم از همه بیشتر بوده، حسین بیعتش رو از همه برداشت. اونی که قرضی داشت، یا کسی منتظرش بود رو با تحکم فرستاد بره.
هفت: خوب میدونست بازگشتی تو کار نیست. پس چطور با خودت فکر میکنی که به کانسپت خلافت یا حکومت حتی فکر کرده باشه؟
هشت:واقعهی کربلا با مجموعهی حرکات حسین تابلویی از شرافت و مردمداری و شجاعت شد. نه از این تابلو رنگروغن معمولیا. تابلو فرش نفیس تبریز. که هرچی بگذره قیمت میگیره، که گرفته.
نه: حالا بهتر میشه آنالیز کرد اون بند اول رو. حالا پاسخ اون پرسش که حسین چطوری تنها موند، شکست خورد، ولی تحقیر نشد پیدا میشه.
ده: از همه ترسناکتر برای من اما اون کلمهی «شتابان» هست. چهکسیست در جهان معاصر که بایسته و در بزنگاه، در لحظهی موعود، شتابان فرار نکنه؟
و اما ای دل، تو چه میکنی؟ میمونی یا میری؟ میمونی یا میری؟ میمونی یا میری؟ داد از اون اراده و قدرت که تو رو از حسین جدا کنه. از قیام حسین جدا کنه. از حق جدا کنه.
تو چیکار میکنی؟ میمونی یا میری؟ این ترسناکترین سواله زندگی منه.
از https://t.me/anne_channel