میگم شما که تو این رمان هربلایی دلت خواست سر رسول آوردی،یه کار دیگه هم بکن تو یکی از عملیاتها از یه ارتفاعی پرتش کن پایین که یه مدت فراموشی بگیره(البته دلم برای علیرضا میسوزه)ولی این اتفاق رو اگه بتونی بهش شاخ وبرگ بدی خیلی جالب در میاد
☆☆☆
بلا های زیادتری درخواست داشتیم😂
اینو توی یکی از رمان ها خوندم البته مثل این نبود دوست ندارم بگن که از اون ایده برداشته دقیقا با رسول بود
اصلا به خودت سخت نگیر سال اخر خیلی سرنوشت ساز و مهمه و علاوه بر همه اینها خستگی هم داره به خودت سخت نگیر و هروقت تونستی پارت بده رمانت عالیهههههه😍😍😍
☆☆☆
ممنون از درکتون
قربانت❤️😍
چه جالب من پارت یکشنبه رو الان دیدم😮😮
☆☆☆
انقدر دیر میدم پارت دیگه کانالُ چک نمیکنی؟😂
سلام عزیزم رمانت بوی زندگی میده قلمت طلایی😘💛
☆☆☆
سلام عزیز جان خوبی
من قربونتون برم😍❤️
ترکیب عمو مهدی ورسول هم خوبه ها البته وقتی مثل آدم باهم حرف میزنن😁
☆☆☆
یه ترکیب خفن و دوست داشتنی😊😂
سلام میشه عکس آرزو و بقیه شخصیت ها رو قر بدی
☆☆☆
سلام عزیز
همه رو گذاشتم براتون
آقا محمد شما فوقش میتونی گوسفندو بازجویی کنی😁
☆☆☆
ابهت فرمانده رو نبر زیر سوال😐😂
رسول هوای عمو مهدیشو داره
☆☆☆
چرا نداشته باشه واقعا؟چه بهتر از عمو مهدی؟هوای اونو نداشته باشه کیو داشته باشه🙂
سلام رمانتت عالیهه عالیههه فقط هرچی بلا ملا داری بریز رو رسول 😁
☆☆☆
سلام عزیز جان
قربان شما نظر لطفتونه
تو رمان بدبخت رسول دیگه پتانسیل نداره😂