هدایت شده از نارنجیخستهٔاضافی
ما فهمیدیم موندن بدتر از رفتنه و رفتن سختتر از موندن. شما فهمیدید چی شد؟ ما که نفهمیدیم، جنگ بود و موشکبارون بود و فقر بود و خون بود و وطن بود و سکوت.
ترمه
سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت معروفی!» و من غصه خوردم.. جراح فک و دهان گف
ما از بیرون میسوزیم و دلمون از درون گُر میگیره. برای اولی دارو مینویسن و برای دومی توصیه میکنن. برای یکی پرونده تشکیل میدن و برای اونیکی چون کاری از دستشون بر نمیاد میگن «مثبت فکر کن»، یا «فکر نکن». بعضیها زیر بار یه درد میشکنن و ما زیر سایهی چند جنگ زنده میمونیم. به هیچکدوممون هم بابت این زنده موندنها جایزهای نمیدن. قصهی زندگی، یکم تلخ.