هدایت شده از اشتباه.
ادامه اش... خلاصه در رو روی چند نفر از دوستاش که لباساشون شبیه دزد ها بود باز کرد. منم ک این صحنه رو دیدم سریع رفتم تو با آخرین قدایی ک داشتم توضیح دادم ک چ اتفاقی میافته الان . بعدش چند تا مرد رفتن بیرون ولی بعد چند دقیقه اون دزدا اومدن داخل. منم فکر کردم شاید مسلح بودن و اونا رو کشتن. همه خانوما اومدیم تو یه اتاق در رو از تو بستیم . ک یکی از بینشون اومد گفت من مسیحی ام و از در رد شد(نمیدونم چطوری) منم پاشدم بهش گفتم ک اره ما هم حضرت مسیح و قبول داریم و اینا ولی اون قبول نمیکرد تا اینکه...
.
نهببین چون مسیحیم میتونم از در رد شم🤣🤣🤣🤣🤣🤣
حاجی چه بد. باید شمارش رو قبول میکردی
هدایت شده از اشتباه.
ادامه اش... تا اینکه با داخل اومدن اون بقیه هم اومدن داخل . بعدش همه رو سوار یه اتوبوس کردن تو همین راه به مامانم گفتم سر اون دست اندازه من و داداشم میپریم پایین ولی دلم سوخت و این کار رو نکردم تا اینکه سر همون پیچ اتوبوس ناپدید شد همه فرار کردن من موندم و اون پسره ک اولش اون کارتو سمتم پرت کرد. شروع کرد به زدن منم میزدمش تا اینکه دیدم اینجوری نمیشه. کشوندمش تا نزدیک ترین خونه ای ک درش باز بود انداختمش داخل خودم فرار کردم. بیدار که شدم هم بدنم درد میکرد
.
ریدممم مسلح بودن سپ؟ 🤣🤣🤣🤣
حاجی چقدر خوابت خوبههه🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
هدایت شده از اشتباه.
https://eitaa.com/Lest_wrong/32971
زبانت واقعا انقدر خوبه؟ چجوری؟ پشمام
.
آره بابا چی فکر کردی من خیلی شاهکارم تو زبان (گوگل ترجمه)