دیالوگ ها رو بگم ممد رسول اراز محسن مهدی نفوذی هم ارازه😝 راستی این امیر حسین کلا اسمش از تو رمان نیست و نابود شده بچه😑😑😑🤣 یکم ازش بنویس خب😝
☆☆☆
ممنون که گفتی
از اونم مینویسم چشم
اولش دوس داشتم سر ارازو بکوبم به دیوار ولی حالا دلم براش سوخت . اخی.... . وقتی همه جذب رسول میشن 😅🤣🫠. وای محمد بود جور ارازو دعوا کرد پشمام ریخت . امتحان فنون و منطق و ریاضی باهم 🫥🫥🫥🫥🫥
☆☆☆
واقعا بنده خدا مظلوم بود توی این پارت🥲
آره محمد عصبی بشه دیگه کسی جلودارش نیست
وای منطق🤦🏻♀
فاطی جونننن فاطییییییی پاطیییی پارت بزار وگرنه جیغ میزنم کانالت بره رو هوا😛😎😝
☆☆☆
چشم فزار این مهمونامون برن😂😢
وایییییی داستان داره جالب میشه خیلی دوست دارم بقیه اش رو زودتر بخونم . میشه تندتر پارت بزاری
☆☆☆
آره داره جالب میشم
چشم حتما
سلام ببخشید من یه سری از پارت های رمانتون رو خوندم، نمی دونستم نباید بدون عضویت بخونم متاسفانه شرایط عضویت ندارم. اگر اجازه میدید بقیه اش رو هم بخونم، اگر نه که حلال بفرمایید🙏
ابته نعمت الهی ۱ رو
☆☆☆
سلام عزیز اگه واقعا شرایط عضویت ندارید موردی نداره شما
فقط لطفا ناشناس پیام بزارید😊🙏🏻
میشه بیزحمت شخصیت پدر مادر آراز رو بزاری اگرمادرش نید باباش و بزار رمانت عالیع
☆☆☆
اونقدر پررنگ نیستن واقعا که بفرستم
قربانت عزیز
آراز خیلی گناه داره پس بلا سرش بیار تا بیشتر نگرانش شن
☆☆☆
واقعا خیلی گناه داره
ببینیم چی میشه
چرا از خانواده نمینویسی؟ از خانواده بیستر بنویسرو سر امیر حسین و مهدی بلا بیار
☆☆☆
چشم مینویسم
من جا اراز بودم میرفتم تو خیابون خودمو مینداختم جلو ماشین محمد عذاب وجدان بگیره🤣
☆☆☆
نه بابا دلش نمیاد😂