نمیشه باز پارت بدی آخر شب ؟
☆☆☆
نخوابیدم امروز
فارسی هم نخوندم اصلا،فردا بکوب باید بخونم
نمیتونم امشب دیگه
قشنگ بود اینکه مهدی قبل از بقیه ویه جورایی با غافلگیری باخبر شد جالب بود👌👌
☆☆☆
آره واقعا این قسمت عالی بود🙃
سلام عزیز خوبی؟ خسته نباشی خداقوت رمان نعمت اللهی که داری مینویسی خیلی قشنگه و پارت به پارت هم قشنگ تر و هیجان انگیز تر میشه. ممنون که هرروز پارت میدی. خیلی خوب میشه اگه بتونی زحمت بکشی و روزی دوپارت بدی،هرچند میدونم سرت خیلی شلوغه و درس ها هم سخت هستند. به هر حال بابت رمان قشنگت ممنون.
☆☆☆
سلام ممنونم شما خوبی؟😊
ممنون سلامت باشی
خداروشکر دوست داشتید نظر لطف شماست ❤️
وظیفهاس
نمیتونم دو پارت زمان امتحان ولی طولانی شدن
واقعا اگر با این شدت بارون و خوردن آجر به کمر رسول سرماخوردگی شدید و شکستگی کمر نداشته باشه رمان مسخره میشه
☆☆☆
نه نمیشه مطمئن باش😂
پرش زمانی که نداریم؟؟
چون بعدش معلوم نیست کی بلا سر رسول بیاد🤣🤣🤦🏻♀️
☆☆☆
نه هنوز
😂😂خوب گفتی
به رسول دستگاه ونتیلاتورم وصل کن😁😁
☆☆☆
ربطی نداره که واقعا
یه طوری سرشونه راستش تیر خورده
یه سوال عکس شخصیت هاتو از کجا اوردی؟
☆☆☆
بعضی دوستان زحمت کشیدن فرستادن یا از گوگل