https://eitaa.com/The_divineblessiing/6083
نفری یه فاتحه لطف میکنید ؟ 😔 #استاد
•••♥︎•••
فعلا چند روز صبر میکنیم تا زخم پات بهتر بشه بعد محمد میکشتت😂🦦
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6097
وقتی میگم غیرقابل پیشبینی ای منظورم همینه😂🤣
اینکه اینجوری نظرت عوض میشه عالیه😂🤏🏻🎀
#من
•••♥︎•••
باور کن من خودمو موقع نوشتن نمیشناسم...بعد اینکه پارت دادم صبح میخونم و استرس میکشم🙊😂
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6095
امنیت مردمم... 😔🤌🏻 #استاد
•••♥︎•••
اولویته اصلا
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6090
بابای منه دلتون بسوزه 😝 #استاد
•••♥︎•••
نامردددد
من نفهمیدم مامانشوندکی مرده
یه حدودی بگو دیگه چندسالشچن بوده
•••♥︎•••
متوجه میشید تو رمان
منی که هنوز اینجا نشستم منتظرم محمد به حساب رسول برسه... البته با این بلایی که رسول سر خودش آوورده نمیشه که..😂
#من
•••♥︎•••
فعلا میخواد ببره درمانش کنن بعد به حسابش برسه😐😂
تو زندگیت اتفاقی افتاده که حضرت عباسُ خیلی دوست داری؟
•••♥︎•••
اتفاق که...خیلی دوستش دارم...حرف زدن با مادرشون و خودشون آرامش بخش برام..
کلا نمیدونم چی جواب بدم🥺😅
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6042 فک کنم جان او اسم برادر رسول رسام بود
•••♥︎•••
آره...
تازه یادم افتاد اسمش رسام بود توی زنگار هم من آوردم🦦🙊
فاطمه نفوذی نمیذاری؟تولوخودا بذار
جون من نفوذی خیلی قشنگ بود
•••♥︎•••
زنگار هم الان بزور دارم مینویسم🙈
میشه پارت بعدم ادامه همین باشه؟یا مثلا واکنش محمد تو اداره،یا صحنه های محوی که رسول میبینه؟
لفطا
•••♥︎•••
ادامهس