آقا جان...
امسال محرم رو با دلِ آروم شروع نکردیم...
با دل شرحه شرحه اومدیم
با بغض اومدیم...
با چشمهای خیس اومدیم...
با دلی که خیلی وقته سنگینی میکنه اومدیم...
حسین جان...
میگن هرکی دلش گرفت، بیاد سمت تو...
بغلش میکنی ،ما هم اومدیم...
اومدیم یه گوشه تو روضهات بشینیم،
سرمون رو بندازیم پایین
و بیهیچ توضیحی گریه کنیم...
چون بعضی دردها گفتنی نیست...
بعضی غصهها رو فقط باید تو آغوش تو گریه کرد...
آقا...
اگه قراره این شبها کسی دستمون رو بگیره،
اگه قراره یه جایی دلمون آروم بشه،
اگه قراره دوباره امید برگرده به قلبمون،
همین جا کنار توئه،امنتر از تو پیدا نکردیم...
ما رو از خودت دور نکن...
این محرم بیشتر از همیشه محتاج نگاهتیم...
دلم خیلی سنگینه ..
حس یه بچهی یتیمیو دارم...
که هیچکس پشتش نیست،
تنها مونده وسطِ آدمایی که گیرش آوردن
و یکییکی تو صورتش سیلی میزنن...
هدایت شده از کوچهیِبیخیالی؛
چند تا زخم رو نادیده گرفتی، فقط برای اینکه چاقو تو دست اونی بود که دوسش داشتی...
@bikhially
شب اول محرم خیلی سنگین بود...
شاید چون شبِ مسلم بن عقیله..
انگار هنوز تنهایی و غربتش تو کوچههای کوفه احساس میشه...