از اول تا اخرِ صحبت های حامد و رسول داشتم لبخند میزدم
حتی بعضی جاها لبخندم خیلی عمیق میشد و چشمام هم میخندیدن...❤️🫂
مرسی که انقد قلمت قشنگه😘
#دوستدارقلمت
•••♥︎•••
منم با لبخند شما لبخند میزنم...🙃
خداروشکر
قربونت..لطف داری🌻
فقط اونجایی که گفت بابا حامد
اصلا خیلی خوب بود
#عطر_نرگس
•••♥︎•••
اصن اووف🤌🏻🤌🏻🤌🏻🥹
دوستان و همراهان عزیز یادتون باشه برای خفه کردن رسول دقت کنید برای خفه کردنش از سلاح خوشمزه ای به نام شیر کاکائو استفاده کنید😂😂😂
#عطر_نرگس
•••♥︎•••
چقدر حق فرمایش کردی شما👍🏻😂😂
پن ها خیلی خوبه🥲🥲
میتونیم ازشون استفاده کنیم؟
#عطر_نرگس
•••♥︎•••
قربونت
شخصی آره.. ولی تو پارت نه🙃
https://eitaa.com/The_divineblessing/24722
من عاشق رابطه پدر و پسری ام🙂 حامد واقعا حامیِ بچهاشه🥺
#آوینا
•••♥︎•••
آخ خدا کراش زدم رو حامد...🙊🤌🏻
دقیقاااا
آقا حامد باید برا رسولت بری خواستگاری🙂🥺
#آوینا
•••♥︎•••
من به جای حامد و رسول ذوق دارم🥹
فقط اونجایی که حامد گفت شما دوتارو سر و سامون بدم تازه از زندگی لذت میبرم😁😅
#آوینا
•••♥︎•••
درکش میکنم😂😂
فاطمه اگر این دوتا واقعا ازدواج میکنن لطفااااااا پایان رمان ازدواجشون رو ننویس بعد از ازدواجشون رمان ادامه داشته باشه و فقط خانوادگی بخونیم😁
#آوینا
•••♥︎•••
نه پارت آخر متفاوته😉
https://eitaa.com/The_divineblessiing/7900
متاسفم تنها کاریه که بلدم😁
•••♥︎•••
از دست تو😅
https://eitaa.com/The_divineblessiing/7906
نمیدونم ولی شب بخیر قشنگه نگو:))
خواهش میکنم☺️✨️
•••♥︎•••
دقیقا...🙃
بچه ها همسایهمون فوت کرده بعد الان درگیر اونیم...
مهمون اومده بود برامون تازه رفتن
اصلا جو خونهمون یه جوریه...
فردا همه ناشناس جواب میدم
فکر نکنم بتونم پارت بنویسم اگه شد که بیدار میمونم مینویسم ولی منتظر نمونید اذیت بشید
ببخشیدا