eitaa logo
تینـاࢪ'نوشتـــ
458 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
907 ویدیو
7 فایل
حرفام مخاطب خاص نداره - شوخی‌هام رو جدی و جدیام رو شوخی نگیرید.. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_smpiy4h&btn=احرار فعلا اینجا پیام بدید...
مشاهده در ایتا
دانلود
باز این چه شورش است؛ که در خلقِ عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است..
تو دوستم داری، همین برای زنده بودن کافیه..
Meysam Motiee meysam_motiee_mishkanad_khashme_ma 128 (1).mp3
زمان: حجم: 19.6M
دنیا و عقبای ما حسین لبیک یا مولا یا حسین..
حَوّل قلُوبَنا بِبُکاءِ عَلَی الحُسَین ...
آقا جان... امسال محرم رو با دلِ آروم شروع نکردیم... با دل شرحه شرحه اومدیم با بغض اومدیم... با چشم‌های خیس اومدیم... با دلی که خیلی وقته سنگینی می‌کنه اومدیم... حسین جان... می‌گن هرکی دلش گرفت، بیاد سمت تو... بغلش میکنی ،ما هم اومدیم... اومدیم یه گوشه تو روضه‌ات بشینیم، سرمون رو بندازیم پایین و بی‌هیچ توضیحی گریه کنیم... چون بعضی دردها گفتنی نیست... بعضی غصه‌ها رو فقط باید تو آغوش تو گریه کرد... آقا... اگه قراره این شب‌ها کسی دستمون رو بگیره، اگه قراره یه جایی دلمون آروم بشه، اگه قراره دوباره امید برگرده به قلبمون، همین جا کنار توئه،امن‌تر از تو پیدا نکردیم... ما رو از خودت دور نکن... این محرم بیشتر از همیشه محتاج نگاهتیم...
بیشتر از هر سال دلمون پناه میخواد و ما هیچ پناهی جز تو نداریم.. _حسین‌جان
دلم خیلی سنگینه .. حس یه بچه‌ی یتیمیو دارم... که هیچ‌کس پشتش نیست، تنها مونده وسطِ آدمایی که گیرش آوردن و یکی‌یکی تو صورتش سیلی می‌زنن...
امسال شبای محرم،دیگه آقا رو تو حسینه‌اش نمیبینیم؟!!
چند تا زخم رو نادیده گرفتی، فقط برای اینکه چاقو تو دست اونی بود که دوسش داشتی... @bikhially
شب اول محرم خیلی سنگین بود... شاید چون شبِ مسلم بن عقیله.. انگار هنوز تنهایی و غربتش تو کوچه‌های کوفه احساس میشه...
خیلیا سال‌هاست میرن هیئت و مجلس آقا… اما هنوز اون‌جور که باید، آقا رو نفهمیدن… محرم گفتنی نیست باید لمسش کنی... محرم فقط یه مراسم عزاداری نیست… محرم یه نقطه‌ست… یه شروع دوباره… یه تولد تازه برای دل‌هایی که از همه جا بریدن. برای اوناییه که خسته‌ن… دل‌شکسته‌ن… کم آوردن… دیگه نمی‌دونن باید به کی پناه ببرن… گناه کردن… زمین خوردن… تنها شدن… طرد شدن… از همه فاصله گرفتن، حتی از خودشون… اما یه در هست… که عجیبه… می‌ری دم درش… نه ازت اسم می‌پرسه… نه گذشته‌تو…نه اسم پدر و مادرتوو،نه اصل میخواد،نه شناسنامه،نه ضامن، نه اینکه کی بودی و چی کار کردی… نه قضاوتت می‌کنه… نه پس‌ت می‌زنه… نه می‌گه چرا اینجوری شدی… فقط یه چیز می‌خواد… اینکه بیای… بگی: «من از همه بریدم… اومدم اینجا…» همین که اومدی، کار شروع میشه… کم‌کم دستتو می‌گیره… بی‌صدا آرومت می‌کنه… یه جوری بهت گرما می‌ده که حتی خودت هم نمی‌فهمی کی عوض شدی… خیلیا قبل از این مسیر، آدم‌های دیگه‌ای بودن… ولی تو دستگاه حسین، کم‌کم ساخته شدن… نه از اول کامل بودن، نه بی‌نقص… ولی موندن… و تغییر کردن… بیا سمتش… لازم نیست همه چیزو بدونی… لازم نیست آماده باشی… فقط کافیه دل بدی بهش… پاشو برو هیئت، برو حسینیه… اگه حتی حس کردی با بقیه فرق داری، نترس… اون خودش بلده چطور دلتو به راه بیاره…