+من در حال نگاه کردن به کولری که بابام گفت شب روشنش نزار میسوزه...
#شما
مامانم در حال نگاه کردن به من توی یک روز برفی وقتی گفتم با یک لباس نازک سردم نمیشه:
#شما
وقتی دانشگاه میگه کارهای فارغالتحصیلیت تقریبا تموم شده فقط یه سر باید بری آموزش
#شما
من در حال نگاه کردن به اون دوست سلطنت طلبم وقتی بهش گفتم بیا خونمون سس خرسی داریم نمیخواد برا داشتنش تو خیابون فریاد بکشی:
#شما