اقا من یه حدسی بزنم؟
بنظرم یه اتفاقی برا ساحل میوفته
نمیدونه چیکار کنه زنگ میزنت به رسول چون بهش گفته بود پلیسه
•••♥︎•••
احتمالش هست
سلام قشنگم خوبی ببخشید مزاحم شدم شبت بخیر نگاه کن من دارم رمان مینویسم بعضی وقتا هیچی به ذهنم نمیاد چون رمان اولمه احساس میکنم یکم خامه میدونم باید چیکار کنم شما که نویسنده خیلی خوبی هستی رماناتم واقعاً عالیه اینی که دارم میگم بدون هیچ اغراقی میگم میشه منو یکم راهنمایی کنی ممنون عزیز دلم
•••♥︎•••
سلام عزیز الحمدلله تو خوبی خواهش میکنم
نظر لطفته...ممنونم ازت
الان واقعا نمیتونم خوب کمکت کنم چون وقت ندارم بعد محرم هم شلوغ.تر میشم
اگه بتونی بزاری بعد امتحانم کمکت کنم حتما انجام میدم
احساس میکنم اون صدای اشنا حمید بود که خدانکنه کس دیگه ای رو یادم نمیاد یا کسی که بین افرادشون سرما خورده بوده باشه
•••♥︎•••
حمید تازه اومده...
دیالوگ اون قسمتُ بخونید
میگم مادربزرگ من حلواش خیلی خوشمزه س
بگم درست کنه برای ختم رسول؟🤣
حلوای شیر میخواید یا حلوای عربی ؟😂🤣🤣
#ریحان
•••♥︎•••
آره بگو حتما..
هیچ کدومو نخوردم ببینم چه طعمی داره...🙄🤦🏻♀
ولی آبرومند باشه😂
سلام
شما اون رمانی رو ندارین که رسول عضو جدید سایت بود ولی قبل از خودش یه نفری بود که شهید شده بود ولی بچه ها از رسول بدشون میومد فکر میکردن جاشو گرفته اخرش فهمیدن داداش خود رسول بوده
هر چی فکر میکنم اسمشو یادم نمیاد
•••♥︎•••
سلام اسم رمان جاناوِ
سگ از همه آدمای اونجا خطرناکتر از آب دراومد! 😭🐶
•••♥︎•••
دقیقااا...
نامرد🥺
«این حجم از استرس و هیجان واقعاً عالی نوشته شده بود. #SA
•••♥︎•••
خداررروشکر 😂
ای جان دهنش قراره سرویس بشه اول باید ببرنش واکسن هاری بهش بزنن البته اگه از دسته سگه زنده بیرون بیاد
•••♥︎•••
از دست محمد شانس داشته باشه سگه نداره😂
«رسول رسماً قلبم رو تا آخر این قسمت به تپش انداخت! #SA»
•••♥︎•••
رسول ننداخت من انداختم😅🦦