رسول هوای عمو مهدیشو داره
☆☆☆
چرا نداشته باشه واقعا؟چه بهتر از عمو مهدی؟هوای اونو نداشته باشه کیو داشته باشه🙂
سلام رمانتت عالیهه عالیههه فقط هرچی بلا ملا داری بریز رو رسول 😁
☆☆☆
سلام عزیز جان
قربان شما نظر لطفتونه
تو رمان بدبخت رسول دیگه پتانسیل نداره😂
هیئت به یادت بودم دعا کردم ایشالا سال بعد یکی از بهترین داتشگاه های کشور قبول بشی اکثرا انسانی ها فرهنگیان میخوان منم برات دعا کردم تو هم برام دعا کن
☆☆☆
ممنونم عزیز دل🥺❤️خیلی خوشحالم کردی
انشاءالله با دعای شما
نمیشه یکم رمان هیجاتی تر بشه؟مثلا یه درگیری یه اتفاقی برا رسول بیوفته....همش داریم زندگی روزمرشون رو میخونیم.به هر حال هر فیلم یا رمانی هم باید یه نقطه اوج داشته باشه دیگه
☆☆☆
هنوز تازه اوایل پروندهاس
قول میدم خوشتون بیاد،چون باید بنویسم اینارو،بخاطر اینکه کند پیش میره رمان یکم کسل کننده شده
درسته ولی هنوز نرسیدیم بهش
میگم نمیخوای مهدی رو داماد کنی والا آرزو بهش میاد درسته کوچیکتره ولی خوب بازم بهم میان لطفا اگه میشه آرزو و مهدی رو بهم برسون ممنون
☆☆☆
نه مهدی باید بمونه خونه تا محسن ترشی بندازتش😂
آرزو سنش خیلی کمهههه
رمانت تا اینجا خیلی عالی بوده برای فصل سوم میتونه اینجوری باشه که علیرضا بزرگ بشه در حد ۱۳,۱۴ سال و اینکه مامانش چطور مرده رو میفهمه و یه سری آدمایی که با رسول خصومت شخصی دارن یه سری حرفای الکی به علیرضا بزنن و اون فکر کنه که رسول مقصر مرگ عاطفه اس میتونه مثل پسر عموی عاطفه که با رسول دعوا کرد و اینا بعد علیرضا یکم با رسول حرفش بشه و ... بعدم به علیرضا ثابت بشه که حرفایی که بهش زدن اشتباهه و اینا .
☆☆☆
خیلی مچکرم نظر لطف شماست
دوست ندارم توی رمان راجب عاطفه حاشیه سازی بشه،از اول گفتیم یه تصادف ساده بوده و فوت شده تمام
و اینکه قرار بود فصل سوم علیرضا چندسال بزرگ بشه ولی با توجه به طولانی بودن فصل دوم تموم کردمش و ادامهاش فصل سوم رو شروع کردم
حس خوبی به اینکه دنبال زجر کشیدن رسولم ندارم!! ولی به نظرم خیلی سالمه هااا یه فکری براش بکن
☆☆☆
دو روزه سالمه بدبخت فقط😂